عشقم بیا مامانی خیلی دوست داله

این وبلاگ و درستیدم تا وقتی هلوم به دنیااومدو سواد خوندن پیداکرد بدونه مامان و باباش چقدر عاشقشن و دوسش دارن

سلام
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
 

سلام من بعد غیبتی طولانی اومدم تا کمی از پسری بگم.سوال

هزارماشالله اگه چشمه خودم نگیرتش خیلی شیطونه من میگم شیطون شماها یه چیز میشنوین.تعجبکلا من و پدرش حریفه کاراش نمیشیم.بگوماشاللههههههههههههنیشخند

امروز 20مهرماهه که پسرم دقیق 8ماه و 7روزشده از 5ماهگی چهاردست و پارفت تشویقبعد یه ماهم که شد پشتی و مبل و وسیله ها رو گرفت و بلندو شدو راه رفتتشویق.از پنج ماه و نیم بود که به باباش میگفت ب ب و به شیرش میگفت جی جی.ابله

از6ماهگی کلی بازی یادگرفت مثل دالی بازی وچندتا بازیه دیگه.تازه پسرم دستمو که میبرم جلوش میگم بزن قدش میزنه رودستم میگه بام.تشویق

 

الان دوهفتست که یاد گرفته بوس میکنه از دستش تمام صورتمون باآب دهنش خیس میشه خنده.ولی یه دنیاییه این کاراش ومن این دنیاروو به هیچی نمیدمقلب

بیچاره من گریهچون عادت داره موهای منومیکشه وقتی میزنم پشته دستش بهم میخنده انقده بوسم میکنه تا بوسش کنم بوسشم میکنم بایه خنده زیرکانه دوباره موهامو میکشه .ناراحت

اصلا انتظار نداره باباش دعواش کنه تا دعوا میکنه انقدر گریه میکنه تا پدرش بغلش کنه.متفکر

اینم بگم که خیلی دلست هرچی میبینه میخواد .البته پسرم غذا خورشده و اگه درطوله روز شیربخواد میره زیره اپن وامیسته میگه جی جی (چون شیشه شیرش و همش میزاریم بالای اپن )ولی نه اگه غذا بخوا میاد دمه آشپزخونه میگه م م انقدر گریه میکنه تا بهش غذا بدم.خوشمزه اگرم چیزی که میخوادو بهش ندی خودشو میزنه ولی من کلا مادره بداخلاقیم و همه چیزو بهش نمیدم تا بدعادت نشه.کلافه

کلا همه وقتمو این پسره پرکرده خمیازه

ایشالله همتون وقتی این پست و میخونین خدابهتون یه نی نی مثل پسرم بهتون داده باشه تا بفهمین من چی میگمقلب


 
 
اینم عکسای عروسیه عموجونه باراد
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
اینم عکس داداثامن
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
 

 

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
 

اینم شازده با جناب پدر تازه از حموم دراومدن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
اینم جغجغه های نمدی که مامانی برای شازده خان درست کرده
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم یکی دیگه

 


 
 
سلاااااااااااااااااااااام
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
 

سلام به دوستای گلم ببخشید که خیلی وقته نمیام چیزی از این گل پسرنمیزارم چون بعد سفرمشهد خودم مریض شدم وبعداونم شازده خان در شرف درآوردن دندونه وحسابی لج باز شده

تازه پسرم الان دوهفتست غذاخور شده دیگه پدرشم باید یه نون بیشتربخره دیگهخنده

حالا جریمه نبودنم باید براتون یه عالمه عکس آپلود کنم بزارمناراحت


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
 

سلام عشقم اومدم تا برات کمی بنویسم

5خرداد بود که اولین قهقهه قهقههرو برای پدرت زدی اگه بدونی پدری چه ذوقی کرد که نگو.

برای خودت مردی شدی.نیشخند

11خرداد تولد مامانی بود و پدر برای تولدم کیک خریدو باگل خیلی سوپرایز شدم چون پدر اولین بار چیزی یادش مونده بودقلب

شب 12خرداد یاد سال پیش بخیر چون مامانی همون شب بوذ که بی بی چکم مثبت شده بود نیشخندوکلی ذوق کرده بودم و صبح بدون اینکه به پدربگم رفتم آزمایش داد ووقتی آزمایشم مثبت شد پریدم تو بغل پدرو گفتم داری پدرمیشی قیافه پدر دیدنی بود اون لحظه بیچاره تعجب کرده بودتعجبچه زود گذشتوقت تمام

ولی حالمون شب تولدم گرفته شد چون عمه زهرا اس ام اس داد که دخترعمه پدرفوت کرده و پدر کلی ناراحت شده بود(خدابیامرزتش)ناراحت


 
 
بازم عکس
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
 

اولین عکس مال مشهده که تو آفتاب سوختی.

 

مامانی عاشق این عروسک موزیکالی فقط چون نمیتونی بخوریش بعضی وقتا حرصت درمیاد.

 

 

 


 
 
عکس پسرم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
 

اینم بلاهایی که مامانی وقتی خونه تنهاست سرت درمیاره

 

این بلوزه مامانیه که کردم تنت

 

 

 

اینم که تن دستگیره در آویزونت کردم کلی برای خودت حال میکردی و میخندیدی.

 


 
 
عکس مشهد
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
 

سلام با کمی تاخیر به علت خراب بودن لپ تاپ تازه عکس مشتی شدن پسرمو براتون میزارم

 

 

اینم عکس با پدرجون و مامان جون

 

 


 
 
زیارت
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

سلام عشقم

مامانی انگاری امام رضا مارو طلبیده .

آخه مامان جون و پدرجون قراره شنبه برن مشهد و قراره من و تو رو هم باخودشون ببرن من خیلی خوشحالم نیشخندولی ازیه طرفم ناراحتم چون پدرکارداره ونمیتونه بیادگریه

 

ولی تو جیگرم اولین باره داری میری امام رضا برای ماهم دعا کن.قلب


 
 
اینم عکسایی که تو عروسی گرفتیم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

اینم عکسات با لباس نوهات

 

 

 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
اینم عکست که دستت تودهنته
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

تازگیا عادت کردی انگششتتومیکنی تو دهنت و لثه هاتو خودت میخارونیقلب

 

 

 


 
 
عکست تو راروئک
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

اینم عکسات که تو راروئک نشسته ای.

خیلی راروئک و دوست داری و معمولا دنده عقب میری وقتیم به دوار یاجایی میخوری که نمیتونی حرک کنی پاهاتو بالا میگیری و جیغ میزنیساکت

 

 

 


 
 
عکسهای عباس آبادبهشهر
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

این عکس تو وپدرکه شما رولباستم خرابکاری کردی (تو اون روز من 6دست لباس عوض کردم برات این و هم تازه برات پوشیده بودم تا بریم بازار ترکمن ها)عصبانی

 

اینم عموحسام و دیانا

 

اینم هرچهاتاییتون که تو دیاناهم دارین همو نیگا میکنین

 

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

سلام عشقم با غیبت طولانی اومدم تا برات بگم چه کارایی میکنی.

ت.هفته پیش عمه زهرا و مادرجون اومده بودن اینجا. اولین شبی که رسیدن تو تو بغلشون نمیموندی انگارغریبی میکردی و همش گریه میکردی و فقط به طرفی نگاه میکردی که صدای من و پدرمیومد بعد یه روز تازه بهشون عادت کردی. پنجشنبه هم عمه جونت اینارفتن بابلسردریا ولی چون پدر کارداشت مانرفتیمناراحتالبته یه دلیلشم این بودکه میترسیدم شما تو آفتاب بسوزینیشخند

جمعه هم با عمه جونت اینا و عمه مائده وعموحسامشون رفتیم عباس آبادبهشهر تازشم غروب هم رفتیم بازار ترکمن های کردکوی کلی خرید کردیم اونم فقط برای شما عزیز دلم چون شنبه عروسی شیماجون بود برات لباس خریدیم.

برات 4تا تی شرت خریدیم.1شلوارک خریدیم با ست تاپش. یه جفت کفش خریدیم و یه کلاه باست لباست

اگه بدونی چه جیگری شده بودیخوشمزهقلب


 
 
3ماهگیت مبارک
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

سلام عشقم امروز 13اردیبهشت3ماهه شدی قلب

تازه علاوه براینکه شما3ماهه شدی سالگرد ازدواج من و پدر بود یعنی 6سال پیش تو این روز من و پدر عقد کردیم.

پدرتم بری سالگرد ازدواجمون دیروز که جمعه بود مارو شام برد شهید زارع و اونجا بهمون کباب داد خیلی خوش گذشته بود آخه خاله مائده (دخترعمه من)و عمو حسام(شوهرخاله مائده) و جیگرو(همون نیلوجونه که همه صداش میکنن جیگر)باخاله آرزو (دخترداییه من)هم بودن. شماو دیانا هم کلی حال کردین برای خودتوننیشخند

حالا عکساشو بعدا برات میزارم.


 
 
جونم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

سلام عشقم . جونم . نفسم. همه کسم

الهی مامان دورت بگرده.

عزیزکم سه شنب رفته بودیم خونه مامان جون تو هم برای اولین بار تونستی شیشه شیرتو خودت دستت بگیری قلب

 

اینم عکس تلویزیون دیدنت عشقم

 

تازه انقده پررو شدی که حتما یا باید جلوی تلویزیون باشی یا باهات حرف بزنیم یا ببریمت بیرون وگرنه گریه رو شروع میکنی بدجورررررررر

این پیام باتاخیر ارسال شد(مال چندهفته پیشه هکاری میکردم ارسال نمیشد)

 


 
 
عکس پسر خوشگلم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

سلام پسرکم اومدم تا کمی درباره کارات بگم

 

پسرکم اقدر شیطون شدی که نگو همش گریه میکنی که بزارنت جلوی تلویزیون تا برنامه ببینی اقدر با ولع برنامه میبینی که همه باتعجب نگات میکننتعجب

تازشم نمیدونم چرااا شماانقدر زود علائم دندون درآوردنت شروع شده آخه از 2ماهگی آب دهن میریزی خوشمزهو یه سره دستات به لثته ازدکترت که سوال کردم گفت آره علائم دندون درآوردنه تعجب

ازدیروز تاحالا هم یه سره  دندون گیر و میزارم تو دهنت شماهم باکلی ذوق فشارش میدی


 
 
بارادو دوباره خدابهمون داد
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳
 

سلام به همه دوستای عزیزم 

دوشنبه جواب آزمایشش و گرفتیم و تو مدفوعش خون بود بردیم پیش دکترش منشیه ..... شدش نزاشت خودمون بریم پیش دکتر آخه مگه میشه بچه آدم مریضه نسخه رو منشی ازدکتربگیره و برای آدم توضیح بده خوب بگذریم ازاین.

دکتربراش شیرمخصوص نوشت و ماهم همون شب به هر زاری بود براش گرفتیم بماند که چقدرگرون بود و باچه زاری گیر آوردیم.

تااینکه ازشب به باراد شیر مخصوص بچه هایی که به فرآورده های گاوی حساسیت دارن و دادیم که باهربار خوردن بچه بالا میاوردناراحت

تا صبح که نفس بچه زیاد بالا نمیومد من از ساعت 6تا 12ظهر چشم رو هم نمیزاشتم تا یه موقع نفسش قطع نشه ناراحت

تاساعت 12یهو دیدم باراد ازبینیش شیر بالا آورد و نفسش بند اومده هرکار میکردم نفسش نمیومد یه ربع بچم نفسش نمیومد من نمیدونستم دیگه چیکار باید بکنم هرکاری بگین کردم ولی بچم تودستم جون داده بود ونفسش نمیومدمن فقط گریه میکردم و تمام دستم میلرزیدگریه تا اینکه بعد یه ربع با تقلا کردن خود بچم نفسش کم کم اومد همین لحظه شوهرمم رسیدو بارادو تو اون حال دید (الان دارم براتون تعریف میکنم یاد اون صحنه میوفتم گریم میگیرهگریه)

دیگه بعد از اینکه باراد کمی حالش بهتر شد زنگ زدم به خواهرم که خودشم بیچاره همون روز بیمارستان بودچون نیلو رو داشتن زانوهاش و عمل میکردن.

خواهرمم گفت بارادو بیارین تهران یه فوق تخصص گوارش که دکتر امیرثامن و امیرعلی بود ببریمش پیش اون(امیرثامن و امیرعلی هم همین مشکل حساسیت و داشتن)

دیگه ماهم سریع راه افتادیم سمت تهران بابام هم تهران بود همون جا زنگ زد برای باراد نوبت دکتر گرفت برای چهارشنبه غروب.

ماهم شب رسیدیم خونه خواهرم و تتا صبح بالای سرباراد بیدار بودیم تا نفسش یه موقعی قطع نشه.

چهارشنبه بردیمش دکتر تا معاینش کرد گفت رفلکس شدید داره و براش دارو نوشت بازم یه داروی نایاب نوشت که به زور یه شیشه براش گیرآوردیم.

و براش آزمایش نوشت و گفت تا 13اردیبهشت بهش شیرمعمولی با این داروهارو بخوره اگه آزمایش دادتومدفوعش خون بود یعنی حساسیت داره ولی اگه خون نبود یعنی حساسیت نداره و خداروشکر باهمین دارو مشکلش حله/

الانم با مصرف این دارو خداروشکر کمی حالش بهتره قلب

 

خدا برای هیچ مسلمونی اون صحنه رو نیاره ناراحت


 
 
برای پسرم دعا کنین
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳
 

سلام

دوستان گل مجازیه من تروخدا برای پسرم دعاکنین

الان چندوقت بود پسرکم شیربالا میاورد منم هرچی دکتر میبردم میگفتن از پرخوریه به همین علت غذای بچمو کم کردم یه چندروزی بهترشدولی بعد چندروز شیرآوردناش بیشترشدطوری که دیگه اصلا شیر سرمعدش ایست نمیکرد تا اینکه دوروز پیش بردمش پیش دکتر فوق تخصص گوارش نوزادان تا بارادو معاینه کرد گفت بچه رفلکس داره چوون دیرمتوجه شدین سرمعدش خیلی شل شده واین خیلی خطرناکه برای بچه و کوچیک ترین چیز خدیی نکرده ممکنه باعث مرگش بشهگریه

دکتر دید ماخیلی نگرانیم گفت من نگفتم شمانگران باشین من گفتم تا شمابا مراقبت ویژه ازش نگهداری کنین گفت اگه مراعات کنین و شیرجدیدو با داروشو بخوره خداروشکر تا دوماهه دیگه خوب میشه.

ولی یه نکته گفت

برای باراد آزمایش مدفوع نوشت گفت اگه تو مدفوعش خون دیده بشه خیلی خطرناکه چون اونوقت به فرآورده های گاوی حساسیت داره و نمیتونیم این درمان و براش پیش بگیریم باید شیرمخصوص بخوره که ازشانس بدمون این شیر خیلی نایابه واگرمگیربیاد خیلی گرونهناراحت

حالا دیروز آزمایش دادیم توی مدفوعش کمی خون مشاهده شدبعد که دکتر دید گفت تا فردا صبرکنین اگه مدفوعش رنگش تیره و خلطی بود باید شیرو براش پیداکنین.

الان من خیلی نگرانم چون از دیشب تاحالا هرسری شیرخورد شکمش کار کرد خداروشکر مدفوعش رنگش زرد شد ولی خیلی خلطیه(ببخشید اگه رک گفتم و حالتون بدشد.)

فقط براش دعاکنینناراحت


 
 
سلامی دوباره
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
 

سلام

من و بابایی امروز بردیمت تا باکمی تاخیر واکسن دوماهگیت و زدی

الهی مامان دورت بگرده وقتی واکسنتو زدی انقدر گریه کردی گریهکه دلم داشت ریش میشدناراحت

الان باگذشت چندساعت تازه میتونی پاهاتو تکون بدی و گریه نکنی الهی مامان فدای اون قدوبالات بره امروز قدو وزنت عالی بود و من و بابایی هم از تعریف خانمه تو دلمون قندآب میشد.خوشمزه


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳
 

 

 

 

 

 

 


 
 
اینم عکس سیزده بدرمون
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳
 

 

 

 

 

 

 


 
 
2ماهگیت مبارک
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳
 

سلام پسر عزیزم دوماهگیت مبارک

عزیزکم انقدر این دوماه شیرین بوده برامون که خیلی زود گذشتقلب

 

انشالله 120ساله بشی عزیزکم


 
 
عیدتون مبارک
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ فروردین ۱۳٩۳
 

 

سلام به تمامی دوستان با کمی تاخیر عید باستانی رو به همه تبریک میگم

وآرزوی سالی پرازبرکت و شادی رو برای تک تکتون آرزومندمقلب

 


 
 
40روزگیت مبارک
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢
 

سلام عشقم

الهی مامانی فدات بشه اومدم تابگم 40روزت شد و تو این 40روز که گذشت بهترین روزای زندگیه من و پدرت بود قلب

 

عزیزکم کی مشه برامون قشنگ بخندی برای خندیدنت قندتو دلمون آب میشه.

 


 
 
عشق مامان
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
 

 

بگوماشالله

 


 
 
دعاکنین
نویسنده : شکیبا - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢
 

سلام دوستان خواهشا برای خواهرزادم دعا کنین

آخه الان چندماهه تو اردو تیم ملیه اموز تو تمرینات پاهاش آسیب دیده واگه خدایی نکرده آسیب دیدگیش جدی باشه باید 6ماه پاهاش تو گچ باشه و تمام تلاش بی نتیجه میمونه

 

 

خواهشا فقط دعا کنین که چیزی نباشه دکتر گفته تا یکشنبه بباید صبر کنین تا ببینیم چی میشه

ناراحت


 
 
اینم پسرم بادوستاش
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢
 


 
 
عکس پسرم با پدرش
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢
 

 

 

 


 
 
عکس روز جشن ختنه باراد
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢
 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
پسرمو دیدی صلوات یادت نره
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
 

این عکس روز اول بیمارستان

 

 

 

این عکس روز دوم بارادم

 

 

 

این عکس روز ده حموم پسرم


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 34 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

وزن کودک شما به 2155 گرم رسیده است و اندازه بدن او هم حدود 45.5 سانتی متر شده است. لایه های چربی که برای تنظیم دمای بدن او بعد از تولد مورد نیاز است در حال کامل شدن هستند که در نتیجه بدن کودک شما حالت گردتری به خود گرفته است. سیستم عصبی مرکزی او در حال تکمیل شدن است و اکنون ریه های او کاملا رشد کرده اند. اگر از احتمال بروز زایمان زودرس نگران هستید باید بدانید که تقریبا 99% از کودکانی که به این مرحله از رشد می رسند در خارج از رحم نیز قادر به ادامه حیات خواهند بود و بسیاری از آنها به عوارض درازمدت ناشی از زایمان زودرس مبتلا نخواهند شد.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

شما ممکن است اخیرا کمی احساس خستگی کنید که کاملا قابل درک است. از فعالیت خود بکاهید و برای روز زایمان انرژی ذخیره کنید. اگر باید مدت زمان زیادی را روی پاهای خود بایستید از کمربند حاملگی استفاده کنید زیرا از شکم شما محافظت کرده و بخشی از وزن شما را در بقیه بدن پخش می کند. اگر هم به مدت طولانی نشسته یا خوابیده اید، به سرعت از جای خود بلند نشوید زیرا ممکن است خون در پاهای شما جمع شده باشد که در نتیجه فشار خون شما (برای چند لحظه) افت می کند که در نتیجه ممکن است در هنگام بلند شدن احساس سرگیجه داشته باشید.
اکثر ماماها به خانمهای حامله پیشنهاد می کنند که از ماساژ پرینه (ماساژ ناحیه بین واژن و مقعد) استفاده کنند تا از پارگی آن در هنگام زایمان پیشگیری شود. اکنون زمان مناسبی برای انجام این کار است هرچند ممکن است این ماساژ برای برخی خانمها چندان راحت نباشد و همچنین انجام این ماساژ لزوما مانع پاره شدن پرینه نمی شود. به هر حال در این مورد از پزشک خود بپرسید و روش انجام آنرا فرا بگیرید.
شما ممکن است برآمدگی ها یا تاولهایی را بر روی شکم خود مشاهده کنید که همراه با احساس خارش باشد. بروز این تاولها ممکن است تا کفل یا کشاله ران هم امتداد پیدا کند. این عارضه معمولا بی خطر بوده و بثورات و کهیرهای خارش دار دوران بارداری نامیده می شود. اما به هر حال در صورت مشاهده این موارد از پزشک خود بخواهید شما را معاینه کند تا از سلامت شما مطمئن شود. در ضمن اگر در تمام بدن خود احساس خارش دارید حتی اگر این خارش شدید نیست به پزشکتان اطلاع دهید.

فعالیت های این هفته

زایمان ممکن است زودتر از وقت مقرر رخ دهد پس برای آن برنامه ریزی کنید: شما ممکن است به زودی زایمان را تجربه کنید یا مدت زمان بستری بودن شما در بیمارستان بیشتر از آن چیزی باشد که اکنون پیش بینی می کنید. کلید خانه خود را به حداقل یکی از بستگان یا دوستان خود بدهید تا در صورتی که چیزی از منزل نیاز داشتید و خودتان قادر نبودید به خانه بیایید آن را برای شما بیاورند. دوستان یا بستگان شما باید در موقع ضرورت کارهای زیر را انجام دهند؛ پس کارها را تقسیم کرده و به آنها اطلاع بدهید:
- نگهداری از بقیه فرزندان شما در دوران زایمان و بستری بودن در بیمارستان؛
- بردن کودکان به مدرسه و فعالیتهای فوق برنامه و برگرداندن آنها؛
- آب دادن به گلها و گیاهان، مراقبت از حیوان خانگی و گرفتن پیامها و نامه ها؛
- تعیین کسی که کارهای شما را در محل کار انجام دهد یا هر وظیفه دیگری را که بر عهده دارید متقبل شود؛
نام و شماره تماس این افراد را در کیف دستی خود قرار داده یا وارد گوشی تلفن همراه خود کنید تا بتوانید در هنگام نزدیک شدن زایمان به سرعت به آنها خبر بدهید.


 
 
عکس پرده اتاق باراد
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢
 

 

اینم پرده اتاق پسرم که کار خودمه

 


 
 
سلام پسرکم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢
 

 

 

سلام گلکم

سلام پسرکم

سلام عزیزکم

 

الهی مامان قربون اون قدوبالات بشه که هرروز بزرگتر میشی و تو دل مامانی بازی میکنی.

انقدر شیطون شدی که تکوناتو همه از روی لباس هم متوجه میشن شیطون مامانی.

دیشب با پدر نشسته بودیم روی مبل پدر یهو دید شکم مامانی یه طرفش گنده شده  یه طرفش خالیه بیچاره ترسیده بودتازه قیافشم اینجوری شده بودتعجب که من کلی بهش خندیدمخندهچون همش شما داری خودتو به یه طرف میکشونی.

بعدش پدر دستشو گذاشت رو شکمم تا ببینه شما چیکار میکنی شماهم نکردی نامردی چندتا لگد آبدار از اوناییکه همه متعجب میشن و نثار پدرکردی که پدر کلی ذوق کرده بود بیچاره هی قربون صدقت میرفت و بوست میکردماچ منم به کارای شما و پدرمیخندیدم قهقههچون انگار باهم کل انداخته بودین اون هر ضربه کوچیکی که به شکمم میزد شمامحکم تر نثارش میکردی.

تازه عزیزکم من بعد 3هفته فرداشب میرم خونه خودمون تا جمعه چون سه شنبه و پنجشنبه تعطیله و پدر خونست میتونه به من و شمابرسه  شنبه قراره برم دکتر اگه دکتر بگه دیگه نیازی نیست استراحت کنم میرم دوباره خونه خودمون ولی اگه نه بگه دوباره باید استراحت کنی مجبورم بیام خونه مامان جونشونناراحت البته ناراحتیم برای این نیست که اینجا بهم بدمیگذره ها بیچاره مامان جون و پدرجون کلی به من میرسن بیشتر برای اینه که زندایی محبوب نیست رفته خونه مامانش اینا تا آخر هفته بعدشم خاله جونتم فردا داره میره تهران خونشون تازه مبین نتشم میبره من دیگه کلی تنها میشم ناراحتالبته شماهستی ولی خوب چه کنم که من خیلی پرتوقعماز خود راضی.

 

 

خوب دیگه مامانی من برم کمی استراحت کنم چون امروز خاله جونت آش شله زرد نذری پخته بود منم کلی راه رفتم البته اگه پدرجون بدونه کله من و میکنه چون اصلا نمیزاره من از رختخوابم بلند شم و همش هروقت خونه ست ازم میپرسه پسرم حالش چطورهههههههههههههههه  من حسودم از خود راضیهمش درجوابش میگم تو که که من دخترتم و نمیخوایقهر حال پسرتو میپرسی برو از خودش بپرس.

البته مامانی من شوخی میکنم شما همه زندگیه منی و عمر من بسته به نفسهای شماست عزیزکم.

 قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
عکس بارادم تو 33هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢
 

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 33 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

در این هفته وزن کودک شما کمی بیشتر از 1810 گرم و طول بدن او (از سر تا پاشنه پا) حدود 43.7 سانتی متر می شود. چروکها و همچنین رنگ سرخ پوست او کمتر شده و در حالی که اکثر استخوانهای او در حال سخت شدن هستند جمجمه او هنوز نرم بوده و استخوانهای جمجمه کاملا به یکدیگر نچسبیده اند. این امر به او کمک می کند تا راحت تر از مجرای زایمان عبور کرده و به دنیا بیاید.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

شما ممکن است درد و یا حتی کرختی در انگشتها، مچ و دستهای خود حس کنید. بافتهای مچ دست شما همانند بقیه بافتهای بدنتان ممکن است متورم شوند. در این صورت فشار در کانال مچ (که یک مجرای استخوانی در مچ دست شماست) افزایش می یابد. عصبهایی که از این مجرا عبور می کنند تحت فشار قرار می گیرند که در نتیجه عوارضی همچون بی حسی، خارش، تیر کشیدن، احساس سوزش، تیر کشیدن و یا درد مبهم بروز می کنند. استفاده از مچ ‌بند را امتحان کنید یا در هنگام خواب یک بالش زیر دستهای خود قرار داده و آنها را بالاتر از سطح بدن نگاه دارید. اگر باید در محل کار به طور دائم از دستهای خود استفاده کنید، مثلا تایپیست هستید یا در خط مونتاژ یک کارخانه کار می کنید، هنگام استراحت دستهای خود را در حالت کشیده قرار دهید.
اگر به هنگام خواب در شب مشکل دارید یک بالش بین پاها و زیر پشت خود قرار دهید. اگر این کار به شما کمک نکرد چند بالش زیر سر خود قرار داده و سعی کنید در حالت نیمه نشسته بخوابید و حتی می توانید در حالتی که کاملا روی تخت نشسته و به بالشها تکیه داده اید بخوابید. اگر دفعات رفتن به توالت خواب شما را به هم ریخته است، از عصر به بعد مایعات کمتری مصرف کنید.
برای اکثر خانمها روابط جنسی در دوران حاملگی تا قبل از پاره شدن کیسه آب و فرا رسیدن زمان زایمان مشکلی ایجاد نمی کند. با این حال توصیه می شود که در هفته های آخر آمیزش با استفاده از کاندوم باشد یا اصلا انجام نشود.

فعالیت های این هفته

لباسها و وسایل خواب کودک خود را بشویید: لباسهای خوشگلی را که برای کودک خود خریده اید یا در مهمانی هدیه گرفته اید به یاد می آورید؟ شما باید هرچیزی را که با پوست لطیف کودکتان تماس خواهد داشت بشویید تا هرگونه ماده محرک که ممکن است در تار و پود آن موجود باشد از بین برود. ملایم ترین شوینده ها که برای این کار مناسب هستند عبارتند از پودر های صابون و شوینده های مخصوص کودکان، شوینده هایی که غیر حساسیت زا هستند و شوینده هایی که روی آنها نوشته شده است: مخصوص پوستهای حساس.


 
 
کریسمس مبارک
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳٩٢
 

 

 


 
 
عکس پسرم تو هفته 32
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
 

 

 

 

پسرم مامانی عاشقتههههههههههههههههههههههههههه


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 32 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

احتمالا اکنون وزن کودک شما حدود 1800 گرم و طول او هم حدود 43.2 سانتی متر است و بیشتر فضای رحم شما را به خودش اختصاص داده است. ناخنهای انگشتان پاهای او درآمده اند و ناخنهای انگشتان دستهای او هم رشد کرده اند. برخی از کودکان در این مرحله موی واقعی هم درآورده اند در حالی که برخی دیگر تنها موهای نرمی شبیه به کرک هلو دارند.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

در حال حاضر حجم خون شما (پلاسمای خون و گلبولهای قرمز آن) حدود 40 تا 50 درصد بیشتر از زمانی شده است که حامله نبودید. این تغییر برای آن است که نیازهای شما و کودکتان تامین شود. همچنین این خون اضافی خونریزی هنگام زایمان را هم جبران خواهد کرد. وزن شما به میزان نیم کیلوگرم در هفته در حال افزایش است که نیمی از این افزایش وزن متعلق به کودک شما می باشد. با نزدیک شدن رحم به دیافراگم و فشار آوردن به آن و افزایش فشار بر روی شکم ممکن است بیشتر از قبل دچار سوزش معده شوید یا گاهی اوقات احساس تنگی نفس کنید. برای رفع مشکل تنگی نفس غذای خود را در حجم کمتر و دفعات بیشتر (به جای سه بار در روز) میل کنید و هنگام خوابیدن پای خود را بالاتر از بدن قرار دهید. خوردن حجم کمتری از غذا به رفع سوزش معده نیز کمک می کند.
با رشد کودک شما بواسطه افزایش وزن در ناحیه شکم ، وضعیت ظاهری بدن و همچنین مرکز ثقل شما تغییر می کند. بعلاوه ماهیچه های شکمی شما کشیده تر شده، هورمونها موجب سست تر شدن رباطهای ماهیچه ها می شوند و حتی ممکن است رحم در حال رشد، بر تعدادی از عصبهای شما نیز فشار وارد کند. این موارد ممکن است باعث بروز کمردرد و یا احساس درد در کفل و یا کشاله ران شما شوند. در صورتی که در پاهای خود احساس کرختی (بی حسی) و یا خارش می کنید به پزشک یا مامای خود اطلاع دهید.

فعالیت های این هفته

لیست اسامی کسانی را که می خواهند پس از زایمان به شما کمک کنند آماده کنید: ممکن است دوستان و اقوام شما بخواهند پس از تولد نوزاد در امور مختلف از جمله کارهای خانه به شما کمک کنند. اما سر بعضی از خانمها آنقدر پس از زایمان شلوغ می شود که حتی نمی توانند برای انجام کارهای خانه به دیگران امر و نهی کنند! این نکته مهمی است که باید به آن توجه کنید؛ روزها و هفته های آول پس از ورود نوزاد واقعا غافلگیر خواهید شد و افرادی هستند که واقعا دوست دارند به شما کمک کنند مشروط بر اینکه بدانند چه کاری را و در چه زمانی باید چگونه انجام دهند. پس از هم اکنون آماده شوید؛ فهرست زیر می تواند به شما کمک کند تا بتوانید کارهای مختلف را افراد مناسب واگذار کنید:
- اگر کسی به شما گفت که مایل است در هفته های اول پس از زایمان به شما کمک کند نام و شماره تماس او را یادداشت کنید.
- اطمینان حاصل کنید که امکانات و مواد شوینده به اندازه کافی در دسترس است.
- یک برنامه مراقبت یا یک گردش برای بقیه فرزندان خود تدارک ببینید.
- از یکی از همسایگان یا دوستان خود بخواهید که برای آب دادن به گلدانها یا مراقبت از حیوان خانگی به شما کمک کند.
- یک لیست کامل از خواروبارهای مورد نیاز روزانه یا چند روزه را تهیه کنید که بتوانید آن را برای خرید به یکی از دوستانتان بدهید.
- نحوه استفاده از دستگاههای مختلف (مثلا ماشین لباسشویی یا ظرفشویی) را بنویسید.
- از یکی از همسایگان بخواهید که زباله های شما را در وقت مقرر بیرون ببرد.


 
 
با برگزاری دومین مرحله رقابتهای انتخابی؛ دعوت 33 تکواندوکار نوجوان دختر به ارد
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
 

دومین مرحله از رقابتهای انتخابی تیم ملی نوجوانان دختر، امروز در خانه تکواندو برگزار شد.

به گزارش سایت فدراسیون تکواندو؛

دومین مرحله از مسابقات انتخابی تیم ملی نوجوانان دختر،‌ به منظور حضور در رقابتهای جهانی 2014 چین تایپه و کسب سهمیه المپیک، امروز دوشنبه 25 آذرماه در خانه تکواندو برگزار شد.

باپایان این رقابتها و با اعلام کادر فنی، نفرات دعوت شده به اردوی آماده سازی تیم ملی بدین شرح معرفی شدند:

- در وزن اول: شکیلا کلهر از قزوین، نگار شیری از البرز و مژگان زاد محمد از تهران

- در وزن دوم: فاطمه اموری از تهران، نسترن فریدی از البرز و فاطمه آقابیلگو از البرز

- در وزن سوم: ناهید کیانی از اصفهان، هانیه صادقی از مازندران، مهسا نوروزی از تهران و شیوا محمد پور از آذربایجان شرقی

- در وزن چهارم: آتوسا زهرابی از تهران، کیمیا جهانی از البرز، حمیده ترابی از قزوین و کیانا احمدی از یزد

- در وزن پنجم: کیمیا علیزاده از البرز، نگار غفاری از اصفهان و طاهره شریفی از مازندران

- در وزن ششم: مهسا جدی از تهران، روناک حسین زاده از کردستان و زهرا یزدانی از مازندران

- در وزن هفتم» مونا واسعی از مازندران، نرجس مظاهریان از البرز، زهرا شیدایی و پریسا جوادی از مازندران

- در وزن هشتم: مائده مسگری از البرز، صبا سهرابی از تهران و طیبه پارسا از گیلان

- در وزن نهم: نیلوفر ذکریایی از تهران، فرشته حسن اوجی از مازندران و سمانه بنی آدم از آذربایجان شرقی

- در وزن دهم: زهرا راجعی از مازندران، مونا طالب از گیلان و نیلوفر آزاد مهر از مرکزی

تاریخ  ارسال:دوشنبه 25 آذر 1392 - 22:18


 
 
خخخخخخخخخخخخببببببببببببببببببببر
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
 

سلام عشق مامانی اومدم بهت خبر بدم که نیلوجون دوباره مثل پارسال به تیم ملی دعوت شده

تازه این سری صباجون دخترداییه مامانی هم بانیلوجون دعوت شده که از دیروز رفتن اردو و این باعث شد خاله جونت برای دوهفته بیاد پیشمون تا از منو شما مراقبت کنه.

 

پسرگلم براشون دعاکن تا بتونن موفق بشن.


 
 
سلاممممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
 

سلام عزیزک مامان

ای پسرشیطون داری مامانی رو اذیت میکنیا

چرا انقدر عجله داری زودتر بیای بیرون

 

سلااااااااااااااااام به دوستای عزیزم واقعیتش من یه مدت مشغول درست کردن اتاق باراد(که اسم پسرمه ) بودم که بعد اون یهو دردای زایمان زودرس شروع شدو که از چهارشنبه تا جمعه بیمارستان بستری بودم که فعلا خداروشکر دردام کمتر شه و مرخص شدم خونه بااین تفاصیل که حتی اجازه نشستن هم ندارم.

دکترهم برای اینکه یه موقع بارادم زودتر ازموعد به دنیا بیادو ریه هاش کامل تشکیل نشده باشه برام آمپول تشکیل ریه نوشت و فعلا دارم اونارو مصرف میکنم.

 

دوستان عزیز برام دعا کنین تا بارادم سالم بیاد تو بغلم.

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 31 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

در این هفته اندازه کودک شما به حدود 40 سانتی متر رسیده است. وزن او کمی بیشتر از 1360 گرم است و به زودی شاهد یک افزایش وزن ناگهانی در کودکتان خواهید بود. او همچنین می تواند سرش را از یک طرف به طرف دیگر بچرخاند. یک لایه چربی هم در زیر پوست او در حال جمع شدن است تا او برای زندگی در خارج رحم آماده شود، در نتیجه بازوها سرها و بدن او در حال بزرگتر شدن هستند.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

شما ممکن است در این دوران شاهد ترشح آغوز یا پیش شیر از پستانهایتان باشید. برخی از خانمهای حامله چنین مسئله ای را مشاهده می کنند و برخی هم آن را پیش از تولد نوزادشان تجربه نخواهند کرد. در هر حال این مسئله طبیعی است و نشانه آن است که بدن شما وظیفه خود را به درستی انجام می دهد. اگر میزان این ترشحات زیاد است می توانید یک دستمال مخصوص دوران شیردهی در سوتین خود بگذارید تا از کثیف شدن لباسهایتان جلوگیری کنید. همچنین اگر تصمیم دارید کودکتان را با شیر خود تغذیه کنید ممکن است بخواهید از سوتین شیردهی استفاده کنید. اگر سوتین فعلی شما دیگر برایتان راحت نیست می توانید از همین الان از سینه بند شیردهی استفاده کنید.
آیا گاهی اوقات ماهیچه های رحم شما منقبض می شوند؟ بعضی از خانمهای حامله این انقباضات ناگهانی را (که انقباض براکستون- هیکس نامیده می شوند) در نیمه دوم حاملگی و ماههای آخر بارداری خود تجربه می کنند. این انقباضات که بین 30 تا 60 ثانیه طول می کشند و نامنظم و بی قاعده هستند فعلا نباید مرتب بروز کنند و همچنین نباید دردناک باشند. هنگامی که چند هفته به زایمان شما باقی مانده باشد ممکن است این انقباضات بیشتر بروز کنند و شاید کمی دردناک شوند. به این انباضها اغلب "درد زایمان کاذب" می گویند، زیرا گاهی اوقات ممکن است تشخیص درد زایمان اصلی از این انقباضات ناگهانی بسیار سخت باشد. با این حال تا پیش از هفته سی و هفتم هنوز کودک شما نارس است. پس اگر این انقباضات به طور مرتب رخ می دهند حتی اگر درد ندارند ممکن است نشانه ای از زایمان زودرس باشند. در صورت مشاهده تغییر یا افزایش ترشحات واژن که آبکی، لزج، صورتی یا خونی باشند، همچنین در صورت مشاهده درد در ناحیه شکم، گرفتگی عضلانی مشابه با دوران قاعدگی، بیشتر از 4 بار انقباض عضلانی در ساعت، افزایش فشار در ناحیه لگن یا کمردرد (خصوصا اگر قبلا چنین دردی نداشته اید) بلافاصله با پزشک یا مامای خود تماس بگیرید.
اگر شما فرزند پسری بدنیا خواهید آورد، بهتر است در مورد ختنه کردن یا نکردن او با یکدیگر صحبت کنید، در مورد زمان و روش انجام ختنه نظرات مختلفی مطرح می شود، بهتر است کمی تحقیق کنید یا از متخصص زنان و اطفال خود بپرسید.

فعالیت های این هفته

ساک بیمارستان خود را آماده کنید: می توانید از بیمارستان بپرسید که چه لوازمی در اختیار شما قرار خواهند داد و چه چیزهایی را باید از داروخانه بیمارستان تهیه کنید. با این حال پیشنهاد می کنیم علاوه بر لباس و مسواک برخی موارد دیگر که بهتر است آماده کنید عبارتند از:
- یک عکس، تصویر یا چیز دیگری که در هنگام زایمان به آن نگاه کنید؛
- تعدادی بیسکویت برای اینکه انرژی خود را به دست آورید و آدامس یا شیرینی نعنایی برای زمانی که دهانتان بوی نامناسبی دارد؛
- بالش، جوراب و دمپایی راحتی تان؛
- کتاب یا مجله؛ البته مجلات یا کتابهای سنگین و پرمحتوا به درد نمی خورند، زیرا شما نمی توانید بر روی آنها تمرکز کنید؛
- لباس خواب و سوتین شیردهی؛
- یک لباس کودک مناسب برای هنگامی که می خواهید نوزادتان را به خانه ببرید؛
- یک دوربین عکسبرداری یا فیلمبرداری، باطریهای نو و فیلم.


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 30 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اندازه کودک شما کمی بیشتر از 39.3 سانتی متر شده است و وزن او حدود 1350 گرم می باشد. مایع آمنیوتیک اطراف او اکنون حدود 700 گرم است اما با گذشت زمان کودک شما رشد کرده و حجم بیشتری از رحم را به خود اختصاص خواهد داد و در نتیجه حجم مایع آمنیوتیک اطراف او کاهش خواهد یافت. چشمان او باز و بسته می شوند، او قادر است بین تاریکی و روشنایی تمایز قائل شود و حتی می تواند حرکت یک منبع نور را به سمت عقب و جلو دنبال کند. هنگامی که کودک شما متولد شود چشمانش را در بیشتر طول روز بسته نگه می دارد. هنگامی که چشمانش را باز می کند می تواند به تغییرات نور واکنش نشان دهد. اما میزان دقت بینایی او تنها 20/1 (یک بیستم) است، یعنی فقط اشیائی را دقیقا تشخیص می دهد که تنها چند سانتی متر با صورت او فاصله داشته باشند. بینایی طبیعی در بزرگسالان (برای افراد سالم) برابر با 20/20 (بیست بیستم) است.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

شما ممکن است این روزها کمی خسته باشید، خصوصا اگر به مشکلات خواب یا بدخوابی هم دچار شوید. همچنین ممکن است نتوانید درست راه بروید یا اشیاء را درست حمل کنید. این حالت هم کاملا قابل درک است. شما بواسطه هورمونهای دوران حاملگی هم سنگین تر شده اید هم تعادل خود را از دست داده اید و هم مفاصل شما سست و شل شده اند. این امر می تواند موجب این شود که شماره کفش شما نیز افزایش یابد؛ و البته ممکن است که این تغییر دائمی باشد.
تغییرات سریع خلق و خوی خود را در اوائل حاملگی به یاد می آورید؟ عارضه هایی که هم اکنون برای شما رخ می دهند باضافه تغییرات هورمونی ممکن است موجب شود که حالتهای ماههای اول دوباره به سراغ شما بیایند. ممکن است شما نگران این مطلب باشید که آیا کودک شما چه شکلی خواهد بود یا اینکه آیا شما والدین خوبی خواهید بود یا خیر. این نگرانیها طبیعی هستند. اما اگر نمی توانید بر این حالتها غلبه کنید و از نگرانی دربیایید، یا بیش از حد مضطرب و زودرنج شده اید، با پزشک یا مامای خود صحبت کنید. شما ممکن است از جمله 10% خانمهای حامله ای باشید که افسردگی را از افسردگی خفیف تا متوسط در دوران حاملگی شان تجربه می کنند.

فعالیت های این هفته

اسباب و وسایل کودک خود را آماده کنید: این کار می تواند یک گزینه مناسب برای همسر شما یا یکی از دوستانتان که می خواهد به شما کمک کند باشد. آماده کردن تخت گهواره دستی و کالسکه دستی می تواند برای شروع خوب باشد، زیرا سرهم کردن قسمتهای مختلف آنها کار نسبتا دشواری است. وسایلی از قبیل تاب نوزاد یا نی نی لای لای، آویز بالای تخت کودک، بی سیم مخصوص و نمایشگر کودک (که بوسیله آن می توانید محل قرار گرفتن کودک خود را مشاهده کنید یا با شنیدن صدای او از وضعیت او اطمینان حاصل کنید) ممکن است به باطری نیاز داشته باشند پس اطمینان حاصل کنید که به اندازه کافی باطری تهیه کرده اید. استفاده از باطری قابل شارژ و شارژر می تواند گزینه مناسبی باشد. اگر به دلیل بیماری یا شرایط خاصی نباید به کودک شیر دهید، اکنون زمان مناسبی است تا سرویس شیردهی نوزاد (شیردوش، شیشه شیر و پستانکها) را استریل و ضدعفونی کنید.


 
 
اینم عکس پسرم تو هفته 29
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢
 

 

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 29 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون وزن کودک شما حدود 1100 گرم و اندازه او کمی بیشتر از 38 سانتی متر است. ماهیچه ها و ریه او به رشد خود ادامه می دهند و سر او بزرگتر می شود تا با مغز در حال رشد او (که در حال ساختن میلیاردها سلول عصبی است) هماهنگ شود. با این سرعت بالای رشد نباید تعجب کرد که نیازهای غذایی کودک شما در این سه ماهه به حداکثر مقدار خود می رسند. برای اینکه نیازهای غذایی خود و کودکتان را به خوبی تامین کنید، به مقادیر زیادی پروتئین، ویتامین C، اسید فولیک، آهن و کلسیم نیاز دارید. اسکلت کودک شما در حال محکم شدن است و به همین دلیل بدن او هر روز حدود به 200 میلی گرم کلسیم نیاز دارد.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون شما باید بتوانید حرکات کودک خود را به خوبی حس کنید. به ضرباتی که کودکتان با آرنج یا پایش می زند توجه کنید و اگر احساس کردید که فعالیت کودکتان کم شده است به پزشک خود خبر دهید. او ممکن است از شما بخواهد تا تعداد حرکات جنین یا ضرباتی را که به بدن شما وارد می کند بشمارید، تا مطمئن شود که مشکلی وجود ندارد.
ممکن است به برخی از عارضه های قدیمی، مثل سوزش معده و یبوست دوباره دچار شوید. هورمون پروژسترون که در دوران حاملگی ترشح می شود عضلات بدن شما را سست و آزاد می کند که شامل عضلات معده و روده نیز می شود. شل شدن عضلات به اضافه ازدحامی که در شکم شماست سرعت هضم غذا را کاهش می دهد، بخصوص بعد از صرف یک وعده غذای سنگین ممکن است در معده و روده شما گاز یا نفخ تولید کند. بواسیر نیز مشکل دیگری است که می توانید آن را ناشی از رشد رحم (و همچنین یبوست) بدانید. بواسیر که به رگهای خونی متورم در ناحیه مقعدی گفته می شود در دوران حاملگی بسیار شایع است و معمولا پس از زایمان به سرعت از بین می رود. اگر این عارضه همراه با خارش یا درد باشد، می توانید در یک لگن یا وان کوچک از آب گرم (که کفلها و مقعد را بپوشاند) بنشینید و یا از کیسه آب گرم یا کمپرس سرد در محل عارضه استفاده کنید. همچنین از نشستن یا ایستادن به مدت طولانی اجتناب کنید. از مصرف هرگونه مواد دارویی بدون تجویز پزشک خودداری کنید و هرگونه خونریزی مقعدی را سریعا به او اطلاع دهید. برای جلوگیری از بروز یبوست از غذاهای فیبردار استفاده کنید، مقادیر زیاد آب بنوشید و یک تمرین ورزشی منظم داشته باشید.
تعداد کمی از خانمهای حامله ممکن است به عارضه "افت فشار خون خوابیده" مبتلا شوند. این حالت ناشی ازکاهش فشارخون است وهنگامی که این خانمها به پشت دراز می کشند ضربان قلب و فشار خون آنها تغییر می کند؛ ممکن است به سرگیجه دچار شوند و با تغییر وضعیت سرگیجه آنها از بین می رود. همچنین ممکن است هنگامی که به سرعت تغییر وضعیت می دهید دچار سرگیجه شوید. برای اجتناب از این عارضه هنگامی که می خواهید از حالت درازکش به حالت نشسته و سپس به حالت ایستاده تغییر وضعیت دهید این کار را به آرامی انجام دهید.

فعالیت های این هفته

چند کار بسیار مهم را انجام دهید: در هفته های اول پس از زایمان خرید کردن برای شما غیر ممکن خواهد بود. موارد زیر از جمله چیزهایی هستند که در آن زمان به شدت به آنها نیاز خواهید داشت. پس همین حالا آنها را تهیه کنید:
- پوشک بچه: یک نوزاد به طور متوسط به 12 پوشک در روز نیاز دارد.
- لوازم بهداشتی بچه از قبیل ناخنگیر بچه، تبگیر (ترجیحا از نوعی که هم استفاده از آن راحت باشد و هم قابل اعتماد) سرنگ حبابی و یک پستانک.
- شوینده های لباس مخصوص کودکان
- نوار بهداشتی برای خودتان (شما تا چند هفته پس از تولد خونریزی خواهید داشت.)
- دستمال کاغذی، دستمال حوله ای و ظرف یکبار مصرف برای اینکه بتوانید بعد از صرف غذا به سرعت همه جا را تمیز کنید.


 
 
عکس پسرخوشگلم تو 28هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢
 

 

 

 

الهی مامان قربونت برهقلب


 
 
اینم عکس پسرم تو هفته 27
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢
 

این عکس پسرمه تو هفته 27 که باکمی تاخیر براتون گذاشتم چون اصلا حجم ندارم برای آپ کردن عکس.

تازه کلی عکس ازاتاق پسرمم هست که خاله های مهربون خیلی منتظرن تا ببینن ولی تاآخرماه نمیتونم براشون بزارم چون حجم ندارممممممممممممممممممممم

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 28 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

در این هفته کودک شما 910 گرم وزن و 37.6 سانتی متر طول دارد. او می تواند چشمان خود را (که اکنون مژه دارند) باز کند و سر خود را به سمت هر نور ممتد و شدیدی که از بیرون رحم بتابد برگرداند. لایه های چربی بدن او در حال شکل گیری هستند و او برای زندگی در خارج از رحم آماده می شود.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

شما در خانه در حال استراحت هستید! سه ماهه سوم حاملگی از این هفته آغاز می شود و تا هفته چهلم ادامه می یابد. اگر وضعیت شما هم مشابه اکثر خانمهای حامله باشد در این دوره سه ماهه حدود 5 کیلوگرم وزن اضافه خواهید کرد.
آیا پاهای شما در طول شب مورمور می کند؟ خارش و سوزش در قسمت پایینی پاها و میل شدید به تکان دادن آنها تحت عنوان «سندرم پاهای ناآرام» (یا RLS) شناخته می شود. این عارضه ممکن است موجب شود که در حالت استراحت احساس آرامش نکنید. هرچند بروز این عارضه در خانمهای حامله بسیار معمول می باشد، اما هیچ کس علت بروز آن را نمی داند. از کافئین (چای یا قهوه) استفاده نکنید زیرا این عارضه را تشدید می کند؛ و هنگامی که احساس ناراحتی کردید ماهیچه های ساق پای خود را ماساژ دهید. برخی مطالعات نشان داده اند که مصرف مکملهای غذایی حاوی آهن می تواند این عارضه را تا حدودی بهبود بخشد.
از این به بعد شما هر دو هفته یکبار توسط ماما یا پزشک خود معاینه می شوید. از هفته سی و ششم این معاینات به صورت هفتگی درخواهند آمد. در صورتی که آزمایش خون در سه ماهه اول نشان داده باشد که ارهاش خون شما منفی است به شما ایمونوگلوبولین ارهاش تزریق خواهد شد تا از تولید پادتنهایی که ممکن است به خون کودک شما حمله کنند جلوگیری شود. اگر ارهاش خون پدر کودک شما هم منفی باشد احتیاجی به تزریق ایمونوگلوبولین نیست اما پزشکان معمولا بدون آزمایش خون پدر کودک ایمونوگلوبولین را به شما تزریق خواهند کرد. همچنین اگر ارهاش خون کودک شما مثبت باشد پس از زایمان یکبار دیگر به شما ایمونوگلوبولین تزریق خواهد شد.
اگر تاکنون در کلاسهای مخصوص زایمان شرکت نکرده اید شاید بهتر باشد برخی تمرینات تنفسی و آرامش بخش را در خانه انجام دهید. زایمان طولانی و خسته کننده است؛ در ضمن دردناک هم هست و اگر برای آن آمادگی نداشته باشید ممکن است به شما سخت بگذرد. خیلی از پدرها از نگاه کردن به صحنه زایمان می ترسند، شاید به همین دلیل است که در ایران کسی به فکر مشارکت پدران در زایمان نیست!

فعالیت های این هفته

یک دکتر برای کودک خود انتخاب کنید: اسامی پزشکان خانوادگی یا متخصصین اطفال را از اقوام، دوستان، همکاران، همسایه ها یا پزشک خود بگیرید. اطمینان حاصل کنید که پزشک منتخب شما بیمه شما را قبول می کند، می تواند در ساعتهایی که با برنامه روزانه شما هماهنگ است کودکتان را معاینه کند و محل مطب او نیز برای شما مناسب است. اگر می توانید با پزشکان مورد نظر خود قرار ملاقات حضوری نیز بگذارید. اگر فکر می کنید که حالا برای این کار خیلی زود است به یاد داشته باشید که اولین معاینه باید اندکی بعد از تولد کودک صورت بگیرد. البته معمولا بیمارستان پزشک متخصص اطفالی دارد که اولین معاینه نوزاد را در بیمارستان انجام می دهد، با این حال شاید بهتر باشد شما از قبل فردی را برای معاینات آینده کودکتان در نظر گرفته باشید که هم برایتان قابل اطمینان و خوشایند است و هم دسترسی به وی مقدور باشد.


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 27 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

کودک شما دارد همه رحم شما را پر می کند! در این هفته او حدود 900 گرم وزن دارد و طول بدن او نیز 36.5 سانتی متر است. او اکنون می تواند چشمان خود را باز و بسته کند و در زمانهای مشخصی می خوابد و بیدار می شود. او می تواند انگشتهایش را نیز بمکد. هرچند ریه های او هنوز کاملا رشد نکرده است، اما در صورتی که در این زمان بطور اتفاقی نارس به دنیا بیاید، با کمک دستگاه ریه او قادر خواهد بود تنفس را انجام دهد. به حرکتهای ریتمیک و منظم کودک خود دقت کنید زیرا نشانه سکسکه هایی هستند که از این به بعد ممکن است به طور معمول رخ دهند. معمولا هر بار سکسکه کودک تنها چند لحظه طول خواهد کشید و در نتیجه برای او آزاردهنده نخواهد بود؛ پس از احساس این حرکات لذت ببرید! با رشد بیشتر بافت مغز اکنون مغز کودک شما بسیار فعال است. فکر می کنید او به چه چیز فکر می کند؟!

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

کودک شما در حال آماده شدن برای مرحله نهایی است، در نتیجه شما ممکن است عوارض جدیدی را مشاهده کنید. علاوه بر احساس درد در پشت و کمر، ممکن است گاهی اوقات دجار گرفتگی عضلات پا نیز بشوید. پاهای شما وزن زیادی را تحمل می کنند و رحم شما نیز به جریان خون بیشتری نیاز دارد. با رشد رحم فشار بیشتری بر رگهایی که خون را از اندامهای تحتانی شما به سمت قلب می برند و همچنین بر عصبی که از بالاتنه به سمت پاهای شما می رود وارد می شود. متاسفانه هر چه مدت بیشتری از حاملگی شما بگذرد این گرفتگیهای عضلانی شدیدتر و بیشتر خواهند شد. گرفتگی عضلات معمولا در شب رخ می دهد، اما ممکن است در طول روز هم بروز کند. با انجام این تمرین شاید از درد و گرفتگی رها شوید: پاهایتان را دراز کنید و انگشتهای پاهای خود را مستقیم به سمت جلو بکشید، سپس آنها را به سمت عقب (مثل اینکه بخواهید انگشت شست پا را به روی ساق برسانید) بکشید. این کار موجب کشیده شدن ماهیچه ساق پا می شود و ممکن است مشکل شما را بهبود ببخشد. همچنین چند دقیقه پیاده روی یا ماساژ دادن ماهیچه ساق پا ممکن است مفید باشد.
این مطلب ممکن است فعلا برای شما بسیار دور از ذهن باشد اما بهتر است به برنامه تنظیم خانواده و روش جلوگیری از بارداری نیز فکر کنید. شما باید قبل از تولد نوزادتان در برخی موارد تصمیم بگیرید. شاید این تعداد فرزند برایتان کافیست و بخواهید لوله هایتان را نیز در زمانی که در بیمارستان هستید ببندید. به هر حال از حالا وقت کافی دارید که با همسرتان و متخصص مشورت کنید.

فعالیت های این هفته

مقداری غذا آماده کنید که بعد از تولد نوزادتان گرسنه نمانید! اگر خودتان آشپزی می کنید از این به بعد دو برابر غذا بپزید و نصف آن را فریز کنید. در هفته های اول پس از تولد نوزادتان هر روز شما و همسرتان به قدری خسته خواهید بود که حوصله غذا پختن نخواهید داشت و از اینکه چیزی در یخچال داشته باشید که بتوانید آن را به سرعت گرم کرده و مصرف کنید بسیار خوشحال خواهید شد. اگر هم آشپزی نمی کنید در مجلات و پیک های محلی یا مغازه های نزدیک محل سکونت خود بگردید و لیست همه خوراکیهایی را که با سرویس به درب منزل شما آورده و تحویل می دهند، جمع آوری کنید. بعدا شما از انتخابهای متعددی که دارید بسیار خوشحال خواهید شد.


 
 
اینم عکس پسرم تو هفته26
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢
 


 
 
اینم گزارش سونوی پسرم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢
 

 


 
 
این نیم وجبی مارو گرفته
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢
 

 

سلام امروز رفتم دکتر بعدش دکتم گفت چون بچم زیاد تکون نمیخوره و ضربانشم بادستگاه خودش خیلی ضعیفه برام هم سونو نوشت و هم نوار قلب برای جنین منم که کلی ترسیده بودم زنگ زدم به شوشو و باهاش رفتیم پیش دکتر قبادی باکلی کلنجارتونستیم نوبت بگیریم وقتی نوار قلب گرفت برام نوبت سونوم شد.

تو سونو دکتر بهم گفت نی نیت پسره وقتی که گفت پسره من موندم چی بگم از دست این نیم وجبیتعجبآقای دکترم که دید من تعجب کردم و ماجرای دوتا سونوی قبلی رو براش گفته بودم اون بیچاره هم برام خیلی وارسی کرد و بعد کلی وارسی کردن بیضه پسرمو بهم نشون دادنیشخند.

تازه ازاتاقش که اومدم بیرون به بابایی گفتم نیشش تا بناگوش باز شدنیشخند.

 

تازه فردا هم قراره بریم تهران بامامان جون و پدرجونو ازاونجا هم خاله جونت بیاد  برای خرید سیسمونی و کارمون که تموم شد سه شنبه نیلوجون که مدرسش تعطیل شد اینا هم باما بیان شمال برای تاسوعا و عاشورا.

 

کلا این بود ماجرای امروز ما بااین نیم وجبیقلب

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 26 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون وزن کودک شما کمی کمتر از 900 گرم و طول بدن او از سر تا پاشنه پا حدود 35.5 سانتی متر است. عصبهای گوش او در حال تکامل هستند که در نتیجه به صداهای مختلف بهتر پاسخ می دهد. ریه های او در حال رشد هستند و او با نفسهای کوچکش مقادیر کمی از مایع آمنیوتیک را تنفس می کند. این تمرین برای تولد او و هنگامی که می خواهد برای اولین بار با هوا تنفس کند بسیار مفید است. در صورتی که کودک شما یک پسر باشد بیضه های او در حال حرکت به سمت کیسه بیضه هستند که درچند روز آینده به مقصد نهایی خود می رسند.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

در این زمان ممکن است فشار خون شما که از هفته بیست و دوم تا بیست و چهارم افت کرده بود، در حال افزایش باشد تا به مقدار طبیعی خود نزدیک شود. از آنجا که عارضه پره‌اکلامپسی اغلب در سه ماهه آخر دوران حاملگی رخ می دهد، بهتر است در مورد نشانه های این بیماری خطرناک اطلاعات بیشتری داشته باشید. بهتر است بدانید که این بیماری در 3 تا 7 درصد خانمهای حامله بروز می کند. نشانه هایی که ممکن است بیانگر این عارضه باشند عبارتند از: ورم ناگهانی دستها و صورت، افزایش وزن ناگهانی (به دلیل عدم دفع آب)، تاری دید، مشاهده لکه ها یا نقاط نورانی در مقابل چشم، سردردهای ناگهانی شدید یا مقاوم به درمان و احساس درد در ناحیه بالای شکم. البته پزشک یا مامای شما با کنترل فشار خون و آزمایش میزان پروتئین ادرار، در هر یک از ویزیت های مراقبتهای دوران بارداری که لازم باشد شما را از نظر ابتلا به این عارضه مورد بررسی قرار می دهد؛ با این حال در صورت مشاهده هر یک از علائم فوق بلافاصله با وی تماس بگیرید. تشخیص سریع این بیماری برای حفظ سلامت شما و کودکتان ضروری است.
اگر از این به بعد دچار کمر درد مختصری شوید، ممکن است بواسطه هورمونهای دوران حاملگی باشد که مفصلها و رباطهای شما را سست کرده اند؛ همچنین تغییر مرکز ثقل بدن شما نیز در این عارضه موثر است. راه رفتن، ایستادن یا نشستن به مدت طولانی، و همچنین خم شدن یا چیزی را بلند کردن، فشار زیادی به کمر و پشت شما وارد می کند. یک دوش آب گرم یا کمپرس سرد می تواند درد را مرتفع کند. ممکن است بخواهید برای ماساژ پیش از زایمان به یک متخصص مراجعه کنید؛ در صورتی که از صلاحیت و تبحر وی در این زمینه آگاه باشید، این هم می تواند یک گزینه مناسب باشد. در هنگام خواب از بالش کمکی دوران حاملگی استفاده کنید و آن را بین پاهای خود قرار دهید تا از شکم و پشت شما محافظت کند. سعی کنید بدن شما در حالت مناسب قرار داشته باشد تا فشار بر پشت شما کمتر شود و هنگام خم شدن یا بلند کردن اشیاء بسیار مراقب باشید. در صورتی که احساس درد شدید یا کرختی (بی حسی) در هر یک از اعضای بدن خود داشتید سریعا با پزشک خود تماس بگیرید.

فعالیت های این هفته

با همسر خود در مورد برخی مسائل شخصی و خصوصی صحبت کنید. آیا می خواهید پسر خود را ختنه کنید؟ آیا می خواهید فرزندتان را با شیر خودتان تغذیه کنید؟ آیا مراسم مذهبی خاصی بعد از تولد کودکتان خواهید داشت؟ آیا می خواهید تمام وقت خود یا بخشی از وقت خود را با کودکتان و در خانه بگذرانید؟ این سوالات تنها بخشی از مسائل مهمی هستند که شما و همسرتان باید در مورد آنها بحث کنید و تصمیم بگیرید. حتی اگر فکر می کنید که در بعضی موارد هم عقیده هستید باز هم بهتر است درباره آنها صحبت کنید تا سوء تفاهم یا رنجش پیش نیاید.


 
 
بددهنی ممنوع
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢
 

آقا مصطفی آدم خوبه که کمی ادب داشته باشه من این وب و درست نکردم که شما بیای وچرت و پرت بنویسی من این و برای بچم درست کردم و اگه بدت میاد میتونی نیای و کسی مجبورت نکرد برای خوندن این وب.

حرف زدنتون نشون دهنده شخصیتتون بود

 

لطفا ازاین به بعد یانیاین یا میاین با ادب باشین لطفا


 
 
مسابقه نیلوجون
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢
 

عزیزمامانی امروز نیلو جون انتخابی تیم ملی داشت برای مسابقات سهمیه المپیک  (البته اگه درست گفته باشم)

که اولین بازیشو استراحت بهش خورد

دومیشو 17به 3برد

سومیش و 18به 2برد

وآخرین بازیشو تو راند اول 17به 2حرفش کناره گیری کرد و اول شد و قراره از اول آذر برن تو اردو

 

بازم نیلو جون میره اردو و خاله جونت تنها میشه

 

جیگر مامانی براش دعا کن تا بتونه امسال هم موفق بشهقلب


 
 
ببخشید
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢
 

سلام به گل دخترم

 

خوبی مامانی؟

 

مامانی الهی مامان فدات بشه منو ببخش که نمیام برات بنویسم چون چندروزی سرم شلوغ بود و داشتم خونرو تمیز میکردم وبعد گردگیری هم مهمان داشتم و بعدشم که طبق معمول مریض شدم

 

تازه دیروزم رفتم بهداشت واکسن زدم و دستم داره فلج میشه.

 

وکلا تمام تنم درد میکنه نمیتونم تکون بخورم

 

تازه یه چیز بگم اونم اینکه داشتم خونرو تمیز میکردم شیشه میز وسط و بلندکردم تاتمیز بشه کلی کمرم درد گرفت و بابایی اومد خونه کلی باهام دعواکردعصبانیتازه باهام قهرم کرده بودقهر.

 

تازه گل دخترم شما دیروز از طرف چپ شکم مامانی نقل مکان کردی به سمت راست باکلی تکون و که مامانی شکمشو نگاه میکرد و کلی ذوق میکرد

 

انقدر تکون میخوردی و محکم لگد میزدی همه ازروی بلوز مامانی متوجه شده بودن و قربون صدت میرفتنقلب


 
 
اینم عکس دخترم تو هفته 25
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
 

 

 

 

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 25 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اندازه کودک شما از سر تا پاشنه پا حدود 34.3 سانتی متر شده است. وزن او (که حدود 680 گرم است) خیلی زیاد به نظر نمی رسد اما او به زودی کمی بافت چربی می آورد و قیافه باریک و نحیف او تغییر خواهد کرد، پوست نسبتا چروکیده او صاف می شود و شباهت او به یک نوزاد کامل بیشتر و بیشتر خواهد شد. احتمالا اکنون می توان موهای او را دید که هم رنگ و هم حالت گرفته اند، هر چند که رنگ و حالت موهای او ممکن است بعد از تولد تغییر کنند.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

نه تنها کودک شما موهای بیشتری درآورده است که ممکن است موهای سر خود شما هم پرتر و درخشنده تر به نظر بیایند. در واقع موهای شما زیاد نشده اند بلکه همان موهای معمولی شما هستند که بیشتر از معمول بلند شده اند. همچنین ممکن است موهای بدن شما نیز تیره تر یا کلفت تر به نظر بیایند. این موها نیز ظرف چند هفته پس از تولد نوزادتان به حالت عادی بازخواهند گشت؛ گاهی هم برای از بین بردن آنها ممکن است دچار زحمت شوید. شما ممکن است دیگر قادر نباشید که به زیبایی و متانت گذشته راه بروید. ادامه دادن به ورزش برای شما خوب است اما هر وقت احساس کردید که خیلی خسته شده اید ورزش نکنید. همچنین اگر احساس درد، کوفتگی بدن، سرگیجه یا غش کردید، یا زمانی که نفس کم آوردید بلافاصله ورزش را متوقف کنید. برای مدت طولانی به پشت دراز نکشید و از انجام حرکتهای ورزشی که ممکن است تعادل شما را به هم بزند خودداری کنید. مقادیر زیادی آب بنوشید، قبل از ورزش گرم کردن و بعد از آن خنک کردن را فراموش نکنید.
با انجام آزمایش غربالگری گلوکز در فاصله هفته های بیست و چهارم تا بیست و هشتم، ممکن است بطور همزمان برای شما آزمایش کم خونی هم تجویز شود. هرچند حجم خون شما در طول حاملگی به شدت افزایش می یابد اما ممکن است تعداد گلبولهای قرمز خون شما به اندازه کافی افزایش نیافته باشد. گاهی اوقات این عارضه را «کم خونی فیزیولوژیک» می نامند که در سه ماهه دوم و سوم حاملگی معمول است. در صورتی که آزمایش خون شما حاکی از کم خونی واقعی باشد باید از آهن و مکملهای غذایی استفاده کنید.
اگر تا حالا به اسم نوزاد خود فکر نکرده اید باید در این کار جدی شوید. انتخاب یک نام مناسب وظیفه ای بسیار مهم است اما باید برای شما حالت تفریحی هم داشته باشد. به تاریخچه فامیل خود (مثلا اسم پدر پدربزرگتان) یا مکانهایی که برایتان جالب هستند یا شخصیتهای محبوب ادبی و داستانی تان و یا شخصیتهای فیلمهای مورد علاقه تان فکر کنید. حتی می توانید از کتابهایی که اسامی مختلف کودکان را جمع آوری کرده اند استفاده کنید.

فعالیت های این هفته

در این هفته وقتتان را به همسرتان اختصاص دهید: می توانید همسرتان بطور رمانتیکی غافلگیر کنید. همه خصوصیاتی را که از او دوست دارید بنویسید به او بگویید که چرا فکر می کنید او یک پدر فوق العاده خواهد بود، یا حداقل دستهای همدیگر را بگیرید و به یک گردش کوتاه یا پیاده روی بروید. برای ارتباط جسمی و روحی با یکدیگر وقت بگذارید، آنچه را در یکدیگر دوست دارید و آنچه که شما را به هم پیوند می دهد جشن بگیرید، عشق بورزید و قدر یکدیگر را بدانید. هر هفته حداقل نیم ساعت وقت بگذارید و به همسرتان بفهمانید که چقدر برای شما و زندگی تان مهم است. (البته اگر واقعا اینطور هست!)


 
 
اینم عکس دخمل خوشگلم تو 24هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢
 

 

 

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 24 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

کودک شما به سرعت در حال رشد است و وزن او حدود 110 گرم نسبت به هفته قبل (که تنها کمی بیشتر از 450 گرم وزن داشت) زیادتر شده است. از آنجا که طول بدن او به حدود 30 سانتی متر رسیده، در داخل رحم شما به صورت خمیده قرار گرفته است اما اندازه اندامهای بدن او تقریبا متناسب هستند. شاید به نظر کمی لاغر بیاید ولی به زودی بافت چربی در بدن او تجمع می یابد. پوست کودک شما نازک، نیمه شفاف و چروک خورده است؛ مغز او به سرعت بزرگ می شود و اندام چشایی او نیز در حال رشد است. دستگاه تنفسی تکامل خود را آغز کرده، درخت تنفسی شاخه شاخه می شود و سلولهایی در ریه سورفاکتانت تولید می کنند، ماده ای که موجب می شود کیسه های هوایی نوزاد بعد از تولد و هنگام تنفس به راحتی بزرگ و پر از هوا شوند.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

قسمت بالایی رحم شما اکنون چند سانتی متر بالاتر از ناف قرار گرفته است، یعنی اندازه آن در حدود یک توپ فوتبال است. شما ممکن است به دلیل کشیده شدن پوست شکم و پستانهایتان گاهی اوقات احساس خارش کنید. اگر پوست شما خشک است مرطوب نگه داشتن آن می تواند در رفع این عارضه به شما کمک کند. همچنین ممکن است حساسیت چشمان شما نسبت به نور افزایش یافته باشد یا احساس خشکی چشم و یا اینکه چیزی وارد چشم شده است داشته باشید. این عارضه در دوران حاملگی طبیعی است و به عنوان «چشمان خشک» شناخته می شود. برای بهبود وضعیت خود می توانید از قطره اشک مصنوعی استفاده کرده و چشمان خود را مرطوب کنید.
برای اکثر خانمهای حامله بین هفته های بیست و چهارم تا بیست و هشتم یک بار تست غربالگری گلوکز (GCT) انجام می شود. این آزمایش مشخص می کند که آیا دچار دیابت دوران حاملگی شده اید یا خیر. در دیابت بارداری میزان قند خون در دوران حاملگی افزایش می یابد. در صورتی که این عارضه درمان نشود احتمال سخت شدن زایمان طبیعی یا لزوم سزارین برای شما افزایش می یابد زیرا در این حالت کودک شما چاق می شود و این چاقی در اندامهای فوقانی بدن او نمایانتر خواهد بود. همچنین احتمال ابتلای کودک شما به مشکلاتی همچون سطح پایین قند خون در هنگام تولد افزایش می یابد. در صورتی که نتیجه آزمایش قند خون شما مثبت باشد بدان معنی نیست که شما به دیابت دوران حاملگی دچار شده اید، بلکه بایستی تست تحمل گلوکز (GTT) بدهید تا معلوم شود که آیا مشکلی دارید یا خیر.
همچنین آگاهی از نشانه های زایمان زودرس می تواند برای شما مفید باشد. در صورت مشاهده افزایش ترشحات واژن که آبکی، لزج، صورتی یا خونی باشند به سرعت با ماما یا پزشک خود تماس بگیرید. همچنین در صورت مشاهده خونریزی از واژن یا لکه بینی، درد شکم یا گرفتگی و انقباضات عضلانی مشابه با دوران قاعدگی که بیشتر از 4 بار انقباض عضلانی در ساعت باشد، افزایش فشار در ناحیه لگن یا کمردردی که قبلا نداشته اید، بلافاصله با پزشک یا مامای خود تماس بگیرید.

فعالیت های این هفته

خانه خود را برای ورود نوزاد آماده کنید: با همسر خود بنشینید و آنچه را که می خواهید قبل از آمدن نوزادتان در خانه تغییر وضعیت دهید یا جمع کنید، سر و سامان دهید. آنگاه لیست را به همسرتان بدهید خودتان یک گوشه بنشینید و بگذارید تا او وسایل را بچیند. شما با تحمل دوران حاملگی به اندازه کافی زحمت کشیده و می کشید! بهتر است برای ایمنی بیشتر به این نکات هم توجه کنید:
- یک کپسول اطفاء حریق فراهم کنید یا اگر سیستم هشدار دهنده دود و آتش سوزی دارید، آنرا آزمایش کنید. اگر مسیر خروج اضطراری دارید، مسیر آنرا باز و پاکسازی کنید.
- مبلها یا سایر لوزم و اشیاء خراب و شکسته را دور بیندازید یا تعمیر کنید.
- اطاق نوزادتان را رنگ کنید پرده های جدید آویزان کنید یا یک دست مبل نو جفت و جور کنید!


 
 
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢
 

سلام دخترمامانیقلب

عشقمقلب

عسلمقلب

جیگرمقلب

نازنینمقلب

همه کسمقلب

تمام  زندگیمقلب

 

مامان و ببخش دخترکم که چندوقتی برات مطلبی ننوشتم آخه دست مامانی خیلی دردمیکنه آتل و که درآوردمدردش بیشتر شد الان دوباره باید آتل و ببندم.

 

تازه فقط دستمم نبود دیروز باپدرو پدرجون و مادرجون رفتیم تهران خونه خاله جونت و بعدشم شبش عروسی فامیل پدردعوت بودیم ووقتی دعوتمون کردن عمه هات عزیزکم زنگ زدنکه مابریم پدرگفت که مانمیایم ولی دخترکم باورت نمیشه ما وقتی رفتیم تو سالن و مارو دیدن شروع کردن به دست زدن و کل کشیدن و همه مهمونا مارو نگاه میکردن. ولی خداییش همه خیلی خوشحل شده بودن همه عمه هات بودت عزیزم به جز عمه مریمت که شهاب مدرسه داشت نتونست بیاد

 

عمه اعظمتم ازمشهد اومده بود.تازه زن عمو عباستم اومده بود و ما برای اولین بار چشمون به جمال زن عموت روشن شد آخه برای عقدش مامانی اوایل بارداریم بود پدرگفت نمیخواد بریم برای همین نرفتیم.

ولیدرکل عروسی خوش گذشت خیلی بااینکه خیلی خسته شدیم و همش تو راه بودیم.

تازه من و شما هم کلی رقصیدیم بازم مثل همیشه مگه میشه مامانی بلند نشه و یه دوری تو مجلس نزنهنیشخند


 
 
سوتفاهم نشه
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢
 

البته ناگفته نماند مطلب قبلی رو یکی از دوستان فرستاد برام منم چون دیدم قشنگه برای شما دوستان گذاشتم اینجا.

 

اگه کسی دید نگه کپی برداری کردمقلب


 
 
عید غدیر خم مباررررررررررررررررررک
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢
 

سلام بر علی،

 

سلام بر عدالت علی،

 

سلام بر شجاعت و شهامت و رشادت علی،

 

سلام بر تو ای پدر مهربان که گنجینه ی مهر و گنجور وفایی و

 

سلام بر شما عزیزانی که بر علی و آل علی صمیمانه عشق می ورزید.

 

فرا رسیدن عید غدیرخم، عید بزرگ اسلامى را به محضر مبارک حضرت مهدی(عج) و همه‌ی ره‌پویان حق و حقیقت و تمام دوستانم تبریک و تهنیت عرض می‌نماییم امیدوارم همه نیازمندان در این عید حاجتشان برآورده شود.

 



 
 
دختر و پسرا به چی فکر می کنن؟!
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

به نظر شما پسرا و دخترا توی فکرشون چی میگذره؟ حتما دوست

دارین بدونین جنس مخالفتون به چی فکر میکنه. درسته؟ پس طرز فکر

دخترا و پسرا رو در ادامه بخونید.



در تنهایی به چه چیز فکر می کنن؟


دختر:یعنی میشه فوق تخصص پزشکی بگیرم و زحمتام هدر نره؟!


پسر:یعنی میشه پزشکی دانشگاه تهران قبولشم و اونجا یه دختر پولدار

تور کنم و با پول باباش یه بنز آخرین سیستم بگیرمو با رفقا بزنیم بریم

کنار دریا!
 


 
تو خیابون تنها راه میره سرش هم پایینه...


دختر:مهم نیست تو چه رشته ای داره تحصیل می کنه اما تو فکره که در

مورد همه رشته ها تقریبا عالم شه.


پسر:اگر رشته تحصیلیش تجربی باشه همش داره در مورد ریز به ریز

اجزای بدن ملت فکر میکنه. اگه ریاضی باشه معادله ان (n) مجهولی رو

ذهنی حل می کنه.


 
 
تو مغازه لباس فروشی...


دختر: دنبال زیباترین لباس میگرده که از خریدش راضی باشه. قشنگ

چرخشو میزنه و بعد خرید میکنه آخرشم از چیزی که خریده چندان

راضی نیست چون دنبال بهتریناست و دیدش مثه پسرا کوته نیست که

به کم قانع هستن.


پسر: لباسای زشت رو سریع انتخاب میکنه که سری برسه سر قرار،

نکنه دیر کنه و طرف بره، آنقدر که یادش میره بقیه پولشو پس بگیره


 
 
 وقتی از یکی بدشون بیاد...


دختر:سعی میکنه طرفو نبینه یا بی محلی میکنه.


پسر: تمام تلاششو میکنه آبروی طرفو ببره و ضایعش کنه.


 


وقتی با دوستاش تو خیابون را ه میره ...


دختر: می چسبن به هم تازه بعضیهاشون هم دست همو می گیرن با

صدای آروم غیبت می کنن یا در مورد لوازم آرایش جدیدی که خریدن

حرف می زنن یا در مورد درس و فعالیت های علمی بحث میکنن.


پسر:با 20 سانت فاصله کنار هم حرکت میکنن و در مورد مسایل بی

خود بحث می کنن.
 


 
اگه بعد از مدتی هم رو ببینن...

 

دختر:تا همدیگرو میبینن یه احوالپرسی گرمی میکنن بعدشم آمار بقیه

رو از همدیگه میگیرن که از حال دوستای دیگشون با خبر شن(اونقدر که

مهربونن)


پسر: مهم نیست چند وقته هم دیگرو ندیدن فقط با یه سلام و خوبی

بعدشم میگن خداحافظ(انقدر که بی احساسن)
 


وقتی بحث درس و کنکور میاد وسط...


دختر:روزی 5 ساعت درس میخونه و آخرش یه رشته ی خوب جای خوب

قبول میشه و سعی میکنه درس رو به خدمت خودش در بیاره.


پسر:روزی 29 ساعت مطالعه میکنه و آخرشم گند میزنه بعد میگه من

میخوام برم سربازی مرد و چه به درس و مشق میخوام در خدمت جامعه

باشم
 
 
وقتی می خوان ورزش کنن...


دختر: با یه لباس راحت میان پارک یکم تند راه میرن تا هوای پارک رو

استشمام کنن بعدشم میرن باشگاه و با تمرین خودشونو ورزیده تر

میکنن


پسر: خودشو میکشه که تیپ بزنه بعدش میره تو پارکا ول میچرخه.


 


 
 
اینم عکس سونوی دخترم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

 

مامان فدا بشه

 


 
 
خبر خبر خبر خبرداغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
 

سلام دوستان من امروز رفتم سونو بهم گفن نی نیم دخملیهقلب

 

حاا من موندم که نی نیم دخملیه یا پسریهناراحت

 

به نظرتون چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/گریه


 
 
اینم عکس پسرم و 23هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
 

 

الهی مامان فات بشه

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 23 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون طول بدن کودک شما بیشتر از 29.2 سانتی متر و وزن او بیش از 450 گرم است. پوست او قرمز و چروک خورده است. رگهای خونی در ریه او در حال رشد هستند تا او را برای تنفس آماده کنند. او عمل بلعیدن را انجام می دهد اما در اغلب کودکان اولین خروج مدفوع پس از تولد صورت می گیرد. صداهای بلند (از قبیل صدای پارس سگ یا جاروبرقی) در داخل رحم شنیده می شوند اما کودک شما را آزرده نمی کنند و حتی موجب آشنایی او با این صداها نیز می شوند به نحوی که او پس از زایمان از این صداها نخواهد ترسید. در عین حال مراقب صداهای خیلی بلند که حتی گوش شما را آزار می دهد باشید.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

اگر در سه ماهه اول دچار سردرد می شدید این سردردها احتمالا کمتر شده اند. در واقع برخی از خانمها در اوایل دوران حاملگی دچار سردرد می شوند که علت آن می تواند تغییر میزان هورمونها در بدن، تغییرات سیستم گردش خون و یا گرفتگی سینوسها باشد.
شما ممکن است در دوران حاملگی ورمهای کوچکی را خصوصا در قسمت قوزک پا و پاها مشاهده کنید. این تورم به علت تغییر در ترکیب شیمیایی خون (که موجب ورود خون به بافتها می شود) و همچنین بزرگ شدن رحم (که به سیاهرگهایی که خون را از اندامهای تحتانی شما به سمت قلب می برند فشار وارد می کند و در نتیجه سرعت جریان خون در پاهای شما کاهش می یابد) رخ می دهد. این ورمها در پایان روز و همچنین در فصل تابستان شدیدتر هستند. بدن شما پس از زایمان میزان مایع اضافی را دفع می کند و به همین دلیل در چند روز اول پس از زایمان ممکن است دفعات بیشتری به توالت نیاز داشته باشید یا بیشتر عرق کنید. در همین حال هرگاه می توانید دراز بکشید و پاهای خود را بالاتر از سطح بدن خود قرار دهید، هنگام نشستن پاهای خود را به حالت کشیده قرار دهید، از نشستن بدون حرکت به مدت طولانی خودداری کنید، یک تمرین ورزشی منظم داشته باشید تا سرعت جریان خون را در بدن خود افزایش دهید و جورابهای مخصوص حاملگی بپوشید. ممکن است وسوسه شوید که مایعات کافی مصرف نکنید! اما شما باید مقادیر زیادی آب بنوشید و شاید جالب باشد اگر بدانید این کار به جلوگیری از تورم اعضای بدن شما کمک می کند. دقت کنید که در صورت مشاهده ورمهای حاد یا ناگهانی در دستها یا صورت فورا با پزشک یا مامای خود تماس بگیرید زیرا این حالتها ممکن است نشانه یک وضعیت حاد و وخیم دوران بارداری به نام پره‌اکلامپسی یا مسمومیت حاملگی باشند.

فعالیت های این هفته

یک نامه برای کودک خود بنویسید: شما و نوزادتان از این یادگاری برای سالهای سال نگهداری خواهید کرد. به ندای قلبتان گوش دهید و الهام بگیرید. اگر برای آغاز نامه تان به کمک احتیاج دارید می توانید از این ایده ها کمک بگیرید:
- احساسات خود را برای کودکتان شرح دهید و بگویید از اینکه می دانید او در درون بدن شما رشد می کند چه احساسی دارید.
- روزی را تصور کنید که وقت خود را با کودکتان سپری خواهید کرد. در آن روز چه می کنید؟
- امیدها، رویاها و آرزوهایتان را برای کودکتان بنویسید.
- مادر بودن برای شما چه معنایی دارد؟ تعریف شما از یک مادر خوب چیست؟
اگر با نوشتن راحت نیستید یا نامه نوشتن برایتان دلچسب نیست؛ صدایتان را ضبط کنید، نقاشی کنید یا از زمانهای مختلف حاملگی یادگاریهای جمع کرده و یک جا نگهداری کنید.


 
 
عیدتون مبارک
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

 

عیدقربان برتمامی مسلمین جهان

 

 

 

مبارکباد

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
عکس دستم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
 

عکس دستم وقتی دررفت

 

خیلی وحشت ناک شده بودگریه

 

 

 

 

اینم عکس دستم وقتی آتل بستم


 
 
گریههههههههههههههههههههه
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢
 

سلام جیگرمامانی

 

مامانی امروز صبح داشت باشکمش میخورد زمین رفتم که به شما آسیب نرسه بادستم خوردم زمین که شصت دست مامانی برگشت وتاندومش کشیده شد که بای اینکه تاندومش پاره نشه دستم آتل گرفتن

 

الان انقدردرد میکنهناراحتگریه

 

مامانی دعاکن که پاره نشه آه اگه پره بشه مامانی باید عمل کنه

 

ممکنه چندوقت نتونم بیام برات پست بزرام چون تایپ برام خیلی سخته

برای مامانی دعاکنگریه


 
 
عکس پسرم تو هفته 22
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

الهی مامان فداش بشهقلب

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 22 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون کودک درون رحم شما مثل یک نوزاد ولی کمی کوچکتر است. او 27.7 سانتی متر طول و حدود 450 گرم وزن دارد. پوست او تا زمانی که به اندازه کافی وزن اضافه کند چروکیده به نظر می آید؛ و موهای نرمی بنام لانوگو که سر و بدن او را پوشانده ، قابل دیدن است. لبهای او مشخص تر شده و دندانهای او به شکل ریشه هایی در درون لثه اش ظاهر شده اند. هرچند چشمهایش رشد کرده اند اما عنبیه (بخش رنگی چشم) هنوز رنگدانه ندارد و رنگی نشده است. ابروها و پلکهای چشمان او در محل خود قرار گرفته اند و لوزالمعده او (که برای تولید هورمونها بخصوص انسولین ضروری می باشد) به سرعت در حال رشد است.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

با بزرگ شدن شکم شما برای فراهم کردن فضای لازم برای کودک در حال رشد ممکن است نشانه های کشیدگی را بر روی پوست خود مشاهده کنید. بعضی از خانمهای حامله دچار این عارضه نمی شوند، اما تقریبا بر روی پوست نیمی از آنها آثار این کشیدگی ظاهر می شود. این خطوط باریک که از بافتهای جدید از جنس پوست هستند، علاوه بر باز شدن پوست بعلت تغییرات هورمونی در دوران بارداری ایجاد می شوند و به رنگ صورتی تا قهوه ای پررنگ (بسته به رنگ پوست شما) هستند و ممکن است ضخامت آنها با افزایش سن حاملگی بیشتر شود. آنها نه تنها بر روی شکم بلکه احتمالا بر روی باسن، رانها و پستانها نیز ظاهر می شوند. اثرات ثابت شده ای از اینکه محلولهای طبی و لوسیونها از بروز این خطوط رنگی جلوگیری کنند یا آنها را از بین ببرند، وجود ندارد. اما می توانند خارش احتمالی ناشی از کشیدگی پوست را کاهش دهند. همچنین ممکن است ناف تورفته و زیبای شما تغییر شکل دهد، احتمالا سطح ناف شما ابتدا صاف شده و حتی به زودی بیرون می زند؛ اما نگران نباشید، به احتمال زیاد بعد از زایمان به حالت طبیعی خود باز می گردد.
یک تغییر دیگر که ممکن است در دوران حاملگی در سطح پوست شما رخ دهد ظاهر شدن خالهای نسبتا بزرگ است. در این حالت قسمت کوچکی از پوست برآمده و سرخ می شود و رگهای خونی و همین طور زائده های متعددی ایجاد می کند. این عارضه در صورت، گردن، قسمت بالایی سینه و سینه ها ظاهر می شود و علت آن نیز میزان بالای هورمون استروژن در دوران حاملگی است؛ معمولا پس از زایمان پوست به حالت طبیعی باز می گردد.

فعالیت های این هفته

حلقه ازدواج تان را از دست خود درآورید: از آنجا که انگشتها در اطراف حلقه ورم می کند، بسیاری از خانمها از یک جواهرساز حرفه ای می خواهند که حلقه شان را بریده و درآورد. اگر انگشت شما باد نکرده و می توانید حلقه تان را به راحتی دربیاورید قبل از اینکه خیلی دیر بشود این کار را بکنید. اگر نمی توانید دوری حلقه عروسی یا یک حلقه مهم دیگر را تحمل کنید آن را به یک زنجیر انداخته و دور گردنتان بیندازید تا در نزدیکی قلبتان قرار گیرد.


 
 
هنرنمایی باکاغذ
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
 

بعضیا چه استعدادی دارن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
دیگه دارم استرس میگیرم تروخدا کمکم کنین
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢
 

سلام دوستای خوب و مهربونم

ازاونجایی که مطلع هستین قراربود اسم پسری رو بگیری هیوا یابرسام که اونم باوسواس همسری این دوتا اسم انتخاب شد و من از خدا بیخبر وقتی تو خانواده یعنی پدرو مادر و خواهر برادر مطرح کردم باکلی مخالفت مواجه شدیم که از خیر این دوتا اسم گذشتیمناراحت

 

تااینکه من امشب با کلی وسواس دوباره دنبال اسم گشتم که چندتا اسم و انتخاب کردم تا شاید همسری و بقیه خوششون بیاد.

 

برای شما میزارم لطفا کمکم کنین نه اینکه مثل

 

پست قبلیا بیاین و فقط بخونین و هیچ نظری نزارین.

 

 

ماهد(گسترانده. نامهای باری تعالی)

حافظ(مراقبت کننده از کسی)

مسیحا(القاب حضرت مسیحه.ه معنی دوست و پیماییش کننده زمین)

فرهان(نیک اندیش)

فرهام(باشکوه و بزرگ)

فرحان(شادوخوشحال)

ونداد(نام خاص)

حسان(بسیارنیکو)

مصفا (عربی زیبا و با صفا، پاکیزه، پاک)

حامی(حمایت کننده و پشتیبان)

 

لطفا فقط نیاین و بخونین فقط شاید دودقیقه هم وقتتون

 

و نگیرهناراحت

 




 
 
سالروز نورانی ترین پیوندهستی مبارکباد
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

سالروزپاکترین.زلالترین.شادترین.مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد

 

 

 


 
 
عکس هفته 21پسرگلم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 


 
 
نظر بدین برای اسم پسرم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
 

سلام به همه

 

من و شوشو باکلی دعوا قرار شد اسم پسرمون و بگیریم یا برسام یا هیوا حالا از شما دوستان میخوام نظر بدین ببینم کدومش قشنگ تره

 

البته هرچندمیاین تو وب و نظر نداده میرین.

 

برسام یه اسم شاهنامه ایه

 

هیواهم باید بگم اسم دخترنیست و اسم پسره که به زبون کردیه و به معنی امید.

 


 
 
عکس هفته های 18-19-20 پسرم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

 

18هفته

 

 

19هفته

 

20هفته

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 21 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

وزن کودک شما حدود 340 گرم و اندازه او تقریبا 26.6 سانتی متر است. ابروها و پلکهای او کامل شده اند. و مسلما شما حرکتهای او را احساس می کنید. کودک شما به برنامه روزانه و کارهایی که ممکن است داشته باشید توجه نمی کند؛ پس اگر هنگامی که در شب آماده خوابیدن می شوید او تکان خوردن را آغاز کرد، تعجب نکنید. اگر شما یک دختر در شکم خود داشته باشید واژن او کاملا شکل گرفته است هرچند رشد این اندام تا زمان تولد او ادامه خواهد یافت.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

احتمالا شما این روزها کاملا احساس آرامش می کنید. شکم شما هنوز خیلی بزرگ نشده است و بخش عمده دردها و عوارض اولیه حاملگی از بین رفته اند. هر وقت که می توانید یکجا بنشینید، لم دهید و لذت ببرید. در سه ماهه سوم حاملگی به خاطر اینکه رشد کودک شما تقریبا کامل می شود دردهای خفیفی خواهید داشت. البته این بدان معنا نیست که شما در این دوران هیچگونه مشکل جزئی نخواهید داشت. مثلا به دلیل افزایش تولید چربی در بدن شما، ممکن است آکنه یا جوش بر روی پوست شما ظاهر شود. در این صورت روزی دو مرتبه پوست خود را با آب و صابون ملایم بشویید، اما دقت کنید که بدون تجویز پزشک از هیچگونه داروی خوراکی یا پمادهای موضعی استفاده نکنید.
اکنون شما مستعد ابتلا به واریس هستید؛ خصوصا اگر مادر شما هم به این عارضه مبتلا باشد. این عارضه به این علت ایجاد می شود که حاملگی فشار بیشتری بر سیاهرگهای پاهای شما وارد می کند؛ حجم خون در بدن شما افزایش یافته و رحم شما فشار بیشتری بر سیاهرگ بزرگ تحتانی (که خون را از اندامهای پائینی بدن شما به قلب باز می گرداند) وارد می کند. از سوی دیگر افزایش هورمون پروژسترون موجب می شود که دیواره سیاهرگهای شما شل شوند؛ لذا با رشد جنین و رحم، سیاهرگها بزرگ و بزرگتر می شوند. مشکل سیاهرگهای واریسی در هر حاملگی شدیدتر می شود و هرچند احتمال ایجاد این عارضه در سیاهرگهای پا بسیار بیشتر است اما ممکن است در قسمتهای دیگر مانند فرج نیز ظاهر شوند. در صورتی که پاهای شما درد می کنند هر روز صبح جورابهای مخصوص حاملگی را بپوشید. یک پیاده روی سریع در طول روز نیز می تواند با افزایش سرعت گردش خون به شما کمک کند. همچنین می توانید به پهلوی چپ دراز بکشید و یک بالش زیر پاهای خود قرار دهید تا پاها بالاتر از سطح زمین قرار گیرند.

فعالیت های این هفته

یک دفتر برای کودک خود تهیه کنید: حتی اگر شما دوست نداشته باشید که به دیگران بگویید چه هدیه ای بیاورند به زودی اقوام و دوستانتان از شما خواهند پرسید که چه چیزی می خواهید یا احتیاج دارید؛ خصوصا اگر کسی برای شما یک مهمانی بگیرد و آشنایان برای دیدن «مادر جدید» به این مهمانی بیایند. اگر شما آنچه را که لازم دارید یا دوست دارید بعنوان هدیه برایتان بیاورند، در یک دفتر بنویسید برای پاسخ دادن به سوال آنها به مشکل برنخواهید خورد. در ضمن از دو اشتباه که اغلب مرتکب می شوند اجتناب کنید:
- نوشتن لباس در لیست هدایا: وقت خود را تلف نکنید. مردم نمی توانند در برابر خرید لباس بچه مقاومت کنند و هرچه را فکر کنند قشنگ است خواهند خرید.
- ننوشتن وسایل گران قیمت در لیست هدایا: نگران نباشید! با نوشتن وسایل گران قیمت طماع به نظر نمی آیید. در واقع برخی از اقوام یا دوستان نزدیک دوست دارند هدیه با ارزشتری به شما و نورسیده تان بدهند یا ممکن است همکاران شما بخواهند با همدیگر یک هدیه گران قیمت تر بخرند. پس برای آنها هم گزینه هایی را در نظر بگیرید.


 
 
درددل
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
 

 

 

سلام به قندعسل مامان

مامانی من و ببخش که الان چندوقته نمیام و برات چیزی نمینویسم آخه نمیدونم چم شده و همش کارم شده گریه البته بابایی بیچاره کای به من نداره و همش داه دلداریم میده ولی من نه میتونم چیزی بخورم نه میتونم جلوی گریه هام و بگیرم

از دیروز تاحالا هم گوشیم و خاموش کردم و تلفن خونه هم کشیدم باهیچ کسم همصحبت نمیشم

فکر میکنم دیووووووووووووووووووووووووونه دارم میشم.

عزیزدلم ببخشید که تو اذیت میشی.

عزیزکم برای مامانی دعا کن تا از این حال دربیادناراحت


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 20 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

وزن کودک شما به 320 گرم رسیده است. طول بدن او نیز از فرق سر تا باسن برابر 16.5 سانتی متر و از فرق سر تا پاشنه پا به صورت کشیده و صاف حدود 25 سانتی متر است. (در بیست هفته اول طول بدن کودک را از سر تا باسن محاسبه می کنیم. بعد از آن طول بدن او را از سر تا نوک انگشتان پا محاسبه می کنیم. زیرا در بیست هفته اول پاهای کودک خمیده شده و در مقابل نیم تنه بالایی او قرار گرفته اند و به سختی می توان طول آنها را اندازه گرفت).
یک ماده چرب و سفید رنگ بنام ورنیکس تمام بدن کودک را می پوشاند تا از پوست او در مدت طولانی غوطه ور بودن در مایع آمنیوتیک محافظت کند. این پوشش نرم و لیز حرکت کودک در مجرای زایمان را نیز آسان تر می کند.
عمل بلعیدن توسط کودک بیشتر انجام می شود که یک تمرین خوب برای دستگاه گوارش او است. او مکونیوم نیز تولید می کند که یک ماده چسبنده و سیاهرنگ است و مخلوطی از سلولهای مرده ترشحات دستگاه هاضمه و همچنین مایع آمنیوتیک بلعیده شده می باشد. این ماده در روده های او جمع می شود و در اولین مدفوع او پس از تولد از بدنش خارج می شود (البته بندرت برخی از کودکان این ماده را در رحم یا در طول زایمان دفع می کنند).

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

نیمی از راه گذشته است؛ تبریک! اکنون قسمت بالایی رحم در کنار ناف شما قرار دارد و احتمالا وزن شما حدود 4.5 کیلوگرم اضافه شده است. از این به بعد ممکن است هر هفته حدود نیم کیلوگرم وزن اضافه کنید. (اگر حاملگی را با لاغری و کسر وزن آغاز کرده اید شاید لازم باشید که کمی بیشتر وزن اضافه کنید. اگر هم حاملگی را در حالتی که اضافه وزن داشته اید آغاز کرده اید شاید کمی کمتر وزن اضافه کنید). اطمینان حاصل کنید که آهن به میزان کافی مصرف می کنید، زیرا این ماده بطور عمده در تولید هموگلوبین نقش دارد (هموگلوبینها بخشی از گلبولهای قرمز خون هستند که اکسیژن را در بدن شما جابجا می کنند). در دوران حاملگی بدن شما به مقدار بیشتری آهن نیاز دارد تا بتواند کودک در حال رشد شما، جفت و افزایش حجم خون خود شما را تامین کند. غذاهای سرشار از آهن که می توانید مصرف کنید شامل گوشت قرمز، گوشت مرغ، گوشت ماهی، تخم مرغ، عدس و دیگر حبوبات، اسفناج و غلاتی که با آهن غنی شده اند، هستند.
اگر تاکنون در کلاسهای مربوط به زایمان و تولد نوزاد ثبت نام نکرده اید بهتر است پرس و جو را آغاز کنید. اگر دفعه اول حاملگی شما باشد و یا بار چندم، باز هم می توانید از کلاس منظمی که شما را برای سختیهای حاملگی و زایمان آماده می کند بهره ببرید. اینگونه کلاسها ممکن است جلسات هفتگی باشند یا بصورت یک کلاس فشرده یکروزه برگزار شوند و ممکن است شما بتوانید با همسر یا مادر خود در آن شرکت کنید. بهتر است بدانید که در هفته سی و هفتم رشد کودک شما تقریبا کامل شده و شما باید برای تولد فرزندتان آماده باشید؛ لذا به گونه ای برنامه ریزی کنید که قبل از آن زمان آمادگی های لازم را کسب کرده باشید.

فعالیت های این هفته

یک کار بامزه انجام دهید: نصف دوران حاملگی شما گذشته است پس می توانید جشن بگیرید. ایده های زیر ممکن است کمک کننده باشند:
- برای اینکه بیشتر لذت ببرید صابونها و شمعهای معطر بخرید، لباس نو بپوشید، یا خود را به یک ماساژ مخصوص خانمهای حامله مهمان کنید (شاید بتوانید از همسرتان کمک بگیرید).
- برای یادگاری و تنظیم یک تقویم بارداری تاریخی، عکسهای حرفه ای از حاملگی خود بگیرید و یا یک تصویر سونوگرافی کودک خود را قاب کنید.
- یک کار مشترک با فرزندتان انجام دهید: یکی از کتابهای داستان محبوب دوران کودکی خود را بخوانید، با هم به یک موسیقی آرام گوش دهید، یا هدیه ای برای فرزندتان بخرید.


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 19 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

وزن کودک شما حدود 260 گرم و اندازه او حدود 15 سانتیمتر (تقریبا اندازه یک کدوسبز کوچک) می باشد. دستها و پاهای او در موقعیت صحیح نسبت به یکدیگر و همچنین نسبت به کل بدن او قرار دارند. کلیه های او به تولید ادرار ادامه می دهند و موهای او در حال جوانه زدن است. این دوره برای رشد اندامهای حسی او بسیار حساس است؛ مغز او قسمتهای ویژه ای برای بویایی، چشایی، شنوایی، بینایی و لامسه ایجاد می کند. اگر فرزند شما دختر باشد هم اکنون حدود 6 میلیون تخمک در تخمدانهای او موجود است. تعداد تخمکها به تدریج کم می شود تا اینکه در زمان تولد به کمتر از 2 میلیون می رسد.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

تنها یک هفته دیگر به رسیدن به نیمه دوران حاملگی باقی مانده است. شما ممکن است در ناحیه پایین شکم خود احساس درد داشته باشید که این درد ممکن است تا کشاله ران نیز امتداد یابد؛ یا ممکن است یک درد ناگهانی و شدید (مثل تیر کشیدن) خصوصا در پایان یک روز کاری یا هنگامی که تغییر وضعیت می دهید، در یک یا دو طرف شکم احساس کنید. این درد به درد لیگامان گرد موسوم است و به خاطر کشیده شدن ماهیچه ها و رباطهایی که از رحم در حال رشد شما حمایت می کنند، ایجاد می شود. این درد خطرناک نیست اما اگر در حالت استراحت هم ادامه پیدا کند یا شدید و پایدار شود، بهتر است با پزشک خود تماس بگیرید.
همچنین ممکن است اخیرا تغییراتی در پوست خود مشاهده کرده باشید. آیا کف دستهای شما قرمز شده اند؟ لازم نیست نگران چیزی باشید؛ این اتفاق در اثر افزایش میزان هورمون استروژن است. همچنین مشاهده لکه های تیره رنگ در بعضی قسمتهای پوست در دوران حاملگی معمول است. هنگامی که این لکه ها بر روی لب بالایی، گونه ها و پیشانی ظاهر شوند به آن کلوآسما یا نقاب حاملگی می گویند. شما ممکن است این لکه ها را روی بازوها یا دیگر اندامهایی که در معرض نور خورشید هستند نیز مشاهده کنید. نوک پستانها، کک و مک ها ، اثر قدیمی زخمها، زیر بغل یا قسمت داخلی بازوها، قسمت داخلی رانها و فرج نیز ممکن است در دوران حاملگی تیره رنگ شوند. مسیر تیره رنگی که از ناف شما بسمت پائین و تا استخوان شرمگاهی امتداد پیدا می کند لینه آ نیگرا یا خط سیاه نامیده می شود. این لکها و تیرگیها به دلیل افزایش موقت ملانین (ماده ای که رنگ مو پوست و چشمان را ایجاد می کند) است و در اکثر خانمها پس از زایمان به سرعت از بین می رود. بهتر است خود را در برابر نور خورشید قرار ندهید زیرا موجب تشدید تغییرات رنگدانه های پوست می شود. هنگامی که می خواهید از منزل خارج شوید لباس کامل بپوشید، از کلاه لبه دار یا نقاب دار استفاده کنی،د عینک آفتابی به چشم بزنید و حتما از محلولها یا کرمهای ضدآفتاب استفاده کنید. نهایتا اگر دچار تیرگی شدید پوست در قسمتهای در معرض دید شوید یا از نقاب حاملگی خود خجالت بکشید، کمی آرایش می تواند آنها را بپوشاند. لطفا خودسرانه از کرمهای لک بر استفاده نکنید، بعضی از آنها حاوی موادی هستند که مصرف آن در دوران بارداری ممنوع است، بعدا وقت کافی برای بهسازی پوست خود خواهید داشت.

فعالیت های این هفته

اگر قرار است به شغل خود بازگردید، جستجوی خود را برای پیدا کردن مهدکودک یا فرد مناسب برای نگهداری از کودک آغاز کنید؛ شاید به نظر شما کمی زود باشد اما معمولا افراد زیادی در لیست انتظار مهد کودکهای خوب قرار دارند. همچنین حالا در مقایسه با زمانی که یک نوزاد به همراه خود دارید راحت تر است که از این مهد کودک به آن یکی بروید. ممکن است گزینه های زیادی برای نگهداری و مراقبت از فرزند خود داشته باشید پس نکات مثبت و منفی همه آنها را اعم از مهد کودکهای روزانه، پرستارهای بچه، پرستارهای خانگی، و همچنین مراقبت از کودک توسط خویشاوندان را مورد بررسی قرار دهید. از حالا می توانید در این مورد نیز با همسر خود صحبت کنید و نقطه نظرات وی را جویا شوید.


 
 
باتاخیر یه هفته ای بارداری هفته به هفته: هفته 18 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اندازه کودک شما تقریبا 14 سانتی متر (تقریبا به اندازه یک سیب زمینی بزرگ) و وزن او حدود 220 گرم است. او مشغول خم کردن دستها و پاهایش است و شما به تدریج این حرکات را بیشتر و بیشتر احساس خواهید کرد. رگهای خونی او را می توان از زیر پوست نازک و شفافش دید و گوشهای او اکنون در مکان نهایی خود قرار دارند و بخشهای بیرونی گوشهای او نیز پیدا هستند. دور اعصاب او با میلین (که یک پوشش محافظ از جنس چربی است) در حال پوشیده شدن است و این فرآیند تا یکسال پس از تولد او نیز ادامه خواهد یافت. اگر کودک شما دختر است رحم و لوله های فالوپ او شکل گرفته و در محل نهایی خود قرار دارند. اگر کودک شما پسر است اندامهای جنسی او قابل مشاهده هستند هر چند ممکن است در سونوگرافی دیده نشوند.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

با افزایش اشتها و اندازه دور کمر، پوشیدن لباسهای گشادتر و راحت تر برای شما ضروری بنظر می رسد. به دنبال لباسهای حاملگی که مناسب شکم برآمده شما باشند بگردید. لازم نیست هزینه زیادی برای این کار بپردازید. گاهی می توانید از دوستان و اقوام به امانت بگیرید یا لباسی را انتخاب کنید که تا آخر بارداری و حتی مدتی بعد از آن قابل استفاده باشد.
ممکن است شنیده باشید که در 6 ماه آخر حاملگی بهتر است به طرف چپ بخوابید. علت آن این است که اگر به پشت بخوابید رحم شما به استخوان لگنی فشار می آورد بویژه این فشار به سیاهرگ بزرگ تحتانی وارد می شود که مسوولیت بازگرداندن خون از اندامهای تحتانی شما به قلب را بر عهده دارد. اگر به طرف چپ بخوابید این فشار از بین می رود. یک بالش بین پاها یا زیر کفل یا پای خود قرار دهید تا راحت تر باشید.
تغییرات بسیاری زیادی در سیستم قلبی- عروقی شما در حال اتفاق افتادن است و در سه ماهه دوم احتمالا فشار خون شما کمتر از معمول خواهد بود. در صورتی که در حالت خوابیده یا نشسته قرار دارید به سرعت بلند نشوید زیرا ممکن است دچار سرگیجه شوید.
در صورتی که تا به حال آزمایش سونوگرافی انجام نداده اید احتمالا این آزمایش را در این سه ماهه (معمولا بین هفته های شانزدهم تا بیستم) انجام خواهید داد. این آزمایش بدون درد به پزشک شما کمک خواهد کرد تا ببیند که شما چند جنین در شکم خود دارید، وضعیت رشد کودک شما را ارزیابی کند، برخی عیوب مادرزادی احتمالی را چک کند، جفت و بند ناف را بررسی کند و اینکه آیا تاریخ تعیین شده برای تولد کودک شما دقیق است یا خیر؟ ممکن است شما کودک خود را در صفحه مخصوص سونوگرافی در حال حرکت یا مکیدن انگشت ببینید. هنگامی که برای آزمایش می روید همسر خود را هم ببرید و یک پرینت هم از عکس فرزند خود برای گذاشتن در اولین آلبوم عکس او بگیرید! می توانید قبلا بپرسید که آیا می توانید دوربین هم با خود ببرید یا خیر و شاید بتوانید با یک ضبط صوت مراحل سونوگرافی را ثبت کنید.

فعالیت های این هفته

خیلی عالی خواهد بود اگر بتوانید در یکی از کلاسهای مربوط به آموزشهای دوران بارداری و تمرینات زایمان ثبت نام کنید؛ در ایران فعلا این کلاسها بصورت منسجم و همگانی ارائه نمی شود، پس جستجوی خود را از همین حالا آغاز کنید. ممکن است بیمارستان شما کلاسهایی را برگزار کند، یا می توانید به توصیه های پزشک یا مامای خود و یا دوستانتان توجه کنید. وقتی زمان زایمان فرا برسد خواهد دید که شرکت در این کلاسها ارزش صرف وقت و هزینه را داشته است.


 
 
سلام
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

سلام به عشق مامانی

 

خوبی عزیز دلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مامانی رو ببخش که چندوقتی نیومد و برات چیزی ننوشت

 

آخه هفته پیش عروسی پسردایی مامانی بود و 7شبانه روز جشن بود دیگه مامانی مردیم انقدر رقصیدیم. شماهم تا صدای آهنگ میشنیدی تو شکم مامانی ول میخوردی

 

 

راستی یادم رفت سلام به همه دوستانی که نگرانم شده بودن بازم شرمنده آخه من بعد عروسی چون مادرشوهرم اومده خونمون دیگه نشده بیام نت

 

بازم شرمندهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه


 
 
کممممممممممممممممممممممممممممک
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

سلام به همه دوستانی که از وقتی اینوب و درست کردم همراهم بودن و الانم که نیاز به کمک دارم مطمئنم که تنهام نمیزارن.

 

واقعیتش من و شوهرم به تفاهم نمیرسیم برای اسم برای همین می خواستم ازتون خواهش کنم  اگه میشه اسم های مدنظرتون و برام پیام بدین تا به ماهم کمکی کرده باشین

 

 

بازم مرسی ازاینکه کمکم میکنینقلب


 
 
اینم پسر مامانی تو 17هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

عشق مامانی خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 17 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

وزن کودک شما حدود 155 گرم و اندازه او حدود 12.7 سانتی متر است؛ تقریبا به اندازه یک پیاز بزرگ. او می تواند مفصلهای خود را تکان دهد و اسکلت او که تاکنون به صورت غضروف نرم بود آرام آرام به استخوان تبدیل می شود. حس شنوایی او در حال رشد است. بند ناف او که شاهراه حیات وی برای اتصال به جفت است هر روز محکمتر و ضخیم تر می شود.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

با اضافه وزنی که در ناحیه بالا و جلوی بدن خود پیدا کرده اید ممکن است گاهی اوقات در هنگام راه رفتن تعادل خود را از دست بدهید. کفشهای پاشنه بلند خود را کنار بگذارید و از کفشهای پاشنه کوتاه استفاده کنید تا احتمال زمین خوردنتان کاهش یابد. شاید این احساس برای شما تازگی داشته باشد که باید از شکم خود محافظت کنید و این خیلی خوب است. ضربه و آسیب به شکم شما ممکن است برای خودتان و همچنین کودکتان خطرناک باشد پس حتما در هنگام رانندگی از کمربند ایمنی استفاده کنید. برای حفاظت بیشتر کمربند ایمنی را از کنار ران و کفل خود عبور داده و قفل آن را زیر شکم خود محکم کنید. کمربند ایمنی نباید از روی شکم شما بگذرد بلکه یک قسمت از بالا و قسمت دیگر از زیر شکم عبور کند.

فعالیت های این هفته

فهرستی از نامهای انتخابی خود برای اسم کودکتان بسازید؛ در یک لیست ده نام را که می پسندید یادداشت کنید، از همسرتان نیز بخواهید که این کار را انجام دهد. لیستهایتان را به یکدیگر بدهید و هر کدامتان هر کدام از اسمها را که دوست ندارید خط بزنید. این کار را ادامه دهید تا به یک لیست برسید که هر دو همه اسامی موجود در آنرا می پسندید. در مورد دوست داشتن یا دوست نداشتن این اسامی با همدیگر حرف بزنید. برخی از زوجها قانونهایی را برای اسم کودکشان تعیین می کنند؛ می توانید در این موارد با هم صحبت کنید تا به اتفاق نظر برسید.


 
 
جواب حدس خاله ها و عموها
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
 

سلام به همه مخصوصا به هلوی مامانی

 

ماتازه دیروز از تهران اومدیم.

 

قبلا هم که گفته بودم خاله جون هلوم خیلی عصبانی براش سونو نوبت گرفته بود تا برم ببینم نی نی چیه.

 

قبل از اینکه برم سونو خاله جونش کلی براش خط وو نشون کشیده بود که من و باباییش و نیلوجون رفتیم سونو که خداروشکر نی نیم خودشو بابدبختی نشون داد.

 

 

عسل مامانی پسرههههههههههههههههههههههههههه

 

الهی مامان فداش بشهقلب


 
 
سلام
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

سلام به عزیز مامان

 

خوبی عزیزکم

 

قراره مامانی و بابایی و مامان جون و پدرجون فردا بریم تهران خونه خاله جون تازه به عمه جوناتم سرمیزنیم

 

خاله جونت که فهمید سریع رفت ونو نوبت گرفت اونجا تا ببینه جنسیت شما چیه

 

آخه خاله جونت میگه خودم باید بالای سرش باشم تا جنسیتش و نشون بده.

 

تازه نیلوجونم انقده ذوق کرده که ماداریم میریم آخه شنبه امتحاناش تموم میشه چون برای مسابقاتش امتحاناتش و الان داره میده.

 

 

مامانی آبرومو نبری رفتیم سونو بچه خوبی باش و شیطونی نکن تا خاله جونت نخوره تو ذوقش.

 

 

هزارتا بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسماچ


 
 
فسقل خان
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

سلام فسقل خان

 

امروز مامانی رفت سونو برای مرحله دوم غربالگری که بازم شما انقدذ شیطونی کردی و پاهات و وانکردی که آقای دکتر نتو نست جنسیتتو تشخیص بده .

 

بازم همرو تو خماری گذاشتی تا یک ماه دیگه.

 

تازه خاله جونت و خاله آرزو هم میگفتن ما فکر نکنیم تا آخر نه ماه هم شما خودتو نشون بدی.

 

 

منم همچنان هاج و واج به کارای شما موندم که چه کنمابله

 

تازشم دیروزم رفتم بهداشت خانمه ماما اومد تا ضربانتو بگیره مامانی تا به سیگنالا نزدیک میشد شما فرار میکردی و ضربانت و آخرشم نتو نست بگیره که آخرشم خانمه قاطی کرد به من گفت خدا به دادت برسه با این بچهگریه

 

مامانی فدات بشه که همرو عاصی کردیقلب

 


 
 
الینم عشق مامانی تو 16هفته
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
 

 

سلام گل مامانی

 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 16 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

با طولی به اندازه 11 سانتی متر و وزنی حدود 110 گرم کودک شما به اندازه یک گلابی بزرگ شده است! با این حال در سه هفته آینده او به سرعت رشد خواهد کرد؛ وزن او دو برابر شده و چند سانتی متر به طول او اضافه خواهد شد. اکنون اعضای قسمت پایینی بدن او بیشتر رشد کرده اند. سر او صافتر قرار گرفته است و چشمهای او در جلوی صورتش جای دارند. گوشهای او هم در نزدیکی محل نهایی شان قرار دارند. برخی از اندامهای بدن او که کامل تر هستند (از جمله سیستم گردش خون و مجاری ادراری) مشغول فعالیت می باشند. قلب او روزانه در حدود 25 لیتر خون را پمپ می کند و کل خون او چندین بار در تمام بدن او می چرخد و در اواخر دوران حاملگی این مقدار به حدود 190 لیتر افزایش می یابد. پوست سر او نیز در حال شکل گیری است، هر جند موهای او هنوز هم قابل تشخیص نیستند. چشمهای او با اینکه بسته هستند به آرامی حرکت می کنند و حتی رشد ناخنهای انگشتان پای او آغاز شده است.

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

آیا اطرافیانتان به شما گفته اند که چقدر جذاب به نظر می رسید؟ سرخی گونه ها (ناشی از حاملگی) یک واقعیت است که عامل آن افزایش جریان خون در سطح پوست بدن می باشد. با تثبیت مقادیر هورمونها و کم شدن حالتهای تهوع خود شما نیز لذت بیشتری از این دوران می برید. همچنین به علت کاهش شدید احتمال سقط جنین پس از هفته چهاردهم شما دلواپسی چندانی نسبت به سلامت کودک خود نخواهید داشت و این هم عامل دیگری برای خوب بودن حال شما است!
به زودی شما یکی از بهترین لحظات حاملگی را تجربه خواهید کرد: احساس کردن حرکت کودکی که در شکم دارید. برخی از خانمهای حامله این لحظه مهیج را در هفته شانزدهم تجربه می کنند در حالی که اکثر خانمها باید تا هفته هجدهم یا بیشتر منتظر بمانند. اگر این اولین حاملگی شماست چندان دلواپس نباشید. ممکن است این اتفاق تا هفته بیستم هم رخ ندهد. اولین حرکتهای کودک ممکن است مثل لرزش حرکت حبابهای هوا یا حتی شبیه به درست کردن ذرت بوداده به نظر بیایند. در هفته های بعد شما مطمئنا لگد زدن کودک را احساس خواهید کرد.

فعالیت های این هفته

حتی اگر در خانه می مانید برای یک آخرهفته رمانتیک برنامه ریزی کنید؛ وقتی نوزاد شما به دنیا بیاید دیگر شما و همسرتان قادر نخواهید بود که یک آخر هفته را به تنهایی با هم بگذرانید. این موقعیت را از دست ندهید. بیشتر از این هم صبر نکنید زیرا با آغاز سه ماه سوم ممکن است مسافرت برای شما بسیار خسته کننده و زجرآور شود. اگر نمی توانید به مسافرت بروید در شهر خود بگردید و از مصاحبت با یکدیگر لذت ببرید. حتی یک شام دونفره و سینما هم می تواند گزینه خوبی باشد!


 
 
بازم دلم غش رفت از دست این نی نی ها
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 

 

ای جانم

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 


 
 
عکی هلوی مامانی تو 15هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
 

 

الهی مامان فدای اون قدت که هرروز بلندترو کشیده ترمیشی.

 

 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 15 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون طول بدن کودک شما از فرق سر تا پا حدود 10 سانتی متر، و وزن او در حدود 80 گرم است. کودک شما اکنون عملیات دم و بازدم را با مایع آمنیوتیک (به جای هوا) انجام می دهد که به رشد کیسه های هوا در ریه های او کمک می کند. اکنون اندازه پاهای او بزرگتر از دستهای او شده است، و می تواند همه مفصلها و اعضایش را حرکت دهد. این بدان معنی است که دستهای او بهتر کار می کنند. غده های عرقی به تدریج ظاهر می شوند و با اینکه پلک چشمهای او بسته است، چشمانش می توانند نور را احساس کنند. اگر شما یک نور شدید را به طرف شکم خود بتابانید، احتمالا کودک شما روی خود را از نور برمی گرداند. در اطراف کودک شما چیز زیادی وجود ندارد که او بتواند مزه آن را امتحان کند، اما اندام چشایی او در حال ظاهر شدن است. اگر در این زمان سونوگرافی انجام دهید شاید و فقط ممکن است از جنیست کودک خود آگاه شوید! با این حال اگر این آزمایش هم نتوانست جنسیت کودک شما را تعیین کند ناراحت نشوید. تعیین جنسیت به عواملی از قبیل میزان شفافیت تصویر و وضعیت کودک در زمان انجام سونوگرافی بستگی دارد. کودک شما ممکن است به حالت حلقه زده قرار گرفته یا چرخیده باشد تا شما را سر کار بگذارد!

بدن شما چگونه تغییر می کند؟

احتمالا شما تا کنون حدود 2 کیلوگرم یا کمی بیشتر وزن اضافه کرده اید. اگر میزان اضافه وزن شما کمی کمتر یا بیشتر از این مقدار است خیلی نگران نشوید. میزان اضافه وزن در خانمهای حامله با یکدیگر متفاوت است. هرچند شما با نوسانات دوره حاملگی خو گرفته اید اما ممکن است هر از چند گاهی با بروز یک عارضه جدید غافلگیر شوید. اگر دچار گرفتگی بینی شدید می توانید آن را هم از جمله عوارض حاملگی فرض کنید؛ زیرا افزایش هورمون استروژن ممکن است به تورم غشاء مخاطی و در نتیجه تولید مخاط بیشتر منجر شود. حجم خون شما نیز در حال افزایش است که در نتیجه موجب گشاد شدن رگهای شما (که شامل رگهای بینی نیز می شوند) می گردد. در نتیجه ممکن است گاهی اوقات خون دماغ شوید. از آنجا که حاملگی موجب ایجاد تغییراتی در سیستم ایمنی بدن شما می شود و احتمال ابتلای شما به برخی عفونتهای خاص افزایش می یابد ممکن است بیشتر دچار سرماخوردگی یا آلرژی شوید. در هر حال از مواد محرک مانند دود سیگار، گرد و غبار و الکل دوری کنید. برای بهبود وضعیت منافذ بینی شبها از بخارساز یا مرطوب کننده های هوا استفاده کنید و مقادیر زیادی مایعات بنوشید. همچنین می توانید از قطره نمکی بینی یا کلرور سدیم استفاده کنید. در صورتی که وضعیتتان خیلی بد است از پزشک یا مامای خود در مورد استفاده از داروی ضد احتقان یا دکونژستانت سوال کنید.
اگر خود و همسرتان این روزها کمی استرس دارید نگران نباشید، شما تنها نیستید؛ بسیاری از زوجها نگران سلامتی کودک و خیلی چیزهای دیگر هستند، مثلا اینکه آیا از عهده مسوولیت خود به عنوان والدین بر می آیند یا خیر؟ با این حال اگر مشکلات فیزیکی و بدنی شما کم باشد و کمی هم انرژی به دست آورید این دوره سه ماه می تواند بسیار جالب باشد. پس سعی کنید از آن لذت ببرید.

فعالیت های این هفته

با کودک خود حرف بزنید. این کار برای ایجاد پیوند بین شما و کودکتان بسیار خوب است. اگر حرف زدن با کودک، به نظر شما کار عجیب و غریبی است می توانید برایش داستان بگویید؛ یک کتاب، مجله یا روزنامه بخوانید؛ یا رازهای خود را به او بگویید! انجام این تمرین پس از تولد کودکتان در برقراری ارتباط بین شما خیلی کمک می کند بعلاوه حرف زدن با کودکان یکی از بهترین راههایی است که در یادیگری زبان به آنها کمک می کند.


 
 
حدس بزنین
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢
 

سلام سلام سلام

 

 

سلام به دوستان گلم

ببخشیدکه زیاد نمیتونم زیاد بیام براتونمطلب بنویسم چون کلا حالم خوب نبود.

تازشم دیروز امروزم رفتم عروسی کلی نی نیم برای خودش حال کرد چون مامانش هی بلند می شد و قر می داد اونم تو دل مامانش تکون می خورد مامانیم این طوری می شدنیشخند

 

حالا من امروز اومدم تا برا شمادوستان یه پست بزارم

 

من قراره 20شهریور برم سونو تا ببینم نی نی چیه حالا میشه شما حدس بزنین نی نیه من چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نیشخند


 
 
اینم عکس هلوی مامانی تو 14هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 14 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟
اندازه کودک شما از سر تا پا در حدود 8.9 سانتی متر و تقریبا به اندازه یک لیمو است و حدود 60 گرم وزن دارد. بدن او سریعتر از سر او رشد می کند و سر او اکنون بر روی یک گردن خوش ترکیب تر قرار گرفته است! در آخر این هفته، دستهای او درازتر شده اند و اندازه آنها با کل بدن او متناسب است. با این حال پاهای او باید کمی بزرگتر شوند تا با بقیه اندامهای او متناسب شوند. همچنین به تدریج پوششی از موهای کرک مانند و بسیار نرم (که لانوگو یا کرک جنینی نامیده شده و نازک، بی رنگ و فاقد مغز هستند) تمام بدن او را خواهد پوشاند. کبد او تولید صفرا را در این هفته آغاز می کند، که این امر نشان می دهد که کبد فعالیت مناسبی دارد؛ طحال نیز همکاری خود را در تولید گلبولهای قرمز خون آغاز می کند. او ادرار نیز تولید می کند و آن را به داخل مایع آمنیوتیک می ریزد؛ این کار، یک فرآیند طبیعی است که تا زمان تولد او ادامه خواهد داشت. شما هنوز هم قادر نخواهید بود حرکتهای کودک خود را احساس کنید، اما دستها و پاهای او که اکنون حدود 1.25 سانتی متر طول دارند فعالتر و انعطاف پذیرتر شده اند. از آنجایی که مغز او ارسال پالسهای عصبی را آغاز کرده است، گاهی اوقات ماهیچه های صورت او تغییراتی را نشان می دهند که به صورت نگاه با چشمهای نیمه باز، اخم کردن و شکلک درآوردن دیده می شود. اکنون کودک شما می تواند چنگ بیندازد و همچنین می تواند انگشت شست خود را بمکد!
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
با کاهش و از بین رفتن تدریجی عوارض اولیه حاملگی مانند تهوع، خستگی و درد سینه، شما انرژی بیشتری به دست آورده و از تغییرات بدن خود احساس خوشایندتری خواهید داشت. هر چند ناحیه بالایی رحم تنها کمی بالاتر از استخوان لگنی قرار دارد، اما همین میزان رشد کودک نیز کافی است تا شکم شما را اندکی جلو بیاورد. جلو آمدن شکم یک مرحله مهیج در حاملگی است و می تواند برای شما و همسرتان، یک نشانه آشکار از وجود کودکی که در انتظارش هستید، باشد. کمی از وقت خود را برای فکر کردن، خیالبافی و لذت بردن از این وضعیت اختصاص دهید. اندکی نگرانی در این زمان، طبیعی است؛ اما همچنین می توانید از خوشحالی فریاد بکشید، زیرا با شروع سه ماهه دوم، خطر سقط جنین به شدت کاهش یافته است. اکنون بر مراقبت از خود و کودکتان تمرکز کنید و ایمان داشته باشید که برای آنچه بعدا رخ خواهد داد، کاملا آماده اید.
فعالیت های این هفته
برای آخرین دیدارهای دوستانه با دوستان خوبتان، آماده شوید: مادر شدن ممکن است عمیقا روابط شما با دیگران را تغییر دهد؛ برای بسیاری از خانمهایی که به تازگی بچه دار شده اند، رفت و آمد با دوستان در کمترین اولویت قرار دارد. هر کاری می توانید انجام دهید تا روابط شما مستحکم تر شود و از مصاحبت یکدیگر لذت ببرید. یک آخرهفته آرام و شاد با دوستتان می تواند یک گزینه ایده آل باشد؛ در صورتی که این کار ممکن نیست، یک روز کامل را به خرید کردن، خوردن، حرف زدن و غیبت کردن، لوس بازی یا هر کار دیگری که دوست دارید در جمع دوستان یا خانواده انجام دهید، اختصاص بدهید.



 
 
اینم عکس جیگرم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

این عکس سونوی هلوی مامانیه

 

ببخشید کمی دیرشد آخه مریض بودم

 

 

 

اینجا هم برام دست تکون دادی مامانی

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

 

 

الهی مامانی به قربونتقلب


 
 
عشق مامان
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
 

سلام عشم

 

عمرم

 

جونم

 

نفسم

 

همه کسم

 

الهی مامانی برات بمیره

 

چه حس قشنگیه مادرشدن

 

آخه عزیزدلم الان دوروزه که حس میکنم تو دلم تکون می خوری وواقعا حست میکنم وقتی به بابایی گفتم بابایی خیلی ذوق کرد و همش داره برات اسپنددود میکنه تا چشم نخوری

 

عزیزکم مامانی چندروزیه مریضه و سرماخورده ولی همش به فکرته

 

منو ببخش که نمیام و برات تایپ نمیکنم

 

دوست دارم عشق زندگیمقلب

 


 
 
اینم عکس 13هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
 

اینم عشق مامانی تو 13هفتگی

 

الهی مامانی فداش بشه که داره تو دله مامانش رشد میکنه

 

 

دوست دالم مامانی

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

قلبقلبقلب


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 13 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟
هر چند کودک شما هنوز خیلی کوچک است، اما احتمالا شکم شما به زودی به قدری بزرگ خواهد شد که همه خواهند فهمید شما باردار هستید! در واقع اکنون کودک شما از فرق سر تا انتهای بدن، حدود 7.5 سانتی متر یعنی به اندازه یک میگوی بزرگ! طول دارد و حدود 30 گرم است. صرف نظر از اندازه اندامها نسبت به یکدیگر، بدن کودک شما در داخل رحم، کاملا شکل گرفته است. در مقایسه با چند هفته پبش، اندازه اندامهای کودک شما متناسب تر شده و اندازه سر او در حدود یک سوم کل بدن است. انگشتان کوچک او (که هر کدام یک اثرانگشت منحصر به فرد دارند) در سر جای خودشان هستند. کلیه ها و مجاری ادراری او در حال فعالیت هستند و او ادرار خود را به داخل مایع آمنیوتیک (که قبلا آن را می بلعید) می ریزد. با آغاز سه ماهه دوم حاملگی، بخش حساس و بحرانی رشد کودک شما پایان یافته است و احتمال وقوع سقط جنین بسیار کاهش می یابد.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
اکنون باید جشن بگیرید؛ این هفته آخرین هفته از سه ماهه اول است! هفته آینده، شما در سه ماهه دوم حاملگی خود قرار دارید. این مسئله به دو دلیل خیلی مهم است: اول اینکه احتمال سقط جنین در شما بسیار کم شده است و دوم اینکه در اکثر خانمهای حامله عوارض اولیه حاملگی (مانند تهوع صبحگاهی) از بین می روند. با این حال در برخی موارد، سوزش معده جای تهوع را می گیرد. هرچند تا تولد نوزاد شما چندین ماه باقی مانده است، اما ممکن است سینه های شما در حال تولید کولوستروم یا آغوز باشند؛ یک ماده بسیار مغذی که غذای کودک شما را در روزهای اول تولدش تامین می کند، در حالی که تا جاری شدن شیر از سینه ها زمان زیادی باقی مانده است. همچنین بسیاری از زوجها در سه ماهه دوم شاهد افزایش میل جنسی می باشند، زیرا حالت تهوع کاهش یافته و انرژی بدن افزایش می یابد.


 
 
خداجونم غش کردم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

ای جونم

 

عزیزک مامانی من چقدر باید اینارو نیگاکنم تا تو بیای تو بغلم؟

 


 
 
علی گلم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

 


 
 
سلام مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
 

سلام عشقم

 

عمرم

 

نفسم

 

همه کسم

 

 

تمام زندگیم

 

مامانی فدای اون دستای کوچیکت بشه

آخه دیروز مامانی رفت سونو انجام دادو تو خوشگله رو دید

 

مامان عزیزم چرا انقدر تکون میخوردی

 

هی مامانی از آقا دکتر پرسید جنسیت نی نی چیه به مامانی گفت انقدر نی نیت شیطونه که وای به حالت همش داره ول میخوره من نمیتونم جنسیتشو تشخیص بدم .

 

تازشم وسط سونو برای مامانی هم دستم تکون دادی

 

مامانی فدای اون دستای کوچیکت


 
 
عکس هلوی مامانی تو 12هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

فدای تو بشه مامانی که داری توی دلش رشد میکنی

 

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 12 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢
 


کودک شما چگونه تغییر می کند؟
اندازه کودک شما به حدود 5 سانتی متر یعنی تقریبا اندازه یک لیموترش رسیده است و حدود 15 گرم وزن دارد. صورت او به صورت یک انسان کامل شباهت بیشتری دارد. چشمهایش که در ابتدا در دو طرف صورت او شکل گرفته بودند، به یکدیگر نزدیکتر شده اند و گوشهای او در نزدیکی مکان نهایی خود در دو طرف سر او قرار دارند. روده های کودک شما، که آنقدر سریع رشد کرده اند که تا حدی وارد بند ناف او هم شده بود، حرکت بازگشتی خود را به سمت حفره شکمی آغاز می کند. کلیه های او، ادرار را در مثانه جمع آوری می کنند. سلولهای عصبی او به سرعت زیاد شده اند و ارتباطات عصبی مغز در حال شکل گیری هستند. اکنون ممکن است کودک شما واکنشهای بیشتری مثل مکیدن نشان بدهد؛ اگر شما به شکم خود فشار وارد کنید، او حتی ممکن است در داخل رحم شما پیچ و تاب هم بخورد؛ با این حال برای چند هفته دیگر هم شما قادر به احساس کردن حرکات او نخواهید بود.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
رحم شما بر روی استخوانهای لگنی در حال بزرگ شدن است و پزشک شما می تواند بخش بالایی رحم را در قسمت پایین شکم شما احساس کند. هرچند تا چند هفته دیگر هم شما به لباس حاملگی احتیاج نخواهید داشت، اما مطمئنا احساس کرده اید که اندازه دور کمر شما در حال بزرگ شدن است و در لباسهای گشادتر احساس راحتی بیشتری می کنید.
همچنین ممکن است شما سوزش معده را تجربه کرده باشید؛ در این حالت شما سوزشی را که معمولا از پایین جناق سینه شروع شده و تا حلق ادامه پیدا می کند، احساس می کنید. این حالت به خاطر تغییرات هورمونی و همچنین تغییرات اندام شما رخ می دهد و ممکن است موجب شود که از غذا یا خواب خود لذت کافی نبرید. در این حالت، خوردن مقادیر کم غذا و پرهیز از مصرف غذاهای سرخ شده، چرب، تند و ادویه دار که مشکل را شدیدتر می کنند، می تواند کمک کننده باشد.



 
 
نامه یک مادر به فرزندش
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢
 

هلوی مامانی این و برات میزارم تا بدونی که مامانی خیلی دوست داره و تو پیری هم دست ازسرت برنمیاره{#emotions_dlg.e11}

 

فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی


صبور باش و مرا درک کن

 


اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم


و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که


همین کارها را به تو یاد دادم

 


اگر زمانی که صحبت میکنم حرفهایم تکراری و خسته کننده است


صبور باش و حرفهایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده،


همانگونه که من در دوران کودکی به حرفهای تکراریت


و بارها با عشق گوش فرا دادم

 


اگر زمانی را برای تعویض من میگذاری


با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، من نیز مجبور


می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

 


برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم


بارها و بارها داستانی را برایت


تعریف کنم پس خشمگین نشو اگر بارها و بارهای


مطلبی را برای من تعریف میکنی

 


وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن، زمانی را به یاد بیاور که


مجبور میشدم با هزار و یک بهانه تو را وادار به حمام کردن کنم

 


وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز،


سئوالاتی می کنم با لبخند تمسخر آمیز به من ننگر

 


وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و


صبر کن تا بیاد بیاورم، اگر نتوانستم بیاد بیاورم عصبانی نشو، برای من


مهمترین چیز نه صحبت کردن ، که تنها با تو بودن و تو را برای شنیدن داشتن


است

 


وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده …


همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی

 


وقتی نمیخواهم چیزی بخورم مرا وادار نکن


من خوب میدانم که کی به غذا احتیاج دارم

 


روزی متوجه میشوی که علیرغم همه اشتباهاتم همیشه بهترین چیزها را


برای تو میخواستم و همواره سعی کردم بهترین ها را برای تو فراهم کنم

 


از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،


خسته و عصبانی نشو تو باید مرا درک کنی

 


یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم ان زمان که زندگی را آغاز کردی

 


زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو … روزی خود خواهی فهمید


کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم، دوستت دارم

 
 
اینم عکس جیگر مامان تو هفته ی 11
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

 

 

نیگاش کنین چقدرنازه

 

مامانی فداش بشه

{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 11 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 


کودک شما چگونه تغییر می کند؟
کودک شما اکنون به اندازه یک انجیر است و بدن او کاملا شکل گرفته است؛ حدود 3.8 سانتی متر طول و حدود هشت گرم وزن دارد. پوست او هنوز شفاف است و به همین خاطر می توان اکثر رگهای خونی او را به وضوح دید. بعضی از استخوانهای او در حال تشکیل شدن بوده و ریشه دندانهای کوچک او به تدریج در زیر لثه اش ظاهر می شوند. انگشتان دست و پای او کاملا از یکدیگر جدا شده اند و او به زودی قادر خواهد بود که مشتش را باز و بسته کند. او لگدهای آرامی می زند و کش و قوس می آید؛ حرکات ریز او به قدری نرم و روان است که بیشتر شبیه به رقص در آب می ماند. با رشد بدن او، این حرکتها نیز بیشتر شده و رشد یافته تر و کاربردی تر خواهند شد. با رشد پرده دیافراگم، کوچولوی شما ممکن است سکسکه هم بکند. از آنجا که او هنوز خیلی کوچک است، تنها بین هفته های شانزدهم تا بیستم قادر خواهید بود برای اولین بار این حرکات او را احساس کنید.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
شما ممکن است در این دوره عوارض عجیبی را مشاهده کنید، همانند افزایش بیش از حد بزاق دهان. سعی کنید یاد بگیرید که کدام یک از این عوارض طبیعی هستند و کدام یک ممکن است نشانه یک مشکل احتمالی باشند. همچنین ممکن است سوالاتی در زمینه فعالیتها یا خوردن غذا ها و داروها داشته باشید. به دنبال پاسخ این سوالات بروید تا بدانید در دوران حاملگی چه کارهایی ایمن و بی خطر هستند و چه کارهایی ممکن است خطرناک باشند.
اگر تهوع به شما اجازه نمی دهد که غذاهای متنوع بخورید، یا هنوز هم خیلی وزن اضافه نکرده اید (بسیاری از خانمهای حامله در سه ماهه اول بین 1 تا 2.5 کیلوگرم وزن اضافه می کنند) نگران نباشید. اشتهای شما به زودی باز می گردد و شما هر هفته حدود نیم کیلوگرم وزن اضافه خواهید کرد.


 
 
ای خدا آدم چقدرباید از دستشون حرص بخوره
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

 

اینم برای اون سری ازدوستانی که تو محل کارشونن و این عکسارو میبینن.

 

ببینین و حالشو ببرین.


 
 
اوخ نازتو بخورم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

 

مامانی الهی فدات بشه که تو انقدر ناز نکنی عزیزکم

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
عکس هلوی مامانی تو 10هفتگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 10 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
 


کودک شما چگونه تغییر می کند؟
کودک شما دیگر یک رویان کوچک نیست! هرچند او بزرگتر از یک خرما نیست، یعنی طول بدن او از فرق سر تا انتهای بدن تنها در حدود 2.5 سانتی متر یا کمی بیشتر است و کمتر از 8 گرم وزن دارد، اما بحرانی ترین مرحله رشد خود را پشت سر گذاشته است. اکنون مرحله موسوم به دوره جنینی آغاز شده است، که در این مرحله، بافتها و اندامهای بدن او به سرعت رشد کرده و کامل می شوند. اکنون اندامهای حیاتی او شامل کبد، کلیه، روده ها، مغز و ریه ها در محل خود قرار داشته و در حال آغاز کردن فعالیت خود هستند؛ هر چند این اندامها در ادامه دوران حاملگی به رشد خود ادامه می دهند. کبد او به ساختن گلبولهای خونی مشغول است و دیگر به کیسه زرده که قبلا این سلولها را تامین می کرد نیازی نیست و این بافت به تدریج از بین می رود.
در سه هفته آینده، بیشتر از دوبرابر خواهد شد و به حدود 7.5 سانتی متر خواهد رسید. سر او در مقایسه با چند هفته قبل نسبتا کوچکتر است، اما هنوز هم تقریبا نیمی از طول بدن او را تشکیل می دهد. پیشانی او موقتا مغز در حال رشد او را به صورت متورم در بر گرفته و جلوتر از سر او قرار دارد؛ پیشانی او در آینده عقبتر خواهد رفت و ظاهر کودک شما به یک انسان کامل شبیه تر خواهد شد. هر روز جزئیات بیشتری بر روی بدن او ظاهر خواهند شد: ناخنهای انگشتان دست و پا، و موهایی شبیه به کرک هلو. انگشتان او اکنون کاملا از یکدیگر جدا شده اند؛ بازوها در محل آرنجها خمیده شده و انحنای کمی پیدا کرده اند؛ دستانش از مچ خم شده و روی قلبش قرار گرفته اند؛ پاهای او بزرگتر شده اند؛ و احتمالا پاهای او به اندازه ای بزرگ شده اند که بتوانند در جلوی بدن او به یکدیگر برخورد کنند. او مشغول بلعیدن مایع آمنیوتیک بوده و با پاهایش لگد می زند!
اگر قادر بودید کودک خود را در این هفته نگاه کنید، می توانستید شکل کلی ستون فقرات او را از زیر پوستش که به کلفتی یک کاغذ پوستی است ببینید. اعصاب او از طرف نخاع در حال شکل گیری می باشند.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
اکنون اندازه رحم شما دوبرابر شده است. قبل از حامله شدن، رحم شما به اندازه یک گلابی بود. در این هفته، اندازه آن در حدود یک گریپ فروت می شود. در معاینه بعدی توسط پزشک، ممکن است بتوانید به کمک گوشی طبی که پزشک بر روی شکم شما حرکت می دهد، صدای ضربان قلب تند کودک خود را بشنوید. برخی از خانمها می گویند که صدای قلب کوچک کودکشان شبیه به صدای اسبهایی است که چهار نعل می دوند و شنیدن این صدا برای اولین بار، یکی از بهترین لذتهای سه ماهه اول حاملگی است.
فعالیت های این هفته
بستگی به قابلیت بدنی خود، می توانید در دوران حاملگی خود، فعالیتهای متنوعی را انجام دهید. شنا و پیاده روی بهترین انتخابها برای کل نه ماه حاملگی هستند. ورزش میزان کشیدگی طبیعی، قدرت و استقامت عضلات را ارتقا می دهد. این موارد می توانند به شما در تحمل وزن اضافی دوران حاملگی کمک کنند، شما را برای فشار فیزیکی زایمان آماده کرده و پس از زایمان، بازگشت اندام شما به حالت طبیعی را آسانتر کنند. متاسفانه، دلیلی در دست نیست که نشان دهد تمرینات ورزشی منظم، طول زایمان را کاهش می دهند.



 
 
سلام هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢
 

 

 

عزیزیکم الان چندروزی هست که حال مامانی اصلا خوب نیست.

الهی مامانی فدات بشه که انقدر من و اذیت میکنی ولی یک کاری داری میکنی کهمامانی اصلا نمیتونه چیزی بخوره تازه مامانی اصلا نمیتونه بخوابه حالا تو جیگرمامان ، عسل مامان ،زندگی مامان بگو مامان چه کار کنهمتفکر

ولی هلوی مامانی تو ارزش هرکاری رو داری عسلکمقلب


 
 
اوخ نیگاشون کن ایناروووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
دندون قشنگرو
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢
 

 

مامانی کی میشه ت به دنیا بیای؟

انقدری بشی؟

دندون در بیاری؟؟؟

 

وای من چقدر بایدد از دست دندون قشنگت حرص بخورمقلب

 


 
 
عکس هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 9 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢
 


کودک شما چگونه تغییر می کند؟
اکنون اندازه کودک شما در حدود 2.5 سانتی متر (حدود اندازه یک دانه انگور) است و وزن او در حدود چند گرم است، اما از آنجا که ساختار فیزیکی بدن او شکل گرفته است، آمادگی آن را دارد که به سرعت وزن اضافه کند. او هر روز به یک انسان کامل شبیه تر می شود. دنبالچه جنینی او کاملا از بین رفته است و اجزاء بدن او (شامل اندامها، ماهیچه ها و اعصاب) آرام آرام شروع به کار خواهند کرد.
پلکهای او در حالت بسته قرار دارند و تا قبل از هفته بیست و هفتم باز نخواهند شد. او هم اکنون نرمه گوش دارد و در آخر این هفته، بخشهای داخلی گوش او کامل خواهند شد. لب بالایی او نیز کاملا شکل گرفته است و دهان، بینی و سوراخهای بینی او نیز مشخص تر شده اند. نوک انگشتان او کمی بزرگتر شده اند. تمام مفاصل اصلی (شانه ها، آرنجها، مچ ها، زانوها و قوزک پاها) در حال فعالیت می باشند، که به کودک شما امکان می دهند تا اعضایش را حرکت دهد. قلب او اکنون به چهار حفره تقسیم شده است و دریچه ها در حال رشد می باشند. اندامهای تناسلی بیرونی او تشکیل شده اند، اما چند هفته دیگر می توان تشخیص داد که کودک شما پسر است یا دختر.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
ممکن است شما هنوز هم حامله به نظر نرسید (البته اگر قبلا حامله شده باشید، شکم شما زودتر جلو خواهد آمد) اما ممکن است از لحاظ روحی و عاطفی، شدیدا متلاطم باشید. تغییرات سریع خلق و خو در این مرحله بسیار متداول است؛ اینکه به طور متناوب از احساس اینکه به زودی مادر می شوید، سرخوش یا نگران شوید طبیعی است. این احساسات ممکن است در طی دوران حاملگی و همچنین بعد از به دنیا آمدن نوزاد شما، ادامه داشته باشند. سعی کنید کمی بی خیال باشید. تقریبا همه زوجهایی که در آستانه تولد کودک خود قرار دارند، نگران این مطلب هستند که این کودک ممکن است چه تغییراتی در زندگی آنها به وجود آورد، اما اکثر آنها بعدا می گویند که مادر و پدر شدن بهترین چیزی بوده است که تا به حال تجربه کرده اند.
شما ممکن است بیش از حد احساس نفخ یا باد معده کنید. این امر بدان علت است که مقادیر زیاد هورمون پروژسترون که بدن شما در اوائل دوران حاملگی تولید می کند، ماهیچه ها و عضلات بدن شما (از جمله مجاری معده و روده) را شل می کند. این شل شدن عضلات، فرآیند هضم غذا را کند کرده و ممکن است موچب افزایش باد معده، تفخ، آروغ زدن، باد شکم و کلا افزایش احساسات ناخوشایند در ناحیه شکم، خصوصا پس از مصرف مقدار زیادی خوراکی، بشود.
اگر شما بیشتر از 35 سال سن دارید یا در خانواده شما سابقه بیماریهای ژنتیک مانند فیبروز کیستیک که یک بیماری نادر مادرزادی است وجود دارد، ممکن است بخواهید از مشاوره ژنتیک و یا آزمایش موسوم به CVS یا نمونه برداری از پرزهای جفتی که بین هفته دهم و دوازدهم انجام می شود و برخی عیوب و ناهنجاریها را مشخص می کند، استفاده کنید.
فعالیت های این هفته
یک برنامه روزانه را برای ارتباط با کودک خود آغاز کنید. می توانید هر روز دوبار، و هر بار به مدت 5 تا 10 دقیقه، در یک گوشه بنشینید و به کودک خود فکر کنید. برای بسیاری از خانمهای باردار، قبل از خواب و بعد از بیدار شدن زمان مناسبی برای این کار است. در این اوقات آرام باشید و دستهای خود را بر روی شکم خود قرار دهید، بر تنفس خود تمرکز کنید و سپس به کودک خود فکر کنید؛ به امیدها و رویاهایتان، به اهدافتان به عنوان یک مادر، و.... این کار می تواند یک راه بسیار عالی برای آغاز پیوند بین شما و کودکتان باشد و به شما در جهت تبدیل شدن به یک مادر در آینده کمک می کند، همچنین از نظر روانی بازگشت به زندگی طبیعی پس از وضع حمل را تسهیل خواهد کرد.


 
 
ماه برکت
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢
 

سلام عزیزکم من دیروز اومدم تا بهت ماه برکت خدارو تبریک بگم ولی نتم قطع شده بود نتو نستم بیام تا بهت تبریک بگم

 

 

یک تبریک اساسی هم به دوستای گلم که همیشه بامن و حامی من بودن


 
 
قصه‌ی دخترای ننه دریا: باغ آینه
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
 

 
یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچی نبود
زیرِ این تاقِ کبود،
نه ستاره
نه سرود.

عموصحرا، تُپُلی
با دو تا لُپِ گُلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چپقش خالی و سرد
دلکش دریای درد،
دَرِ باغو بسّه بود
دَمِ باغ نشسّه بود:

«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
«ــ لبِ دریان پسرام.
دخترای ننه‌دریا رو خاطرخوان پسرام.
طفلیا، تنگِ غلاغ‌پر، پاکِشون
خسته و مرده، میان
از سرِ مزرعه‌شون.
تنِشون خسّه‌ی کار
دلِشون مُرده‌ی زار
دسّاشون پینه‌تَرَک
لباساشون نمدک
پاهاشون لُخت و پتی
کج‌کلاشون نمدی،
می‌شینن با دلِ تنگ
لبِ دریا سرِ سنگ.


طفلیا شب تا سحر گریه‌کنون
خوابو از چشمِ به‌دردوخته‌شون پس می‌رونن
توی دریایِ نمور
می‌ریزن اشکای شور
می‌خونن ــ آخ که چه دل‌دوز و چه دل‌سوز می‌خونن! ــ:


«ــ دخترای ننه‌دریا! کومه‌مون سرد و سیاس
چشِ امیدِمون اول به خدا، بعد به شماس.


کوره‌ها سرد شدن
سبزه‌ها زرد شدن
خنده‌ها درد شدن.


از سرِ تپه، شبا
شیهه‌ی اسبای گاری نمیاد،
از دلِ بیشه، غروب
چهچهِ سار و قناری نمیاد،


دیگه از شهرِ سرود
تک‌سواری نمیاد.


دیگه مهتاب نمیاد
کرمِ شب‌تاب نمیاد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:



تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
کمونِ رنگه‌به‌رنگش دیگه بیرون نمیاد،
رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
سوارِ رخشِ قشنگش دیگه میدون نمیاد.


شبا شب نیس دیگه، یخدونِ غمه
عنکبوتای سیا شب تو هوا تار می‌تنه.


دیگه شب مرواری‌دوزون نمی‌شه
آسمون مثلِ قدیم شب‌ها چراغون نمی‌شه.
غصه‌ی کوچیکِ سردی مثِ اشک ــ
جای هر ستاره سوسو می‌زنه،
سرِ هر شاخه‌ی خشک
از سحر تا دلِ شب جغده که هوهو می‌زنه.


دلا از غصه سیاس
آخه پس خونه‌ی خورشید کجاس؟


قفله؟ وازش می‌کنیم!
قهره؟ نازش می‌کنیم!
می‌کِشیم منتِشو
می‌خریم همتِشو!


مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکیِ شب تن نمی‌ده
موشِ کورم که می‌گن دشمنِ نوره، به تیغِ تاریکی گردن نمی‌ده!


دخترای ننه‌دریا! رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش باروبندیلِشو بست خونه تکوند
دیگه دل مثلِ قدیم عاشق و شیدا نمی‌شه
تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی‌شه.


دنیا زندون شده: نه عشق، نه امید، نه شور،
برهوتی شده دنیا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.


نه امیدی ــ چه امیدی؟ به‌خدا حیفِ امید! ــ
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیزِ خوبی می‌شه دید؟ ــ
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی هم! ــ
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راهش می‌ده غم؟ ــ:


داش آکل، مردِ لوتی،
ته خندق تو قوتی!
توی باغِ بی‌بی‌جون
جم‌جمک، بلگِ خزون!
 

دیگه دِه مثلِ قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت:


آب به چشمه! حالا رعیت سرِ آب خون می‌کنه
واسه چار چیکه‌ی آب، چل‌تا رو بی‌جون می‌کنه.
نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
پای دار، قاتلِ بیچاره همونجور تو هوا چِش می‌دوزه


ــ «چی می‌جوره تو هوا؟
رفته تو فکرِ خدا؟...»


ــ «نه برادر! تو نخِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد، پوکِ نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».


دخترای ننه‌دریا! دلِمون سرد و سیاس
چِشِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس.


اَزَتون پوستِ پیازی نمی‌خایم
خودِتون بسِمونین، بقچه جاهازی نمی‌خایم.
چادرِ یزدی و پاچین نداریم
زیرِ پامون حصیره، قالیچه و قارچین نداریم.


بذارین برکتِ جادوی شما
دِهِ ویرونه رو آباد کنه
شبنمِ موی شما
جیگرِ تشنه‌مونو شاد کنه
شادی از بوی شما مَس شه همینجا بمونه
غم، بره گریه‌کنون، خونه‌ی غم جابمونه...»


پسرای عموصحرا، لبِ دریای کبود
زیرِ ابر و مه و دود
شبو از رازِ سیا پُر می‌کنن،
توی دریای نمور
می‌ریزن اشکای شور
کاسه‌ی دریارو پُردُر می‌کنن.


دخترای ننه‌دریا، تَهِ آب
می‌شینن مست و خراب.


نیمه‌عُریون تنِشون
خزه‌ها پیرهنِشون
تنِشون هُرمِ سراب
خنده‌شون غُل‌غُلِ آب
لبِشون تُنگِ نمک
وصلِشون خنده‌ی شک
دلِشون دریای خون،
پای دیفارِ خزه
می‌خونن ضجه‌کنون:


«ــ پسرای عموصحرا لبِتون کاسه‌نبات
صدتا هجرون واسه یه وصلِ شما خمس و زکات!
دریا از اشکِ شما شور شد و رفت
بختِمون از دَمِ در دور شد و رفت.
رازِ عشقو سرِ صحرا نریزین
اشکِتون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمی‌ده
ننه‌دریام دیگه مارو به شما پس نمی‌ده.
دیگه اونوَخ تا قیامت دلِ ما گنجِ غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
پرده زنبوریِ دریا می‌شه بُرجِ غمِ‌مون
عشقِتون دق می‌شه، تا حشر می‌شه هم‌دَمِ‌مون!»


مگه دیفارِ خزه موش نداره؟
مگه موش گوش نداره؟ ــ


موشِ دیفار، ننه‌دریا رو خبردار می‌کنه:
ننه‌دریا، کج و کوج
بددل و لوس و لجوج،
جادو در کار می‌کنه. ــ
تا صداشون نرسه
لبِ دریای خزه،
از لجِش، غیه‌کشون ابرا رو بیدار می‌کنه:


اسبای ابرِ سیا
تو هوا شیهه‌کشون،
بشکه‌ی خالیِ رعد
روی بومِ آسمون.
آسمون، غرومب غرومب!
طبلِ آتیش، دودودومب!
نعره‌ی موجِ بلا
می‌ره تا عرشِ خدا؛
صخره‌ها از خوشی فریاد می‌زنن.
دخترا از دلِ آب داد می‌زنن:


«ــ پسرایِ عموصحرا!
دلِ ما پیشِ شماس.
نکنه فکر کنین
حقه زیرِ سرِ ماس:
ننه‌دریای حسود
کرده این آتش و دود!»

پسرا، حیف! که جز نعره و دل‌ریسه‌ی باد
هیچ صدای دیگه‌یی
به گوشاشون نمیاد! ــ
غمِشون سنگِ صبور
کج‌کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دلِشون غصه‌تَرَک،
تو سیاهی، سوت و کور
گوش می‌دن به موجِ سرد
می‌ریزن اشکای شور
توی دریای نمور...


جُم جُمَک برقِ بلا
طبلِ آتیش تو هوا!
خیزخیزک موجِ عبوس
تا دَمِ عرشِ خدا!
نه ستاره نه سرود
لبِ دریای حسود،
زیرِ این تاقِ کبود
جز خدا هیچی نبود
جز خدا هیچی نبود!
 


 
 
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢
 

سلام عشقم

سلام جونم

سلام عزیزکم

سلام هلوی مامان

سلام برتمام خوشیهای زندگیم

خوبی مامانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان الهی فدات بشه دوست دارم زودتر برم صدای اون قلب کوچیکتو بشنوم

دیگه طاقت ندارم واستم تا چندهفته دیگه ولی چه میشه کرد مجبورم واستم تا سونو ان تی برای هفته 11.

 

یعنی من تا اون موقع دوونه میشم کهابله

 

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

جوجو انقدررو بدون که مامانی عاشقته و دیوونته


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
علی عزیزممممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢
 

 

 

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد،

 

 

به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش

 

 

 

دوست ندارد.

 

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
عکی 8هفتگی هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

مامانی الهی فدات بشه که تو انقدرر بزرگ شدی عزیزک مامان

 

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 8 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 


کودک شما چگونه تغییر می کند؟
اکنون اندازه کودک شما حدود 1.6 سانتی متر (در حدود اندازه یک لوبیا قرمز) است. او مرتبا حرکت می کند و تغییر مکان می دهد، هر چند شما تا چند هفته دیگر هم نمی توانید حرکتهای او را در داخل رحم خود حس کنید. دنبالچه جنینی او در حال ناپدید شدن است و پلکهای او تقریبا به طور کامل چشمهایش را می پوشانند. هرچند هنوز هم پرده نازکی بین انگشتهای پا و دست او وجود دارد، اما این انگشتها در حال بزرگ شدن هستند. بازوهای او بزرگتر شده اند و دستهای او از مچ خم شده و به طرف قلبش قرار گرفته اند. مفصل زانوهای او شکل گرفته اند و احتمالا پاهای او به اندازه ای بزرگ شده اند که بتوانند در جلوی بدن او به یکدیگر برخورد کنند. با صاف شدن بدن، سر او صافتر و عمودی تر می ایستد. مجاری تنفسی از حلق تا بخشهای ریه در حال رشد او کشیده شده اند. هر کدام از سلولهای عصبی مغز او هم شاخه هایی ایجاد می کنند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و اعصاب ابتدایی را ایجاد کنند. هرچند ممکن است شما دائما درباره جنسیت کودک خود فکر کنید، اما اندامهای تناسلی او آنقدر رشد نکرده اند که جنسیت او را نشان دهند.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
وزن شما چندان افزایش پیدا نکرده است، اما مسلما برخی اندامهای شما (مثل سینه ها) در حال رشد هستند. شما به زودی به سوتین های بزرگتری نیاز خواهید داشت. همچنین ممکن است اندازه دور کمر شما نیز افزایش یابد، که در این صورت مجبور خواهید شد شلوار جین دوست داشتنی خود را کنار بگذارید. تغییر دیگری که چندان واضح نیست، افزایش حجم خون شماست؛ در اواخر دوران حاملگی، حجم خون شما 40 تا 50 درصد بیشتر از حالت عادی خواهد بود تا نیازهای کودکتان را برآورده کند. با افزایش حجم خون، نیاز بدن شما به آهن نیز افزایش پیدا می کند. ویتامینهای روزانه را به طور مرتب مصرف کنید تا مطمئن شوید که آهن اضافی مورد نیاز را مصرف کرده و دچار کم خونی نخواهید شد.
تغییرات هورمونی ممکن است موجب شوند که شما احساس خستگی یا تنبلی کنید. همچنین، نداشتن خواب خوب در شب هم یک مشکل معمول در این مرحله می باشد، مخصوصا اگر در شب احساس ناراحتی کنید یا مجبور باشید مرتبا به توالت بروید. تهوع و استفراغ متناوب نیز انرژی شما را کاهش می دهد. سعی کنید بین 9 تا 10 ساعت در شب بخوابید یا اینکه در طول روز کمی استراحت کنید.
فعالیت های این هفته
حاملگی موجب می شود اندام شما به سرعت تغییر کند، و در طی هفته های آتی، سینه و شکم شما بزرگتر خواهند شد. در گذشته، هنگام غذا خوردن، خرده های غذا روی دستمال غذا روی دامن شما می ریخت، اما از این به بعد، خرده های غذا از سینه شما پایین تر نخواهند رفت! همچنین با بزرگتر شدن کودک، خم شدن روی بشقاب برای شما سخت تر خواهد شد. پس مایع لکه بر بخرید تا برای اتفاقات آتی آماده باشید!


 
 
خستم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

سلام عزیزک مادر الهی مادر فدات بشم

 

ببخشید این چند روز اذیت شدی

 

 

به خاطر تصادف باباییت خیلی بهم استرس وارد شده ودوباره مریضی و دردای کوفتیم که هیچ دکتر خنگی نتو نست تشخیص بده دوباره اومد به سراغم

 

 

عزیزکم مامانی رو ببخش ازاینکه آسیب بهت وارد میکنه فقط این و بدون که تو عشق منی عزیزکم

 


 
 
بازی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢
 

اگر یه روزی توپت افتاد خونه ی همسایه و اون

 

 

پارش کرد دلگیر نشو، چون یه دوستی داری که

 

 

حاضره قلبش رو زیر پات بندازه تا با اون بازی

 

 

کنی!..

 


 
 
خدایااااااااااااااااااااااااا بازم شکرت
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢
 

هلوی مامانی الهی فدات بشم امروز اصلا رمقی برام نمونده انقدر گریه کردم.

 

آخه ما امروز خونه دائی حسین بودیم جلسه زنونه بود همش دلم شور میزد و به بابائیت میزنگیدمبابائیتم برای یک کاری رفته بود نکا که ساعت شد 10شب نیومد دائی جونت اومد خونه دیدم قیافش یه جوریه هرکاری کردم بهم نگفت زندائیت دید خیلی حالم بده بهم گفت بابائیت تصادف کرده منم انقدر گریه کردم دیگه چیزی متوجه نشدم هی برای باباییت زنگ زدم دیدم میگه تو راهم دارم میام خونه.

 

نگو بابائیت جاده نکا تصادف کرده جلوی ماشینش دیگه چیزی ازش نمونده و شیشه جلوی ماشینم شکست.گریه

 

عزیزکم خیلی شانس آوردیم که بابائیت چیزیش نشده الحمدالله

 

البته زانوش کمی صدمه دیده و میلنگه ولی چیز جدی پیش نیومده خداروشکرگریه

 

 

هلوی مامانی منو ببخش که امروز بااسترس وگریه هام اذیتت کردم

 

عزیزکم تو که فرشته آسمونی هستی و هنوز کامل زمینی نشدی برای خانوادمون دعا کن تا همیشه و همه جا سالم باشیم.قلب


 
 
جملااااات مثبت روزانه
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
 

بندهای زیر جملات مثبتی هستند که اگر روزانه تکرار شود و یا

 

 

بر روی صفحه ای نوشته شده و ان نوشته در معرض دید قرار

 

 

گیرد و شما هر روز  این تابلو ی زیبا را  مشاهده کنید

 

 

به خود ببالید و بگوئید که:

 

 

1- در وجود من عظمت و بزرگی نهفته است

 

 

2-من یک نابغه هستم و از نبوغ خود استفاده میکنم

 

 

3-من ایده های بزرگی در سر دارم و انها را به واقعیت تبدیل

 

 

میکنم
4- من هر روز سلامت تر و تندرست تر هستم

 

 

5- من یک پرنده ی بزرگ هستم

 

 

6-من واقعا انسانی بزرگ هستم

 

 

7- چقدر دنیای من قشنگ و زیبا شده است

 

 

8- چقدر من هر روز خوشبخت تر و سعادتمند تر میشوم

 

 

9-من همواره در هر کاری موفق و پیروز میشوم

 

 

10- خدای رحمان مرا بسیار دوست دارد و در همه ی امور

 

 

زندگیم مرا کمک میکند

 

 

11-ثروت و معنویت بسوی من همواره است و من هر چه

 

 

بخواهم برای خودم خلق میکنم

 

 

12-سراسر وجودم غرق در انرژی و شادی ست

 

 

13-من همواره منتظر اتفاقات خوب در زندگیم هستم

 

 

14- من به خود افتخار میکنم

 

 

15-همواره از وجود و چهره ی من شادی , انرژی و عشق

 

 

ساطع میشود

 

 

16-هرچه بیشتر می بخشم بیشتر می ستانم و احساس

 

 

شادمانی میکنم

 

 

17-من با اقتدار زندگیم را آن گونه که می خواهم طراحی میکنم

 

 

18- من انسان مقتدر , خلاق و دوست داشتنی هستم

 

 

19-من سزاوار بهترین ها هستم

 

 

20-در هر لحظه به خاطر همه ی نعمت ها و موهبت هایی که

 

 

خداوندبه من داده او را شکر میگویم

 

 

21- من در کمال ارامش بسر میبرم و همواره رو حیه ای شاد و

 

 

چهره ای خندان دارم

 

 

22 - من با اقتداری خداگونه بر روحیه و عواطف و احساسات

 

 

خود کنترل دارم و انها را مدیریت میکنم

 

 

22-خداوند مرا ازاد افریده و من محکوم به هیچ سرنوشتی از

 

 

پیش تعیین شده نیستم

 

 

تمام این عبارات تاثیر خاص و مثبتی بر روی ضمیر نا خود اگاه

 

 

دارد و میتواند عین واقعیت را در زندگی انسان پدید اورد

 

 






 
 
علی عزیزم دوستت داررررررررررررررم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش

 

 

 

من با سبدی پر از بوسه میآیم و آن را قبل از چیدن روی

 

 

 

گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارمماچ

 

 


 
 
شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
 

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛
حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی
کاش دلامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم
اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
حالا بارون از چشمامون میاد!
بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛
بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛
بزرگ شدیم توی خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه بودیم همه رو به اندازه 10 تا دوست داشتیم؛
بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم، بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛
بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.

 

کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم.
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛
بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛
بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم... هیچ کس نمی فهمه
بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛
بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم؛
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !
ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت ...


 
 
F13
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
 

راستی بچه ها میدونستین با زدن دکمه ی F13 میتونین رنگ تم سایت رو عوض کنین؟
.
.
.
.

 

 

 

 

نه خدایی الان داری دنبال F13 میگردی؟؟!!
نچ نچ نچ نچ نچ...



 
 
حالت های نادرست خوابیدن
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
 

دمرخوابیدن
دمرخوابیدن چه هنگامی که دست ها بالا باشند چه هنگامی که دست ها پایین قرار گرفته باشند و یا بالش کوچک باشه یا بزرگ و یا اصلا بالشی نباشد باعث ایجاد مشکل خواهد شد. به طوری که گفته میشود یک سوم مشکلاتی که برای کمر پیش می آید مربوط به دمر خوابیدن است. این حالت باعث میشود تا ماهیچه های شما طوری قرار بگیرند که قادر به استراحت کردن نباشند و مفاصل شما تحت کشش قرار میگیرند و نمی توانند در هنگامی که به خواب رفته اید خودشان را آزاد قرار دهند و این در نهایت منجر به احساس خستگی در صبح میشود و انرژی زیادی را در حین خواب شب از دست خواهید داد.


طاق باز خوابیدن
طاقباز خوابیدن (شکم و سینه رو به بالا ) هنگامی که دست های شما زیر سرتان قرار دارد ( یعنی هنگامی که بازو بالاتر از کتف قرار میگیرد ) هم یکی دیگر از نحوه های نادرست خوابیدن است. این حالت خواب باعث میشود عضلات کتف و گردن شما تحت کشش قرار بگیرند و هنگامی که بیدار شوید در نواحی گردن و کتف احساس درد و کوفتگی خواهید کرد.


خوابیدن به پهلو
خوابیدن به پهلو در وضعیتی که پای بالایی خم شده و با یک پیچش کمر به روی زمین قرار گرفته است. این وضعیت عضلات و مفاصل پشت و گردن شما را تحت استرس و کشش قرار داده و در دراز مدت باعث ایجاد بد فرمی و ناراحتی در این نواحی میشود.


تا اینجا عمده ترین حالت های خوابیدن را ذکر کردیم و شیوه های اشتباه را با هم دیدیم، سوالی که مطرح است این است که نحوه ی صحیح خوابیدن چیست؟ چطور حالات ذکر شده در بالا را تصحیح کنیم؟ با خواندن ادامه ی مطلب به این سوال ها پاسخ خواهیم داد.
بهتر است ابتدا تصمیم بگیرید که چطور راحت تر میخوابید؟ در کدام حالت؟ طاق باز و یا به پهلو ؟ و بر طبق آن الگوی خواب خود را اصلاح کنید.

خوابیدن به پهلو
برای اینکه عضلات گردن و پشت خودتان رو از فشار آزاد کنید و خواب راحتی داشته باشید بهتر است یاد بگیرید وقتی که به پهلو خوابیده اید پایی را که پایین قرار دارد درون سینه خم کنید و پای دیگر را که بالا قرار گرفته است صاف بگذارید و یا هر دو پا را خم کنید. در این حالت بازو / دست بالایی باید بر روی ران پایی که خم شده قرار داشته باشد و دستی که پایین قرار گرفته است باید بازوی دست بالایی را بگیرد! همچنین میتوانید بالش کوچکی را در آغوش بگیرید. برای درک بهتر به تصاویر زیر دقت کنید:





این حالات از پیچش و گرفتگی عضلات پشت شما جلوگیری می کنند و همتراز بودن گردن و بالش باعث ایجاد همگونی و فشار متناسب در عضلات گردن شده و به این ترتیب بدن شما بدون تحمل هیچ فشار اضافی و در حالت استراحت کامل به خواب خواهد رفت. کار سختی نیست! می تونید یکبار امتحان کنید و تفاوت را احساس کنید.
طاقباز خوابیدن
خوابیدن به پشت یا همون طاقباز خوابیدن گزینه ی بعدی برای خوابیدن درست است به شرطی که بالش فشاری به گردن شما وارد نکند و دست های شما به صورت موازی با بدنتان و رو به پایین قرار گرفته باشد. به یاد داشته باشید خوابیدن به این روش هنگامی که یکی از دستها بر روی سر قرار گرفته باشد ماهیچه های بزرگ پشت و گردن را تحت کشش و آزار قرار میدهد.




ما در این مقاله حالات عمده و پر طرفدار خوابیدن را بررسی کردیم ولی بهتر است در صورتی که شما حالت دیگری برای خوابیدن سراغ دارید نحوه ی صحیح آن را فرا بگیرید و خود را ملزم به رعایت آن عادت کنید.
یادآوری میکنیم این کار با تمرین قابل دستیابی است و اصلاح نحوه ی خوابیدن باعث راحتی و استراحت کامل ماهیچه های شما و ذخیره انرژی بیشتر برای صبح روز بعد خواهد شد و این باعث میشود روز هایی که پیش رو دارید را با شادابی بیشتری آغاز کنید


 
 
عکس هفته هفتممممممممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢
 

اینم عکس جیگر مامانه تو هفته هفتمشه.قلب

 

 

 

 

 


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 7 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢
 


کودک شما چگونه تغییر می کند؟
کودک شما هنوز یک دم کوچک دارد (که در واقع استخوان دنبالچه است) و در هفته های بعدی از بین خواهد رفت. اما این دم، تنها قسمتی است که با رشد کودک شما، کوچکتر می شود. اکنون کودک شما تقریبا 1.2 سانتی متر (به اندازه یک تمشک) است، و مفصل آرنج و همچنین انگشتان دست و پا (که اکنون دیگر قابل تشخیص هستند، هرچند هنوز هم پرده نازکی بین آنها وجود دارد) دارد. در سر او که خیلی بزرگتر از بدن او است، هر دو نیمکره مغز در حال رشد هستند. دندانها و فضای داخلی دهان او در حال شکل گیری است و گوشهای او نیز به رشد خود ادامه می دهند. پلکهای کودک، چشمهایش را (که اکنون کمی رنگی هستند) می پوشانند، و نوک بینی او (که شما یک روز نیشگونش خواهید گرفت) آرام آرام خود را نشان می دهد! ضخامت پوست او به نازکی یک برگه کاغذ است و رگهای او را به وضوح می توان دید.
کودک کوچک شما، آپاندیس و لوزالمعده هم دارد، که نهایتا با تولید هورمون انسولین به هضم غذا کمک خواهد کرد. کبد کودک شما مشغول تولید گلبولهای قرمز خون است، و یک حلقه از روده های در حال رشد کودک شما در جهت بند ناف او شکل می گیرد؛ بند ناف او، اکنون رگهای خونی واضحی دارد که عمل تبادل اکسیژن و مواد غذایی با بدن کودک را بر عهده دارد. شما هنوز هم نمی توانید حرکت کردن کودک را حس کنید، اما او مثل یک لوبیای کوچک در حال جست و خیز است و در داخل خانه آبی خود، حرکت می کند.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
شما در سه ماهه اول حاملگی قرار دارید که بسیاری از زنان در این مرحله، مشکلات معمول حاملگی را تحمل می کنند. بواسطه حالت تهوع صبحگاهی (که ممکن است ظهر و شب هم رخ بدهد)، ممکن است نگه داشتن غذا در معده غیر ممکن باشد! این حالتهای تهوع تا حدودی به علت وجود هورمونهای دوران حاملگی در بدن شما ایجاد می شوند. یک بسته بیسکویت را در کنار تخت خواب خود بگذارید و قبل از بیرون آمدن از بستر، چند تا از آنها را بخورید تا از بروز حالت تهوع جلوگیری کنید. البته همه خانمهای حامله دچار تهوع صبحگاهی نمی شوند؛ لذا در صورتی که شما به این مشکل دچار نشده اید، نگران نباشید؛ شما از معدود خانمهای خوش شانس هستید! همچنین ممکن است در مقایسه با حالت معمولی بسیار بیشتر به توالت نیاز داشته باشید. حجم خون شما در دوران حاملگی به شدت افزایش می یابد، در نتیجه حجم بسیار زیادتری از مایعات از کلیه ها عبور می کند که نهایتا به جمع شدن ادرار بیشتر در مثانه منجر می شود. در ادامه دوران حاملگی، بایستی تهوعها کمتر شوند، هر چند ممکن است نیاز شما به توالت کم نشود.
فعالیت های این هفته
یک عکس از شکم خود بگیرید! در این هفته، پیش از اینکه اثر حاملگی در شکم شما نمایان شود و شکمتان اصطلاحا جلو بیاید، از یک نفر بخواهید که از شکم شما عکس بگیرد. سپس هر ماه، تا هنگام تولد نوزادتان، یک عکس از شکم خود بگیرید. دنبال کردن مراحل حاملگی کار جالبی خواهد بود، و شما بعدا این یادگاریها را دوست خواهید داشت!
خیلی جالب خواهد بود اگر در همه عکسها، لباس یکسان بپوشید، در محل یکسانی بایستید و فیگور یکسانی بگیرید! عکسهای نیمرخ برای این کار بهتر است؛ همچنین عکسهای سیاه و سفید نیز ممکن است زیبا باشند.

 


 
 
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢
 

سلام خوبی هلوی مامانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

عزیزکمببخشید چندروزی نیومدم بهت سربزنم آخه نیلوجون و خاله جونت اینا امده بودن اینجا و ماهم برای نیلوجون یه جشن بزرگ گرفتیم تازشم پدرجونت گوسفندکشت و یک کباب درست و حسابی به بدن زدیم.

تازشم همه هی به من میرسیدن چون تو بودی تو دلم هلوی مامانی.

دیگه دیشبم با خاله جونت اینا او دایی حسین و دیاناشون رفتیم دریا تا ساعت 4صبح اونجا بودیم خاله جونت اینا اومدن خونه ما و امروز ناهارم خونه ما بودن بعد ناهار راه افتادن رفتن ولی نیلوجون خونه ماموند تا هفته دیگه دوباره خاله جونت بیاد دنبالش.

 

تازه یک خبربعد خاله جونت اینا توجاده تصادف هم کردن جلوو پشت ماشینشون خراب شده .

 

مامان جونت خیلی ناراحته برای این اتفاقات بدی که اتفاق افتاده آخه امروز امیرعلی هم حالش بد شده بردنش بیمارستان بستریش کردن. میگه خدا به خیرکنه.

 

هلوی مامان توهم دعاکن دیگه اتفاق بدی برای کسی نیوفته عزیزکمقلب


 
 
دکتر
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢
 

سلام عشق مامانی دیروز رفتم دکتر بهم گفت همه چی خوب و آرومه.

برام سونو هم نوشن سریع همون موقع رفتم که توسونو هم همه چی خوب بود عزیزم.

الان عکساشو برات میزارم گلم

 

 

 

 


 
 
نیاکان ما
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
 

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت

 

جمشید،هیچکس عصبانی نیست! هیچکس

 

سوار اسب نیست! هیچکس را در حال تعظیم

 

نمیبینید!در بین این صدها پیکر تراشیده حتی

 

یک تصویر برهنه وجود ندارد!اینها اصالت ما

 

هستند: مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام،

 

ادب، نجابت


 
 
آیامی دانید؟
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
 

آیا می دانید ساندیسها, نوشابه ها, بیسکویتها, کیکها و... با قندهای مصنوعی چون ساخارین که 1000 برابر شیرین تر از قند معمولی است ساخته می شود که دشمن کبد و کلیه می باشد
 
آیا می دانید رنگهای افزودنی در نوشابه ها, ساندیس ها, کیکها, آدامسها و ... همه سرطان زا هستند
 
آیا می دانید قیمت روغن ها مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 1500 الی 2000 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.
 
آیا می دانید بیشتر محتوای روغن های مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاهای نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربی خون و... می شود که کشنده است.
 
آیا می دانید در اکثر کارخانه های آبلیموهای صنعتی حتی یک عدد لیمو هم وارد نمی شود و آب لیمو صنعتی از (( آب کاه)) بعلاوه برخی اسانسها و جوهر نمک تولید می شود که همین امر موجب ته نشین نشدن محتوای آب لیمو می باشد
 
آیا می دانید کره گیاهی دروغی بیش نیست و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشورها فضولات انسانی تولید می شود و موجب تشکیل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب و بیماری های ایسکمیک قلبی می شود و شعار ((کره مارگارین(گیاهی)دوست قلب شما)) فریب افکارعمومیست.
 
آیا می دانید مواد قندی موجود در نوشابه ها موجب پوسیدگی دندانها می شود (دندان شکسته داخل نوشابه پس از 7 ساعت حل می شود).
 
آیا می دانید سس مایونز از همه غذاها مضرتر برای صدمه به پوست و جوش صورت است.
 
آیا می دانید پنیر پفک اغلب پنیر تلخ( پنیر فاسد) و گندیده تاریخ مصرف گذشته می باشد چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا 7 بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی میشود و آمار مصرف پفک در ایران روزانه هر نفر 2 عدد می باشد
 
... اما چه کنیم؟
 
بهترین غذا آبگوشت با گوشت گوسفند است و بهترین روغن, روغن حیوانی است. روغن زیتون و کنجد هم بهترین روغن گیاهیست.
 
بهترین نان نانهای سبوس دار است مثل نان سنگک
 
بهترین نوشابه سکنجبین است که ترکیب مقداری عسل سرکه و ... می باشد
بیش از صد نوع چای هم اکنون در کشور ما موجود است که متناسب با مزاجها مصرف انواع آنها توصیه می شود مثل( چای کوهی, گل گاو زبان, سنبل الطیب, گزنه, زنجبیل, گل نسترن, پونه, بابونه, دارچین, آویشن, استخودوس,...) همراه کمی نبات بجای قند وشکر استفاده از خرما, ارده شیره انواع میوه ها کشمش, توت خشک, عسل بسیار بجاست.
 
بهترین ظرف که هم کمبودهای خون بدن را جبران کرده و هم موجب میکروب زدائی از غذا می شود ظرف سنگی و مسی می باشد
 
بهترین تنقلات آجیل های طبیعی هستند که به جهت طبع گرمشان بسیار مفید می باشند( مصرف آجیل ها جزء فرهنگ عمومی بوده است) غذاهای خورشی سنتی, غذاهای سرخ نشده، سبزی خوردن بویژه نعنا بجای سالادهای امروزی, لبنیات پرچرب و دست نخورده(شیر و لبنیات باید جوشانده شود) حبوبات بخصوص نخود( اگر خیس شده و آب آن بدور ریخته شود موجب نفخ نمی شود) سس دست ساز طبیعی(مخلوط تخم مرغ وسرکه) بطور تازه قابل استفاده است.
 
کلیه غذاهای طبیعی بطور تازه استفاده شود از خوردن میوه در غیر فصل آن خودداری شود. ضمناً عمده میوه در محل جغرافیای رویش طبیعی آن مفیدتر است. پوست میوه ها بعنوان ماسک جهت نرمی و زیبایی پوست بسیار مفید است میو ها و سبزی جات هرچه بیشتر در معرض نور خورشید قرار بگیرند مفیدترند و فقط سنگ نمک و پودر آن, نمک سالم و قابل استفاده هستند .
 
استفاده از چوب مسواک(بنام چوب اراک) بعد از خلال دندان بهترین مسواک و ضدعفونی کننده طبیعی و مالش دهنده لثه ها خواهند بود.


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 6 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟
بدن کودک شما در حال شکل گیری است، و سلولهایی که بعدا اندامها و سیستمهای بدن او را تشکیل خواهند داد، به سرعت در حال تقسیم شدن هستند. اکنون، او به اندازه یک دانه کوچک عدس (با عرض تقریبی 4 تا 5 میلی متر) است. اگر شما می توانستید درون رحم خود را ببینید، یک سر بزرگ و چند نقطه تیره رنگ را می دیدید که محل تشکیل چشمها و بینی او خواهند بود. دو حفره کوچک در دو طرف سر ، محل شکل گیری گوشها هستند، و دستها و پاهای او به شکل برآمدگیهای کوچکی قابل مشاهده می باشند. دستها و پاها شبیه به باله ماهی هستند که پرده ضخیمی بین انگشتهای در حال رشد قرار گرفته است؛ اما انگشتان دست و پای او به زودی از یکدیگر جدا خواهند شد. زیر سوراخی که بعدا دهان او خواهد شد، چین های کوچکی قرار دارند که نهایتا به گردن و آواره پایین تبدیل خواهند شد. در داخل بدن او، زیان و تارهای صوتی در حال شکل گیری می باشند.
قلب کودک شما که مرحله تقسیم به حفره های چپ و راست را آغاز کرده است، حدود 100 تا 130 بار در دقیقه (تقریبا دوبرابر تعداد ضربان قلب شما در دقیقه) می زند، و جریان خون در بدن او آغاز شده است. روده های او در حال رشد هستند و مجاری کوچک عبور هوا به تدریج در محلی که بعدا به ریه او تبدیل خواهد شد، ظاهر می شوند. تولید سلولهای ماهیچه ای آغاز شده است و احتمالا از اواسط این هفته، کودک شما تکان دادن اعضای کوچک خود را آغاز خواهد کرد. متاسفانه باید تا چند هفته پس از پایان سه ماهه اول دوران حاملگی خود صبر کنید تا بتوانید از احساس کردن حرکتهای آرام کودک خود، لذت ببرید!
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
اگر تا کنون هم این احساس را تجربه نکرده باشید، به زودی خود را در مسیر پرتلاطم احساسات دوران حاملگی خواهید یافت؛ ممکن است یک روز بداخلاق و روز دیگر شاد باشید! هرچند ممکن است این احساسات متضاد برای شما نگران کننده باشند (به خصوص اگر قبلا به اینکه کاملا بر احساسات خود تسلط دارید، افتخار می کرده اید)، اما کاملا طبیعی هستند و ممکن است در تمام مدت حاملگی شما ادامه پیدا کنند. این احساسات متضاد در اثر تغییر میزان هورمونها و معمولا به خاطر میزان زیاد هورمونها، رخ می دهند. جدای از بحث هورمونها، کل زندگی شما نیز در حال تغییر است، و چه کسی در این حالت دچار هیجانات روحی نمی شود؟!
دیدن لکه خون پس از ادرار بر روی لباس زیر یا دستمال توالت و یا خونریزی در اوائل دوران حاملگی طبیعی است؛ اما گاهی از اوقات ممکن است علامت اولیه سقط جنین نیز باشد. در صورت مشاهده لکه یا خونریزی، به سرعت با پزشک یا مامای خود تماس بگیرید تا او مشخص کند که آیا این موارد بیانگر یک مشکل احتمالی می باشند یا خیر.
فعالیت های این هفته
برای مصرف ویتامینهای روزانه برنامه منظمی طراحی کنید: ویتامینها را در یک جعبه دارو که محفظه های جداگانه ای برای هر یک از روزهای هفته دارد، قرار دهید. هر روز شک کردید که آیا ویتامینهای آن روز را مصرف کرده اید یا نه، محفظه مربوط به آن روز را چک کنید. جعبه دارو را در کنار مسواک خود قرار دهید تا هر شب در هنگام مسواک زدن، مصرف ویتامین را به یاد بیاورید.


 
 
آقاخیلی دوست دارم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
 

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنهقلب


 
 
تاآخرش بخون
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
 

من 15 حقیقت رو راجع به شما میدونم
.
.
.
.
.

1.الان تو اینترنتی


2.الان تو وبلاگه منی


3.یک انسان هستی


4.الان داری پست منو میخونی


5.تو نمیدتونی با زبون بیرون بگی ژ


7.الان داری امتحان میکنی


8.الان خندت گرفت


9.اصلا ندیدی که6 رو جا انداختم


10.الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد6 رو یا نه


11.الان باز خندیدی


12.نمیدونی که من یه عدد رو چند بار نوشتم


13.الان چک کردی ببینی کدومه


14.پیداش نکردی داری فحشم میدی


15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم
عدد1بود که 8 بار تا الان نوشتم


 
 
بخون وبخند..!
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
 

 

 
کچل باشی، بری بالای شهر میگن مد روزه،

 

بری مرکز شهر میگن سربازی، بری پایین شهر

 

میگن زندانی بودی، این همه تفاوت توی شعاع

 

20 کیلومتر...!!!

 

***********************

 

یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان

 

دارین، اونوقت بخوای بری توالتم میگن کجا؟؟؟

 

مگه تو امتحان نداری؟؟؟

 

***********************

 

میازار موری که دانه کش است... در مورد

 

مورچه ای که دانه همراه اش نیست چیزی

 

صادر نشده می توانید بیازارید...!!!

 

***********************

 

تلویزیون داره سیرک نشون میده که چهارتا گاو

 

میان از رو طناب میپرن و میرن! مامانم یه نگاه به

 

تلویزیون میندازه و بعدش یه نگاه به من! میگه :

 

اینا گاو تربیت کردن ما هنوز تو تربیت تو

موندیم...!!!

 

***********************

 

جاتون خالی دیشب رفته بودم شهر بازی و فقط

 

به یه نتیجه رسیدم: توی شهر بازی تو بعضی از

 

این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم"

 

هم بزارن...!!!

 

***********************

 

تا حالا دقت کردی وقتی کباب با برنج میخوریم

 

90% حواسمون به اینه که هردوتاش باهم تموم

 

شه..!!!

 

***********************
تا حالا دقت کردین لذتی که در پرت کردن شلوار

 

گوشه اتاق هست، تو زدنش به چوب لباسی‎

 

‎نیست ...!!!

 

***********************

 

بابام اومده تو اتاقم میگه: اینترنت قطعه؟؟؟

 

میگم: نه چرا قطع باشه!؟ میگه: آخه دیدم داری

 

درس میخونی...!!!

 




 
 
معجزه
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢
 


وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.


بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.


داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!


دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟


دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .  
 
کاش این متن به همه جراحان و پزشکان  ایرانی ارسال شود تا شرمنده گی را در چشمانشان خلق کنیم
 


 
 
هفتمین دوره رقابتهای قهرمانی نوجوانان آسیا؛
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢
 


ذکریایی بر سکوی سوم آسیا ایستاد

هفتمین دوره رقابتهای تکواندو قهرمانی نوجوانان آسیا،‌ با کسب مقام سوم وزن 68- کیلوگرم دختران توسط نماینده کشورمان پیگیری شد.

به گزارش سایت فدراسیون تکواندو؛

هفتمین دوره مسابقات قهرمانی نوجوانان آسیا در بخش کیوروگی از جمعه 31 خرداد الی 3 تیرماه به میزبانی کشور اندونزی و در شهر جاکارتا در حال برگزاری است.

در سومین و آخرین روز این مسابقات،‌ دقایقی پیش نیلوفر ذکریایی پس از رویایی با حریف کره ای خود مدال برنز وزن68- کیلوگرم را به اختصاص داد.

فاطمه مصفایی دیگر نماینده کشورمان نیز در وزن 63- کیلوگرم در برابر هوگوپوش کره ای مغلوب شد.
تاریخ  ارسال:یکشنبه 2 تیر 1392 - 12:22
تعداد بازدید: 1


 
 
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢
 

خبرخبرخبرخبر

 

نیلوجونم اولین بازیشو بردوبازی بعدیش باکره است.

الان مدال برنزش حتمیه.

براش دعاکنین برای بازی بعدیش

 

ممنون دوستان


 
 
نیلوجون تو جاکارتا
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
 

هلوی مامانی اینم عکس نیلوجون تو اردو تویکی از باشگاههای جاکارتا

 


 
 
عکس 6هفتگیه هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
 

 

 


 
 
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشکرت
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
 

خدایا ممنونم ازت که بازم به خیر گذروندی.قلب


 
 
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
 

تروخدا برای داداشم اینا دعاکنین

 

 

داشتن میرفتن یاسوج برای مصاحبه امتحان دکتری زنداداشم تو راه نرسیده به کاشان تصادف کردن.ناراحت

 

 

حال داداشم خوبه چون پشت رفته بود خوابید فقط پهلوی زنداداشم گاردریل رفته تو دربغل رفه پهلوش.

تروخدا براش دعاکنین خونریزی داخلی نکرده باشه.گریهناراحت


 
 
چطوری هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام عشقم - عمرم - نفسم - همه کسم

 

الهی مادر فدات بشه

 

راستی عزیزکم دیروز رفتم آتلیه آقای قاسمی فقط عکسای آتلیه و برامون تستشو آماده کرده بود

وای مامانی باورت نمیشه چقدرعکسای مامانیشون قشنگ شده بود من که هنک کرده بودابله باورت نمیشه مامانی فقط عکسای آتلیهمون 52تا بود

 

مثلا من بابایی رو باخودم بردم تا جلوم و بگیره نزاره من عکس زیاد سفارش بدم ولی باباییت بدتراز من میگفت خانم سفارش بده همشون قشنگنخوشمزه

چشمت روز بدنبینه مامانی از نمی خوام نمی خوام باید ترسید

 

از 52تاعکس 42تاشو سفارش دادیم تازه معمولی هم نمی خواد برامون بزنه قراره عکسای آتلیه رو برامون 2تاآلبوم ژورنالی20صفحه ای بزنه تا دیگشم برای عکس روی جلدش.

وای مامانی میدونی چقدرپولش شده فقط نزدیک 2000000پول همین دوتا آلبوم شده

هلوی من ،من خیلی ناراحتم و استرس گرفتم حالا چه جوری بهش پولشو بدیمگریه

عکسای آتلیه انقدر شده پس عکسای باغ و من چه کنم چون عکسای باغمون خیلی قشنگ تره.

 

همش تقصیر آقا قاسمی که همش من و اذیت میکنه تازشم آقای قاسمی مقصره که من و وسوسه کرده تا دوتا آلبوم سفارش بدم

 

البته خدائیش آقای قاسمی خیلی بهمون تخفیف داد و چندتا عکسم برامون اشانتیون قراره بزنه.

ولی مامانی من خیلی ناراحت شدم انقدر زیاد شده آخه قرار نبوده ما همه عکسامون و انتخاب کنیم اونم تازشم همشون و ژورنالی بزنیمناراحت

حالا قراره تا آخراین ماه این دوتا آلبوم و بهمون بده و بقیروهم بعدا بده.

من به آقای قاسمی گفتم من از فردا تا آخرماه هرروز مغازتونم تا عکسامو زودتر بدینیشخنداونم به بابایی گفت علی تروخدا بگیرببرش مسافرت تا من و دیوانه نکردخنده

یعنی مامانی آقاقاسمی هم فهمید من چه گیری هستماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخجالت

ببخشید مامانی سرتو درد آوردم فقط اومدم بگم که استرس گرفتم بابت عکسامنگران

 


 
 
تبریککککککککککککککککککککککک
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام تبریک به همه دوستام بابت روز جوان

 

 

ایشالله دلتونم جوون باشه

 

 

تولد حضرت علی اکبرو هم بهتون تبریک میگملبخند


 
 
خبرررررررررررررررررررررررررررررر
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢
 

تازه یه خبر دیگه هم دارم برای خاله جونات عزیزکم

 

 

امروز می خوام برم تست عکسای عروسیمون و ببینیم

 

خیلی خوشحالم

 

تازه انقده ذوق دارم

 

انگار نی نی کوچولوامنیشخند

 

انقدررفتم عکاسی هارش و انقدر ذجه زدم پیش رفیق باباییت عزیزکم تا بعد کلی اذیت کردنم گفت خبری امروز غروب بیا تست عکساتو ببیننیشخند

 

این آقای قاسمی انقده آدم و اذیت میکنه که نگو همش داره سربه سرم میزاره

مامانی بیچالهناراحت


 
 
خبر خبر خبر
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام هلوی مامانی اومدم خبربدم که قرعه کشی بازیهای نیلوجون انجام شد خدارو شکر قرعه خوبی براش افتاده.

 

بازی اولش استراحت بهش خورد

 

 

بازی دومش بامالزیه

 

بازی سومشم باکره است که اگه این بازی رو ببره میره برای اول دومی

 

ایشالله که میبره

 

لطفا براش دعاکنین

 

 

این پستم برای دوستانی که درجستجوی احوالات مسابقه بودن


 
 
ای جونم - عشقم - عزیزکم - هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢
 


 
 
افسوووووووووووووووووووووووووووووووووووس
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
 

 

افسوس! قصه ی مادر درست بود ، همیشه یکی

 

 

 

بود ولی آن یکی نبود.. افسوس


 
 
برای تو
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

    اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست

 

 

دستی که بسته است پایی که خسته است

 

 

دل را که عاشق است حرفی که صادق است

 

 

شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست

 

 

دارایی من است ارزانی شماستقلب

 

 



 
 
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام هلوی مامانی از قدیم گفتن سلام سلامتی میاره

 

پس سلام به همه دوستان عزیزم

 

من امروز خیلی حالم خوبه آخه نیلوجون به سلامتی رسید و امروز به خاله جونت زنگ زده یه عالمه صحبت کردن خداروشکر همه چیش عالی بوده یه عالمه هم روحیه داشت عزیزک خاله .

خاله جونتم بعد صحبت بانیلوجون یه عالمه گریه کرد منم جلوی گریه هامو گرفتم تا خاله جونت بیشترناراحت نشه.

 

عزیزکم من امروز اولین روز کلاس قالی بافیم بود ولی بابائیت ازم خواهش کرد به خاطر شما این کلاس و نرم منم برای اینکه تو عزیز دلم اذیت نشی کلاسمو کنسل کردم و دیگه نمیرم

 

 

تازه یه تبریک هم به دوستام دارم بابت اینکه ایران تونست به جام جهانی 2014راه پیداکنه

 

عزیزکم فکرکنم تا اون موقع تو توبغل مامانی باشی

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقلب


 
 
دلم تنگه هلوی مامان
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام به عشق زندگیم

 

عشقم امروز خیلی دلم گرفت آخه مامان جون وپدرجون و دایی حسین و زندایی و امیرعلی باهم رفتن تهران تا نیلوجون و ببیننناراحت

 

عزیزکم من خیلی دلم برای نیلوجون تنگ شده آخه نیلوجون ساعت 5صبح پرواز داره برای جاکارتا ولی من چون شما توی دلم بودی پدرجون شون من و باخودشون نبردن برای اینکه به تو سخت نگذره عزیزم.

 

عزیزکم ولی من خیلی دلم گرفت الانم اومدم برای تو بنویسم بابائیت خوابیده و من بادلی گرفته و چشمی باران و با بغضی سنگین دارم برات مینویسم.گریه

 

 

الهی خاله فداش بشه تا حالا نشده ازمون انقدردور باشهقلب

خاله بمیره براش آخرین باری که دیدمش خیلی لاغر شد

تعجب


 
 
هلوی مامانی این عکس 5هنتگیته
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

عزیزکم ببین چه کوچولویی


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 5 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
 



کودک شما چگونه تغییر می کند؟
در داخل رحم شما، جنین کوچکی به سرعت در حال رشد است. در این مرحله، او تنها به اندازه یک دانه کنجد می باشد، و بیشتر به یک بچه قورباغه شباهت دارد تا بچه یک انسان؛ این جنین از سه لایه تشکیل شده است (لایه های اکتودرم، مزودرم و اندودرم) که بعدا اندامها و بافتهای بدن او را تشکیل می دهند. بخشی از سلولهای این جنین در حال ایجاد اندامهای بزرگ بدن مانند کلیه ها و کبد هستند و مجرای عصبی او نیز در ابتدای مسیر رشد قرار دارد. این لوله عصبی (که بعدا مغز، نخاع، اعصاب و ستون فقرات کودک شما را به وجود خواهد آورد)، در لایه بالایی که اکتودرم نامیده می شود، رشد می کند. همچنین، این لایه، نهایتا پوست، مو، ناخنها، غده های سینه، غده های عرق و همچنین مینای دندان کودک را تشکیل خواهد داد. شکل گیری قلب و سیستم گردش خون او در لایه میانی یا مزودرم، آغاز می شود. در این هفته حفره های قلب کوچک او شکل می گیرند و قلب او شروع به تپش و پمپ کردن خون خواهد کرد. مزودرم ماهیچه ها، غضروفها، استخوان و بافتهای زیرپوستی او را نیز شکل خواهد داد. لایه سوم یا اندودرم در تشکیل ریه ها، روده ها، سیستم اولیه ادراری، و همچنین تیروئید، کبد و لوزالمعده نقش خواهد داشت. در همین حال جفت اولیه و بند ناف، که مواد غذایی و اکسیژن را به کودک شما می رسانند در حال فعالیت هستند.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
در صورتی که نشانه ها و بیماریهای ناشی از حاملگی تا کنون بروز نکرده باشند، در این هفته بالاخره خود را نشان خواهند داد. شاید شما هم مانند بسیاری دیگر از زنان، دچار تهوع و استفراغ (که ممکن است در زمانهایی غیر از صبح نیز رخ بدهد)، درد سینه، خستگی، و تکرر ادرار شوید. همه این موارد طبیعی هستند، همه آنها ممکن است شما را اذیت کرده و به ستوه آورند، اما از سوی دیگر این اتفاقات نیز بخشی از حاملگی هستند و هیچ کدام دائمی نبوده و برای همیشه باقی نخواهند ماند. افرادی که اطراف شما هستند هیچ نشانه ای از رشد حیرت انگیزی که درون بدن شما در حال رخ دادن است نمی بییند.
بهتر است برنامه منظم ورزشی خود را ادامه دهید، یا در صورتی که چنین برنامه ای نداشتید آن را آغاز کنید. ورزش به شما کمک می کند تا میزان کشیدگی طبیعی عضلات خود، قدرت آنها و میزان استقامت و تحمل آنها را به حد مناسبی برسانید. بعلاوه، ورزش به شما کمک خواهد کرد تا با اضافه وزنی که تحمل می کنید، کنار بیایید و برای مواجهه با مراحل سختتر حاملگی آماده شوید. همچنین در صورتی که یک برنامه منظم ورزشی برای خود تنظیم کنید، پس از زایمان درخواهید یافت که بازگشت به حالت طبیعی برایتان راحت تر خواهد بود. یک فعالیت ورزشی متعادل و بی خطر را که دوست دارید، انتخاب کنید پیاده روی و شنا، انتخابهای مناسبی برای خانمهای باردار هستند.
فعالیت های این هفته
یک پزشک یا ماما انتخاب کنید و با او قرار ملاقات بگذارید. برای آماده شدن جهت معاینه، اولین روز از آخرین دوره پریود خود را یادداشت کنید (این کار برای تعیین زمان تقریبی تولد کودک لازم است)، و سپس یک لیست از سوالاتتان تهیه کنید. در مورد سابقه پزشکی، از اقوام خود و شوهرتان پرس و جو کنید. ممکن است پزشک از شما درباره بیماریهای مزمن یا ناهنجاریهای ژنتیکی در هر دو خانواده سوال کند.


 
 
بارداری هفته به هفته: هفته 4 بارداری
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
 

کودک شما چگونه تغییر می کند؟
این هفته آغاز دوره رویانی در جنین است. از حالا تا ده هفته دیگر تقریبا تمام دستگاههای بدن جنین شما تکامل یافته و شروع به فعالیت می کند. بنابراین در این مدت نسبت به عوامل زیان آور بسیار آسیب پذیر است.
در حال حاضر جنین شما از دو لایه خارجی (اپی بلاست) و داخلی (هایپوبلاست) تشکیل شده که بعدها اعضا و دستگاههای بدن جنین را می سازند. جفت ابتدایی نیز از دو لایه تشکیل شده که در حال حفر کردن تونلهای بسیار ظریف و ایجاد فضاهایی در دیواره رحم شما هستند تا در آینده اکسیژن و کلیه مواد غذایی لازم را برای جنین تامین کرده و مواد زائد را دفع کنند، تقریبا در اواخر این هفته این سیستم شروع به کار خواهد کرد. همچنین گبولهای قرمز نیز در حال ساخته شدن هستند تا بتوانند اکسیژن را به تمام بدن کوچک جنین برسانند. در ضمن کیسه آب که حاوی مایع آمنیوتیک است جنین را در بر گرفته و وی را از آسیبهای احتمالی در دوران بارداری محافظت خواهد کرد.
بدن شما چگونه تغییر می کند؟
در این هفته دیگر با استفاده از یک تست حاملگی خانگی می توانید مطئمئن شوید که آیا باردار هستید یا خیر؟.
اگر تست شما مثبت باشد خیلی خوب است که با پزشک خود تماس بگیرید یا اگر تاکنون انتخابی نداشتید فردی را برگزینید و یک قرار ملاقات برای اولین جلسه مراقبتهای بارداری با وی بگذارید. ممکن است به دلایل مختلف یا طبق نظر پزشک اولین قرار شما تا چند هفته دیگر به تعویق بیافتد. نگران نشوید و در این مدت تا حد امکان دارویی مصرف نکنید. اگر تاکنون مصرف ویتامینهای مخصوص دوران بارداری را شروع نکرده اید حتما اسید فولیک را روزانه میل کنید چرا که چند هفته آینده دوران بحرانی تکامل جنین شما خواهد بود. جفت ابتدایی اکنون می تواند آنچه را که در خون شما وجود دارد به بدن جنین برساند و از این نظر داروها، خوراکیها و هر آنچه را که با آن در تماس هستید، با اهمیت می سازد.
اگر تست بارداری شما منفی شد، می توانید در چند روز آینده یک بار دیگر آزمایش را تکرار کنید. در بعضی از خانمهای باردار هنوز مقدار کافی هورمون بارداری ساخته نشده تا در آزمایش براحتی تشخیص داده شود. اگر هم در این چند روز قاعدگی در شما اتفاق افتاد می توانید در ماه آینده دوباره برای بارداری اقدام کنید. اما اگر تاکنون یک سال یا بیشتر (و اگر بالای 35 سال سن دارید، 6 ماه) است که برای باردار شدن تلاش می کنید، بهتر است با پزشک خود مشورت کنید تا بررسی های لازم را جهت تشخیص احتمالی و علت ناباروری در شما و همسرتان انجام دهد. ممکن است نتایج این بررسی ها خوشایند نباشد ولی واقعیت این است که اگر برای شما تشخیص ناباروری وجود داشته باشد آگاهی از آن و اقداماتی برای درمان سریعتر بهتر از تاخیر بیمورد خواهد بود.
فعالیت های این هفته
تهوع حاملگی یا ویار ممکن است زودتر از آنچه که انتظار دارید به سراغ شما بیاید. می توانید چند بیسکویت خشک یا کراکر به همراه داشته باشید، آب نباتهای لیمویی یا آنتی اسیدهای جویدنی بعد از هر حمله استفراغ کمک کننده است. آدامسهای طعم دار نعناع و زنجبیل خشک شده نیز به تغییر ذائقه شما کمک خواهد کرد. بهتر است تعدادی از مواد فوق را به همراه یک پاکت یا کیسه نایلون برای استفراغ و تعدادی دستمال خشک یا مرطوب برای پاک کردن دهان در کیف، ماشین، میز کار یا هر جای دیگر داشته باشید.

 

 

عزیزکم اینم عکست تو چهار هفتگی ابله

 

الهی مامان فدات بشه گلمقلب


 
 
هلللللللللللللللللللللللوووووووووووووووووووووووووو
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

سلام به عشق مامانی االهی مامانی فدات بشه

مامانی خیلی داری اذیتم میکنی تو شکمم هستیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

آخههههههههههههههههههه همش یک کار میکنی مامانی سردلش بسوزه وزیر دل مامانی همش درد میگیره که اصلا نمیتونم بشینم

 

اشکال نداله مامانی الهی فدات بشم

 

من همه این چیزارو تحمل میکنم فقط برای اینکه تو بیای بغلم عزیزکم

الهی مامانی دورت بگرده

تازشم مامانی باباتم عاشقته همش راه میره نازت میکنه و منم همش حسودی میکنم بهت

خوب دیگه آخه همش ترو ناز میده جوجوقلب


 
 
رازهای آرامش درون
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢
 

١) راز آرامش درون خویشتنداری است، انرژی‌های خود را

 

پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی

 

هدایت‌شان کن.

 

 

٢) راز آرامش درون، در این است که هرکاری را با حواس جمع و

 

علاقه انجام دهی.

 

 

٣) راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و

 

آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

 

۴) راز آرامش درون در آسایش درون است، یعنی آسایش

 

جسمانی، عاطفی ذهنی و معنوی.

 

 

۵) راز آرامش درون در دل نبستن است، این را بدان که در

 

حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.

 

 

۶) راز آرامش درون در شادی است، افکار شادی آفرین را آگاهانه

 

حفظ کن.

 

 

٧) راز آرامش درون در آرزو نداشتن است، این را بدان که شادی

 

در درون تو جای دارد و نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو.


 

٨) راز آرامش درون در این است که همه چیز را همان طور که

 

هست بپذیری، آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم

 

برداری.

 

 

٩) راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی

 

دنیا را تغییر دهی، اما می‌توانی خودت را تغییر دهی.

 

 

١٠) راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است، از معاشرت

 

با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند پرهیز کن.

 

 

١١) راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش

 

است.

 

 

١٢) راز آرامش درون دریک زندگی ساده است، ضروریات زندگی

 

رادوباره برای خودتعریف کن.

 

 

١٣) راز آرامش درون در یک زندگی سالم است، هر روز ورزش

 

کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.

 

 

١۴) راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است.

 

١۵) راز آرامش درون در رفتار آزادانه است، رفتاری که بر آمده از

 

خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.

 

 

١۶) راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از

 

حق پیروی کنی.

 

 

١٧) راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است، این

 

را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد

 

رساند.

 

 

١٨) راز آرامش درون در گله‌مند نبودن است، آنچه دنیا به تو

 

می‌بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او

 

بخشیده‌ای.

 

 

١٩) راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و

 

بدانی که فقط خود تو می‌توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.

 

 

٢٠) راز آرامش درون در این است که بردشمن درونت غلبه

 

کنی، نه این که او را سرکوب کنی.

 

 

٢١) راز آرامش درون در تمرین اراده است، حتی اگر ذهنت به

 

شدت با آن مخالف باشد.

 

 

٢٢) راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد،

 

حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.

 

 

٢٣) راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از

 

دیگران، خودت آنها را خوشحال کنی.

 

 

٢۴) راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را

 

خیر و سلامت خود بدانی.

 

 

٢۵) راز آرامش درون در بی آزار بودن است، هرگز کسی را

 

نرنجان.

 

 

٢۶) راز آرامش درون، کار کردن در کنار دیگران است، نه در مقابل

 

آنها.

 

 





 
 
سه پند لقمان به پسرش
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢
 


 سه پند لقمان به پسرش


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست


 
 
خبرخوش
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

هلوی مامانی اومدم خبر خوش و به تو هم بدم نیلوجون خط نخورد از تو تیم و داره یکشنبه اعزام میشه به جاکارتای اندونزی

 

امروز زنگ زدم به خاله جون خالت عزیزم خیلی خوشحال بود یه عالمه گریه کرده بود

 

 

حالا هلوی مامانی بیا دعا کنیم تا مقام خوبی کسب کنه تو مسابقات عسلکمقلب


 
 
هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام هلوی مامانی الهی مامانی فدات بشه

 

عشقم ببخشید نبودم تا برات از حس قشنگی که به منو بابایی دادی برات بنویسم آخه با دیاناشون رفته بودیم تهران مامانی این اولین سفر سه نفرمون بود خیلی بهم خوش گذشت بابایی هم اصلا نمیزاشت من تکون بخورم.

 

خدا بابائیت و برامون نگه داره آخه بیچاره خیلی برامون زحمت میکشه

 

عزیزم اگه بدونی چقدر دوست داله همش راه میره نازت میده..

 

عشقم تازشم وقتی رفتیم تهران پیش نیلوجونم رفتیم.

الهی خاله فداش بشه انقدره لاغر شده که نگو................................

 

تازشم وقتی رفتیم ورزشگاه آزادی تا نیلوجون و ببینیم اونجا تو دریاچه آزادی یک عالمه عکسم گرفتیم بعدا این عکسای خوشمل  برات میزارم عشقم.

الهی مامان فدات بشه هلوی من..................

 


 
 
هلوووووووووووووووو
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

سلام هلوی مامانی ببخشیدچندروزی برات


 

چیزی نذاشتملبخند آخه دیروز تولد ماماانی بود هورا


 

پدرجون و مادرجون برام جشن هوراگرفتن تازه دایی

 

 

حسین و زندایی محبوبه و امیرعلی هم بودن.

 

 


 

تازشم یه عالمه کیک و بستنی هم خوردیمو.

 

 

 

 

عزیزم دیشب خدا بهترین کادوی تولد و

 

 

 

 

متفکربهم داد

 

 

آخرشب که اومدم خونه رفتم تو کلوب چون

 

 

خیلی زیر دلم درد میکرد ناراحتخاله هات اصرار کردن

 

 

تا یک بی بی چک بزارم  منم بی بی

 

 

چک گذاشتم.اوه

 

 


 

عزیزم بی بی چکم مثبت شده بودنیشخند

 

 

 

 

 

نمیدونستمابله

 

 

از خوشحالی چکار کنم ساعت 2نصفه شب بود

 

 

زنگ زدم به خاله مائده بیچاررو از خواب بیدار خواب

 

 

کردم بهم تبریک گفت و گفت فردا بروآزمایش

 

بدهیول

 

 


 

عزیزکم مگه تا صبح خوابم برده بود اصلا خوابمتفکر

 

 

نمیتونستم تو جام بمونم همش دوست داشتم

 

 

به باباییت بگم ولی نگفتم تا صبح که بابایی

 

 

بیدار شد بره سرکار منم باهاش رفتم آزمایشگاه

 

 

ولی باباییت هیچی نگفتم چشم

 

 


گفت کجابری گفتم بیرون کاردارخجالت

 

 

 

 

دیدم ساعت 10باباییت زنگ زده که عمه

 

 

زهرامیخواد بادایی حسین(دایی باباییته) قراره

 

 

ناهاربیان اینجا منم خودم استرس آزم و داشتم

 

 

چون خانمه گفته بود ساعت 11:15 حاضر

 

 

میشه.دیگه بدتر از قبل شده بودمناراحتسوال

 

 


 

بابایی بیچارت اومده بود خونرو داشت جارومیزد

 

 

هی به من میگفت بیا خونه منم میگفتم کاری

 

 

دارم برسم میام.قلب

 

 


 

بعدش که خانمه صدام کرد شکیبا.................

 

 

بیاد جوابشو بگیره منم رفتم جلو برگشت گفت

 

 

مشکوکه بتاتون 29/49باید72ساعت دیگه بیای

 

 

تا معلوم بشه.

قلب

 


 

منم سریع به خاله سما و یگانه پررو که از صبح

 

 

منو کچل کرده بودن اس دادم و بعدشم به خاله

 

 

مائده که خیلی زنگ میزد ببینه تا تو هلوی من

 

 

تو دلمی هستی یا زنگ زدم و گفتم بتام انقدره

 

 

و اونم گفت بارداری چون بتای من 20بوده گفتن

 

 

مشکوکه بعدشم رفتم دوباره آز دادم بتام شد28

 

 

پس توحتما بارداری.قلبنیشخند

 

 


 

 

منم اومدم خونه و دیدم باباییت داره اتاق خواب

 

 

و جارو میکنه پریدم تو بغلشبغل گفتم داری بابا

 

 

میشی.قلب

 

 


بابایی بیچارت مونده بود که باور کنه یانه.تعجب

 

 


 

بعدشم زنگ زدم به خاله جونت گفتممشغول تلفن و اونم گفت

 

 

صددرصد باردارم منم خیلی خوشحال داشتم

 

 

برای خودم حال میکردم.قلب

 

 


 

تازشم وقتی عمه زهرات اومده بودبابای قلیون

 

 

چاق کرد نزاشت من بکشم و نمیزاشت من چیز

 

 

سنگین بلندکنم.قلب

 

 


 

تازشم به عمه زهرات نگفته بودیم اونم شک

 

 

کرده بود تا آخرین لحظه بهم میگفت بارداری

 

 

یانه.دروغگو

 

 


 

منم تا عمت اینارفتن اومدم پای نت تا برات

 

 

بنویسم گلمماچ

 

 

 

 

 

 

عشقم بااومدنت شادی منو دوچندان کردی

 

 


 

یعنی میشه واقعا تو تودلم باشیقلب


 
 
بدون شرررررررررررررررررررررررررررررررررررح
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

 

 


 
 
هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳٩٢
 

 

ایجونم تو بیا هلوی مامان مامانی قول میده اذیتت نکنهقلب

 

 

 

 

 

آدم دوست داله گازت بگیرهنیشخند


 
 
بدون شرح
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳٩٢
 


 
 
مادر
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳٩٢
 


 
 
بدوون شررررررررررررررررررررررررررررح
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢
 

 این مطلبو ازوبلاگ یکی از دوستان براتون گرفتم تا شما هم یک فیضی ببرین و بدونین خدا باهمه جاو درهمه حال هستقلب

 

 

آیا کلبه شماهم در حال سوختن است؟

 

 

 
تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط جریان

 

 

آب به یک جزیره دورافتاده برده شد. با بیقراری

 

 

به درگاه خداوند دعا ‌کرد تا او را نجات بخشد،

 

 

ساعتها به اقیانوس چشم ‌دوخت تا شاید

 

 

نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم

 

 

نیامد.  

 

 

سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای

 

 

کوچک بسازد تا از خود و وسائل اندکش بهتر

 

 

محافظت نماید. روزی پس از آنکه از جستجوی

 

 

غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت،

 

 

 

دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد:

 

 

 
خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟  

 

 

 
صبح روز بعد، او با صدای یک کشتی که به

 

 

جزیره نزدیک می‌شد از خواب بیدار شد، می‌آمد

 

 

تا او را نجات دهد.  

 

 

 
مرد از نجات دهندگانش پرسید: چطور متوجه

 

 

شدید که من اینجا هستم؟

 

 

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که

 

 

فرستادی دیدیم!

 

 

 

 
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر

 

 

 

می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما

 

 

نباید امیدمان را از دست بدهیم زیرا خدا در کار

 

 

زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.

 

 

 

 
دفعۀ آینده که کلبه شما در حال سوختن است

 

 

به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای

 

 

 

فراخواندن رحمت خداوند.

 

 

 
برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم،

 

 

خداوند پاسخی مثبت دارد.

 

 

 
تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ

 

 

داد «همه چیز ممکن است».

 

 

 

 
تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»،

 

 

خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم».

 

 

 
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»،

 

 

خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام».

 

 

 
تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند

 

 

پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد».

 

 

 
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند

 

 

پاسخ داد «رحمت من کافی است».

 

 

 
تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»،

 

 

خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت

 

 

خواهم کرد».

 

 

 
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»،

 

 

خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من

 

 

می‌توانی به انجام برسانی».

 

 

 
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ

 

 

داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد».

 

 

 
تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»،

 

 

خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم

 

 

کرد».
 

 

 

تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»،

 

 

خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام».

 

 
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد

 

 

«من روحی ترسو به تو نداده ام».

 

 

 
تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند

 

 

پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من

 

 

بگذار».

 

 

 
تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»،

 

 

خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه

 

 

ایمان داده ام».

 

 

 


 
 
دنیای مجازی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

نامش را دنیای مجازی گذاشتند




اما حرفهایمان




حقیقی تر از دنیای واقعیست




اینجا راست میگوییم




اطمینان پیدا میکنیم




همراز میشویم




و




درد و دل میکنیم قلب


 
 
علی عزیزم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

بعضیا بی غصه پیرن، بعضیا با غم رفیقن، بعضیا از بس عزیزن،

 

 

 

هرگز از دلها نمی رن...قلب


 
 
این روشهای زندگی رو برات میزارم هلوی من تا شاید به درد خاله هات بخوره
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر

 

میدهند

 

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

 

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم دیگران برایمان

 

مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد

 

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،به مراتب سر

 

سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

 

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

 

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

 

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

 

در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

 

گاهی لازم است کوتاه بیایی

 

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست

 

و عبور کرد

 

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری

 

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی

 

ولی با آگاهی و شناخت

 

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

 

 


 
 
حواسم و بده هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢
 

 

بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کس دورتر افتاد، عاشق تر

 

 

است!



 

اول خودم، حواسم را بده... تا پرتت کنم!خیال باطل

 

 


 
 
عشقم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢
 


به سلامتی اونی که اگه صد دفعه هم ناراحتش

 

 

کنی هربار  میگه:

 

 

 
این دفعه ی اخریه که میبخشمت ولی باز با

 

 

اخم میاد توی بغلت . . .

 

 

 
به سلامتیقلب


 
 
مادرررررررررررررررررررررررررررررر
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢
 

 

این متن و هلوی مامانی از وبلاگ خاله نازانت برات گرفتم تا

 

 

بزرام ببینی چقدردوست دالم

 

 

مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی،


 
 
سرش داد و بیداد راه بندازی،

 

 

 
باهاش قهر کنی!!! اما با اینکه تو مقصر بودی

 

 

 
 
بازم با یه بشقاب غذا،بالبخند میاد و میگه:

 

 

 
 
با من قهری با غذا که قهر نیستی !!!

 

 

 
**سلامتی همه مادران **


 
 
سلام هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢
 

عشقم مامانی رو ببخش که دیروز نیومدم و برات چیزی بنویسمم آخه دیروز مانلی و مارال و فریماجون اومدن اینجا تازشم شبشم رفتیم خونه دیاناجون آخرشب اومدیم دیکه نتونستم

 

 

تازشم امروز خیلی حالم بد بود آخه نیلوجون از توی تیم خط خورد حال

 

خاله جونت خیلی بده

 

 

البته یک جای امیدی هست

 

هلوی مامانی برای نیلوجون دعا کن تا برای یکشنبه قبول کنن توی تیم

 

بمونه

 


خیلی دعا کن وگرنه دل نیلوجون خیلی میشکنه هاااااااااااااااااااادل شکسته


 
 
به سلامتی.........................................
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢
 


به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو

 

 

 

کوچیک میکنه ... 


 

 

                                             *****


 

به سلامتیاون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن

 

 

بلد نیست ...

 

 

                                            *****



 

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای

 

 

 

اینکه تَرکمون کنن درکمون

 

 

می کنن ...                  

 

 

                                           *****


 
                                               
.به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم

 

 

 

نیس خودشون کجا درد دلمیکنن ...

 

 

                                          *****

 

                                        
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو

 

 

 

نیست ...

 

 

 

                                        *****





به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره به راننده

 

 

گفت : پول خورد ندارم

 

 

کرایه همه رو حساب کن!

 

 

 

                                      *****



 

به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه

 

 

 

نباشه چشمشون مثل

 

 

 

فانوس دریایی نمی چرخه ...               

 

                  *****



به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ

 

 

 

میزنن ولی هم دیگه رو ول

 

 

نمیکنن ...

 

 

 

                                        *****

 

                                     
به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه ، ولی

 

 

 

واسه اینکه دلت رو نشکنه

 

 

میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...

 

 

                                      *****



به سلامتی اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر

 

 

ناز و خوشگل میفته بازم

 

 

سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌ انگشت کوچیکه عشقم

 

 

نمیشی ...

 

 

                                     *****



به سلامتیدریا که همه با لبش خاطره دارن !

 

 

به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی

 

 

 

برای اینکه خودشون رو آروم

 

 

 

کنن میگن بخاطر غروب پاییزه ...

 

 

 

                                   *****



بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن" چون هم "تو" توش

 

 

هستی ، هم من ...

 

 

                                      *****



به سلامتی دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده است

 

 

تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد ...

 

 

                                      *****



به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...

 

 

                                      *****



به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به

 

 

حساب کمبودهات نمی

 

 

ذارن ...

 

 

 

                                      *****

 

 

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم

 

 

دوست دارن ...

 

 

 

                                      *****



به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ

 

 

بسازین... چون دارم یه دنیا

 

 

آرزو با خودم به گور میبرم !

 

 

 

                                       *****

.....   و به سلامتی تو که تا اینجا اومدی


 
 
هلوی مامانی چیزهایی که باید تو زندگی بهش عمل کنیم(حتما عمل کن هلو)
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢
 

سه چیز را با احتیاط بردار.قدم. قلم. قسم

 

 

سه چیز را پاک نگهدار.جسم.لباس.خیال

 

 

از سه چیز خود را نگهدار.افسون .فریاد .نفرین کردن

 

 

سه چیز را بکار گیر.عقل.همت.صبر

 

 

اما سه چیز را الوده نکن.قلب.زبان. چشم

 

 

سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن.خدا.مرگ.دوست خوب

 

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢
 

سلام عشق مامانی

 

 

 

هلوی مامانی من و ببخش که چندروزی هیچی

 

 

 برات نتایپیدم

 

 


آخه منو بابایی دنبال کارای آزمایشمون بودیم

 

 

 

 

برای اینکه تو هرچی زودتر بیای تو دلم عزیزکم

 

 

 

عزیزدلم خیلی دوست دارم

 

 

منتظرتم تا بیای و زندگی دونفره مارو پراز عطر

 

 

 

تنت و لبخندت کنی

 

 

 

هلوی من..............................................


قلب

 

 

 


 
 
بدون شرح
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را

 

 

ببخش .

 

 

اگر مهربان باشی مردم تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم

 

 

می کنند ، ولی مهربان باش .

 

 

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی

 

 

یافت ، ولی موفق باش .

 

 

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و

 

 

درستکار باش .

 

 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران

 

 

کنند ، ولی سازنده باش .

 

 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی

 

 

شادمان باش .

 

 

نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .

 

 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی

 

 

نباشد .

 

 

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند

 

 

است نه میان تو و مردم .

 

 

 


 
 
هلوی مامانی سعی کن بهترین زندگی رو برای خودت بسازی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)

 

 

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

 

 

اگرکسی اشتباه کرد آن رابه پوشان (مثل شب)

 

 

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

 

 

متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

 

 

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

 

 

اگر می‌خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

 

 

 


 
 
چیزهایی که باید به یادداشته باشی هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

 
دو چیز را همیشه فراموش کن:



 

خوبی که به کسی می کنی



 

بدی که کسی به تو می کند

 

 

همیشه به یاد داشته باش:



 

در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار



 

در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار



 

در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار



 

در نماز ایستادی دلت را نگهدار



 

دنیا دو روز است:



 

یکروز با تو و یک روز علیه تو



 

روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس

 

 

نشو



 

چرا که هر دو پایان پذیرند




 

دوچیز را از هم جدا کن:



 

عشق و هوس



 

چون اولی مقدس است و دومی شیطانی



 

اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی

 

 

 


 
 
علی جونم - عشق زندگیم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 


  

 

  بودنت را دوست دارم

 

 

 
 
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
 

 

 

 
و به آغوشت سفت مرا مے فشارے
 
 

 

 

و وادارم مے کنے

 

 

 
 
که به هیچ کس فکر نکنم

 

 

 
 
جـــــــز تــــــو … !قلب

 

 




 
 
روش زندگی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک

 

 

قطره بزرگتر میدهند

 

 

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند

 

 


پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم

 

 

دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان

 

 

بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد

 

 

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با

 

 

سنگ،به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به

 

 

 

هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

 

 

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

 

 

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

 

 

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری

 

 

و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید

 

 

جستجو کرد.

 

 

گاهی لازم است کوتاه بیایی

 

 

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان

 

 

چشمان را بست و عبور کرد

 

 

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری

 

 

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی

 

 

ولی با آگاهی و شناخت

 

 

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموختقلب

 

 

 


 
 
این و برای خاله های هلوم میزارم تا با اقتدار ازعشقشون بگن
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

خاله ها تروخدا بااقتدار بگین عاشقینماچ

 

 

عشــــــــق یــ ـعنـﮯ :

 

 

 
 
وقــتـﮯ ازت پـ ــرسیــבטּ چــﮧ نســبتـﮯ بـ ــا

 

 

آقــآ בارﮮ ؟
 

 

 

 
سـ ـرت رو بـالـآ بــگیرﮮ و شجــاعانـﮧ بگـﮯ :

 

 

 
 
عـــــــشـــــــقـــــمــ ــــﮧ ...

 

 

 
 
مـ ــیفـهـمـﮯ ؟!!!بغل

 

 

 


 
 
دردول دل باخدا
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

 این مطلبو تو یک وبلاگی دیدم گفتم برای

 

 

دوستای خوبم بزارم اینجا تا اوناهم یک فیضی از

 

 

این مطلب ببرنماچقلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتم: خسته‌ام.



 

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله

 

 

.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.



 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.



 

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

 

 

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش!

 

 

(انفال/24) ::.

 

 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.



 

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

 

 

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

 

 



گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!



 

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

 

 

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.



 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟



 

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

 

 

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه

 

 

(احزاب/63) ::.



 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک

 

 

خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟



 

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم

 

 

الل

 

 

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا

 

 

خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.



 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من

 

 

بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌

 

 

کنی تمومه!

 

 

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

 

 

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت

 

 

 

نباشه (بقره/216) ::.



 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور

 

 

دلت میاد؟

 

 

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

 

 

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه

 

 

- مهربونه (بقره/143) ::.



 

گفتم: دلم گرفته.



 

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

 

 

 

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل

 

 

 

و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.



 

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.

 

 

 

گفتی: ان الله یحب المتوکلین

 

 

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره

 

 

 

(آل عمران/159) ::.



 

گفتم: خیلی چاکریم!

 

 

 

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع

 

 

کن! یادت باشه که:

 

 

 

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه

 

 

خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی

 

 

وجهه خسر الدنیا و الآخره

 

 

.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت

 

 

می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و

 

 

آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا

 

 

امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا

 

 

و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.



 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

 

 

گفتی: فانی قریب

 

 

.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.



 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش

 

 

می‌شد بهت نزدیک شم.



 

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و

 

 

دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

 

 

 

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با

 

 

خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن

 

 

(اعراف/205) ::.

 

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!



 

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

 

 

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.



 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.



 

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

 

 

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید

 

 

(هود/90) ::.



 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم

 

 

بکنم؟



 

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن

 

 

عباده

 

 

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از

 

 

بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.



 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.



 

 

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

 

 

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه

 

 

هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه

 

 

کنم؟



 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

 

 

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.



 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟



 

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

 

 

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل

 

 

عمران/135) ::.



 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این

 

 

کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛

 

 

عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب،

 

 

 

اغفر ذنوبی جمیعا



 

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

 

 

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک

 

 

 

هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.



 

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک



 

 

گفتی: الیس الله بکاف عبده

 

 

 

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.



 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم

 

 

 

بکنم؟

 

 

 

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و

 

 

 

 

 

 

 

سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و

 

 

 

 

 

 

ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان

 

 

بالمؤمنین رحیما

 

 

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و

 

 

شب تسبیحش کنید. او کسی هست که

 

 

خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت

 

 

می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی

 

 

روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین

 

 

مهربونه (احزاب/42-43) ::.

 

 

 


 
 
خوبی از هرچیز دیگری بهتراست
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد

 

 

می توان با هیچ ساخت

 

 

می توان صد بار هم مهربانی را خدا را عشق را با لبی خندانتر

 

 

از یه شاخه گل تفسیر کرد

 

 

می نوان بی رنگ بود

 

 

همچو آب چشمه ای پاک و زلال

 

 

می توان در فکر باغ و دشت بود

 

 

عاشق گلگشت بود

 

 

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت

 

 

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است...

 

 

عزیزم سعی کن درزندگی فقط خوبی کنی چون خوبی از هرچیز دیگری بهترهبغل


 
 
برای عشقم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

 

یه شاخه گل یه دنیا مهربونی ، به تو که هم گلی هم مهربونی

 

 

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلب

 


 
 
علی عزیزم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 


یه مــــــــــــــــــــــــ ــرد خوب ...

 

 
 
 
باید لااقل یک قصــــــــــه آرام بلـــــــــــــــد باشه ...
 

 

 
 
برای وقـــــــت هایی که عشــــــــقش بی قــــراره و نمی خواد

 

از بی قراری هـــــــــــاش حرف بزنه ...

 

 
 
 
برای وقــــــــــــــــت هایی که عــــــــشقــــــش لـــــــــــج

 

 

می کنه ...

 

 
 
 
بهـــــــــــــــــانه می گیره ...

 

 
 
 
بـــــــــــــــــــــــغض می کنه ...

 

 
 
 
قــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــهر می کنه ...
 

 

 
 
بــــــــــرای وقت هایی که عـــــشـــــقــــش بچه میـــــــشه

 

 


 
 
هلوی مامانی امروز تولدامام علی بود
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

خدایا قسم به همین روزای عزیز به همه

 

 

آرزومندان یک نی نی خوشمل بده

 

 

الهی

 

 

آمین

 


 
 
روزت مبارک پدرم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 من را زیاد دوست داشته باش پــــــــدر

 

 
 
تو تنها مردی هستی، که دوست داشتنت بی

 

دلیل است،

 

 
 
و بوسه هایت بوی صداقت می دهد..


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
 


من نمی دانم چه چیزی را گم کرده ام !

 

 

خودنویسم را،اینده ام را یا روزهای بارانی را ؟!

 

 

اما چند وقتی است جای خالی چیزی را در قلبم

 

 

احساس میکنم ... قلب


 
 
هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیشب از دوری تو مرغ دلم پر می زد ، تا دم صبح

 

 

فقط یاد تو در دل می زد .قلب


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام

 

 

هستیم را بدهم تا لحظه ها ماندگار وخاطرات گذرا

 

شوند!لبخند


 
 
اگر کسی رادوست دارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

 
اگر کسی را دوست داری چکار میکنی؟

 

 
شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو

 

برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.

 

 

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به

 

حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت.

 

 

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش

 

کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است

 

و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.

 

 

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه

 

یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء

 

با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.

 

 

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ،

 

برایش اعلامیه بدهکار بفرست.

 

 

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و

 

اگر نه در عدد صفر ضربش کن.

 

 

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده

 

کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی.

 

 

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن... نگران نباش بر می گردد.

 

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش

 

کن.

 

 

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

 

 

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد.

 

 

دانشجوی شوخ طبع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود

 

رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ،

 

این کار را مرتب تکرار کن.

 




 
 
توبیاهلوی من شادی بیشتراز غمه تو این دنیا
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

دلهای ماتم زده،هر اندازه هم که باشند،قلب های

 

 

 

شاد ،زیادترندقلب


 
 
هوای دل تو
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

هلوی مامانی امروز خیلی دلم هواتو کرده بود دوست داشتم

 

توی

 

 

دلم بودی و همش نازت میدادم ولی خدانخواست عزیزم که تو

 

 

عشقم - جونم - عمرم بیای تو دلمدل شکستهگریه

 



 
 
علی جونم منو یادت نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

همیشه برای گلی گلدون باش که اگه به

 


آسمونم رسید یادش نره ریشه اش کجاست .

 


 
 
دوستت دارم هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢
 

 

 

من بهار را بی تو دوست ندارم ، من عشق را بی

 

تو دوست ندارم ، من نفس کشیدن را بی تو

 

 

دوست ندارم ، من زندگی را بی تو دوست

 

 

ندارم .

 

 

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

عزیزم الان برای باباییت متنای وبتو خوندم  فقط

 

 

لبخندمیزد این جورینیشخند


 
 
دلتنگتم علی جون
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

دلتنگی احساس قشنگیه

 

 

وقتی بدونی اونیکه دوسش داری

 

 

هیچوقت فراموشت نمی کنه

 

قلب


 
 
رنگ
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را

 

 

یک رنگ

 

 

زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین

 

 

کمان را هفت رنگ

 

 

 

شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید


 
 
منتظرتم هلوی مامانی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

نقــاش خــــوبی نــــبودم…..

 

 

اما..

 

 

ایــن روزها..

 

 

به لطـف تــــــــــو…

 

 

 

انـــتظار را..

 

 

دیـــدنی میکــشـم

 

 


 
 
دلتنگتم هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه

 

 

حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟


 
 
علی جونم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

بیشتر از دیروز ، کمتر از فردا ، بیشتر از خودم ،

 

 

کمتر از خدا ، بیشتر از خورشید و عمیقتر از دریا

 

 

به یادتم و دوستت دارمقلب


 
 
نفسم همه کسم دوست دارم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

اگر مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت

 

یا نفس کشیدن ، از آخرین نفسم استفاده می

 

کنم تا بهت بگویم دوستت دارمقلب

 


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

دوستت دارم ، این تعارف نیست زندگی من

 

است!قلب


 
 
دوستتون دارم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

می توان پر کرد فاصله هایی بلـند را با یک پیام

 

ساده و کوتاه…

 

کافیست بنویسی : دوستت دارمقلب


 
 
 
نویسنده : شکیبا - ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

کاش تو چایی بودی و من قند ، من خودمو فدات

 

می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنیقلب


 
 
جونم پس کی میای تا عکس ترومن بزارم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
اینم ثمینه
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

هلوی مامانی این عکس ثمینه تو عروسی مامانی و بابایی

 

 

 

ازش گرفتن ببین چه خوشمل شده گلم

 

ایشالله توهم بیای تا مامانی برات از این لباسا بخرهنیشخند


 
 
هلوی مامانی دوباره برات عکس امیرثامن و گذاشتم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
غم مخور
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

غم مخور
 


اگر فقیر و تنگدستی، غم مخور؛ چون کسانی هستند که به

سبب بدهی در زندان بسر می برند



 اگر تو خودرو و وسیله نقلیه نداری، کسانی هستند که

پاهایشان قطع شده است و پا ندارند.

 


 
 اگر تو از درد می نالی، کسانی هستند که سالهاست روی

تخت بیمارستان خوابیده اند.
 

 


اگر تو یک فرزند از دست داده ای، افراد دیگری هستند که

چندین فرزند را در یک حادثه از دست داده اند.


 
غم مخور؛ چون تو مسلمانی و به خدا و به پیامبران و فرشتگان

خدا و روز قیامت و اینکه خیر و شر به تقدیر و قضای اوست،

ایمان داری، اما کسانی هستند که به پروردگار کفر ورزیده،

پیامبران را تکذیب نموده، در کتاب الهی اختلاف ورزیده، روز

قیامت را انکار کرده و در مسئله تقدیر و قضا، راه الحاد را در پیش

گرفته اند.
 

 


غم مخور؛ اگر گناه نموده ای، توبه کن و اگر بد کرده ای، از

خداوند آمرزش بخواه. اگر اشتباه کرده ای، اشتباه خود را درست

کن؛ چون رحمت الهی، گسترده است و در رحمتش، باز می

باشد و آمرزش او فراوان و فراگیر است و توبه بندگانش را می

پذیرد.
 

 

غم مخور؛ چون اعصاب خود را پریشان می کنی، خود را آشفته

می نمایی و دلت را رنجور و خسته می گردانی و خواب، از

چشمانت می پرد و شبها را با بی خوابی سپری می کنی.

شاعر می گوید:


و لرب نازلة یضیق بهـا الفتی    ذرعاً و عنــدالله منها المخرج


«چه بسا مصیبتهایی هستند که انسان، از آنها به تنگ می آید

و حال آنکه نزد خداوند برون رفتی از این مشکلات وجود دارد».


ضاقت فلما استحکمت حلقاتها فــرجت و کان یظنها لا تفرج


«مشکل، سخت و دشوار می نماید و هنگامی که حلقه های

آن، محکم می گردد، باز می شود؛ در حالی که انسان، گمان

می برد حلقه های محکم، باز نخواهد شد».
 





 
 
میشه تو هم این جوری بیای پیش مامانی لالا کنی هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

 

ای خدا یک هلوی این جوری بهم بدهقلب


الهی آمین


 
 
علی عشقمممممممممممممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک

 

باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه

 

.......واین یک یادآوریست.. علی عزیزمقلب


 
 
هلوی عزیزم وقتی به دنیا بیای حال و روز فرشته ها چی میشهههههههههههه
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

بهترین!وقتی که تو به دنیا آمدی داشت بارون می آمد.اماهوا


ابری نبود آخه فرشته ها داشتند گریه میکردند چون یکی از

 

آنها گم شده بود.گریه


 
 
یعنی میشه تو بیای هلوو این حرفاروبزنی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


از یه نی نی می پرسن عشق یعنی چی؟ میگه: عخش یعنی

 

 

 

 

 

 

 

بزالی کسی که دوسس دالی از پفکت بوخله اما فقط توتا:)

 

قلب


 
 
اینم برای دل خاله الی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هلوی من این اسم هلورو خاله الی بهم گفته تا این طوری صدات کنم

 

 

فدای تومن بشم هلوی من


 
 
تفاوت زن قدیمی بازن جدید
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

صبح ساعت ۵

قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها

میرود تا تخم مرغها را جمع کند


جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..

 

صبح ساعت ۶

قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با

عشق و علاقه انداخته .


جدید: باز هم خوابیده است.


صبح ساعت ۷

قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا

دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.


جدید: هنوز کپیده است.


صبح ساعت ۱۱

قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار

است.


جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال

بررسی جوش های روی کمرش است


ظهر ساعت ۱۲

قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.


جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های

جدید جهت چیز صحبت می‌کند


ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط

خلوت میباشد.


جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر

کردن است…


ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است

میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده

است.


جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در

حال تماشای FashionTV می‌باشد.


ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه

برای گاوشان می‌باشد.


جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.


عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی

شده است.


جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم


نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.


عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.


جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.


عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال

صحبت با او است.


جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.


شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.


جدید: هنوز در حال خرید است.


شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.


جدید: کماکان در حال خرید است.


شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..


جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.


شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ

روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.


جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.!!!!   

 

 

نیشخندقهقهه راست میگه خیلی فرقههههههههههههه عشقمخجالت


 
 
شوق زندگیممممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

تقدیم به کسی که کنارم نیست


ولی حس بودنش به من شوق زیستن میدهد

 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب


 
 
اینم نیلوجونهههههههههههههههه عشقممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

عشقم اینم عکس نیلوجونه توی اردو


 
 
نیلوی عزیز برات دعا میکنم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هلوی

مامانی الان داشتم بانیلوفرجون صحبت میکردم اونم رفته اردو کیش

 

آخه عشقم نیلوجون عضو تیم ملی تکوتندو نوجوانانه

 

 

بیچاره خیلی استرس داره

 

عشقم براش دعاکن تا بتونه مدال بیاره تو مسابقات اندونزی

 

عشقم نیلو رو من خیلی دوست دارم چون 13سال تو خونه ما تک نوه بوده

 

عزیزم براش خیلی دعاکن اون به دعای مانیاز داره


 
 
اینم معنیه توئه عشقممممممممممممم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است!


 
 
عیدت مبارک هلوی مامان
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سلام عشقم امروز تولد جوادالائمه است

 

 

عزیزم میگن که هرچی از آقا بخوای بهت میده

 

یاجوادالائمه به همه آرزومندان یک هلوی خوشگل بده این هلوی خوشگل و زودتر به منم بده

 

 

الهی آمین

 

 

یاجوادالائمه من دلمقلببرای هلوم میزنه


 
 
برای مامان جون
نویسنده : شکیبا - ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

عشقم نمیدونستم چی بزارم تو این وبلاگ تا بتونم ذره ای از احساسمو به مادرجون ابزار کنمقلب

 

فقط تونستم آهنگ وبلاگ و تقدیم کنم به مامانم

 

 

مامان عزیزم خیلی دوست دارم و از تمام وجودم دوست دارم تا ابدیت درکنارم باشیقلب


 
 
الله
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


«اللّه» آرامبخش است
تا آخر بخونید جالبه...


یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.


این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه «الله»را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.


وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.


این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه«الله»تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.


به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».

 


 
 
دلتنگی یعنی توعشقم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

فرهنگ لغتها نیاز به ویرایش دارند

 

برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست ،

 

دلتنگی یعنی تو


 
 
دوست دارم منو بابایی این جوری زندگی کنیم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


اینگونــه زندگــی کنیـم:


سـاده امّا زیبــا


مصمـم امّا بی خیـال


متواضـع امّا سربلنـد


مهربـان امّا جـدی


سبـز امّا بی ریـا


عــاشق امّا عــاقل

 

عشقم توهم این جوری زندگی کنقلب


 
 
این برای موقعیه که باباییت بامن نباشه عشقم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

وقتی یه آدم میگه هیچکس منو دوست نداره


منظورش از هیچ کس یک نفر بیشتر نیست


همون یه نفری که واسه اون همه کسه

 

منم این جوری میشمدل شکسته


 
 
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

آرامش چیست ؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه هایت سر شار از بوی خدا


 
 
برای علی عزیزم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

چقدر خوبه ادم یکی را دوست داشته باشه
نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه
نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه تنهاست
و نه از روی اجبار بلکه به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
قلباینم برای باباییت


 
 
هلوی مامانی بهم لبخندتو میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده : شکیبا - ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

دلتنگیم پایان می یابد
با دیدن لبخندی بر لبانت
لبخندت را بمن میدهی؟

خیال باطلمنتظر لبخندتم عزیزکمقلب


 
 
اینم برای خاله هات هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

وقتی شخصی حتی برای کارهای احمقانه ، بیش از حد می خندد ،
مطمئن باشید که او غم سنگینی در دل دارد.
هنگامی که شخصی بیش از حد می خوابد،
مطمئن باشید که احساس تنهایی می کند.
وقتی کسی برای موضوع کوچکی گریه می کند,
این بدان معنی است که او دل صاف و بیگناهی دارد.
وقتی کسی سر هر موصوع کوچکی به هم می ریزد و عصبانی می شود
این نشان می دهد که عاشق شده است .
بنابراین ، سعی کنید این ها را در زندگی واقعی خود ببینید و در یابید .
افراد را خوب بشناسید و درک کنید


خواهید دید که بیش از گذشته آنها را دوست خواهید داشت


 
 
دخترکم
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

به نام خدا
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان
جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!


 
 
علی عزیزم عشق زندگیم اینم برای تو که زندگیمی
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

کـــاش میـدانستــى چـِـه لـِـذتــى دارد
وقتــى کـِــه میشــود خِیــــانَــت کـــرد...
و نَکـــــرد..


 
 
این و برای پدرجونت گذاشتم هلوی من
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هزار بار هم حاضرم برگردم به کودکی و باز بزرگ شوم
با اینکه سخت ترین کار دنیاستـ
فقط به عشقِـ دستــــانـِ مهربانِـ پــــدر


 
 
خدایا
نویسنده : شکیبا - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

خداوندا خداوندا.....قرارم باش ویارم باش.....جهان تاریکی محض است.....میترسم.....کنارم باش. 


 
 
میخوام دلیل زنده بودنمو بدونی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

اگه تو نباشی
بهم بگو برای چی من زنده باشم؟
برای رنج بردن در این دنیای بی تو؟
بدون هیچ امیدی بدون پشیمانی
اگه تو نباشی
تلاش کنم عشق بیافرینم؟
همانند نقاشی که زیر انگشتانش
تولد رنگهای روز و طبیعت را می بیند
که دیگر باز نمی گردند
 اگه تو نباشی
بهم بگو برای کی زنده باشم؟
رهگذران را در آغوشم بخوابانم
که هرگز عاشقشان نخواهم شد؟
اگه تو نباشی
من ذره ای بیش نخواهم بود
در این دنیایی که میاد و میره
من احساس می کنم گم شده ام
من به تو احتیاج دارم
اگه تو نباشی
بهم بگو من چگونه باشم؟
می تونم وانمود کنم که وجود دارم و هستم
ولی واقعیت نخواهم داشت
و اگه تو نباشی
گمان می کنم که یافتم
راز زندگیم
فقط آفرینش تو
دلیل زندگیمفقط نظاره تو

 

می خوام همین طوری خیال باطل به نظارت بشینم عشقمقلب


 
 
عاشقتونم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

می خوام پیشتون بخوابم
در کنارتون باشم تا بیدار شین
در اولین پرتو خورشید
می خوام پیش تون بمونم
شمارو در میان رختخوابتون پنهان کنم تا ازم دور نشین
دوستون دارم دوستون دارم
باز هم موهاتون و را نوازش کنم
این دو تا دست های شماست که منو خوشبخت می کنه
دوستتون دارم دوستتون دارم
مرا رها نکنین رفتن شما کم از احساس مرگ برایم نیست
می خوام در کنار شمابه خواب برم
بخاطر یک آرزو و آن هم سلام به شماست
بعد از یک شب طولانی و شب زنده داریقلب
می خوام پیش تون بمونم
و تو صورتتون کشف کنم و ببینم
که یک سراب نیستین
دوستتون دارم دوستتون دارم
و این قلب منه که می شنوین
چون صدای من رفته و در زمان محبوس شده
دوستتون دارم دوستتون دارم
و احتیاج دارم بهتون اینو بگم
در زندگی من یک لبخند شما کافیه
می خوام پیشتون بمونم
تا با نگاهتون به رویا برم و شمارو غرق در بوسه کنمقلب

 

 

توهم بیاگلم تا من با تو بابایی به آرزوهام برسمقلب


 
 
اینم برای عشق زندگیم یعنی باباییت عزیزم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

می دونی فرق تو با روز چیه؟
روز باید 30تاش رو جمع کنی تا 1ماه بشه
اما تو همیشه ماهی


 
 
عشقم اینم امیرعلی
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

این امیر علی پسر دایی حسینته عزیزکم

 


 
 
عاشقتونم
نویسنده : شکیبا - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

عشق شکیباست وسرشار از خوبی
عشق بی طرف است
هرگز حسود نیست
عشق نه پر مدعاست و نه مغرور
هرگز نه خشن می شود نه خودخواه
عشق نه زود خشم است و نه کینه توز
 هرگز شاد نیست اگر خطا و اشتباه باشد
اما زیبایی را درحقیقت می یابد
عشق همه را می بخشد

 

 

 

قلبقلبم این طوری برات میزنه عشقم

 

البته برای بابایی هم همین طوره


 
 
← صفحه بعد